معرفی نسخ خطی اشعار صائب ۱ (آرایش نگار)

معرفی نسخ خطی دیوان صائب

 

۱- آرایش نگار (به شمارۀ ۱۰۰۷ در کتابخانۀ مجلس شورای ملی موجود است )

صائب در زمان زندگی خویش گزیده‌های گوناگونی از اشعار خود فراهم آورد و آنها را طبقه‌بندی کرد و نامهایی بر آنها نهاد. از جمله اشعاری را که در وصف سراپای اندام معشوق سروده بود، در مجموعه‌ای گرد آورد و آن را مرآت‌الجمال نامید.

آرایشِ نِگار، نام بخشی از سروده‌های صائب تیریزی، است که حاوی اشعاری ست که در آنها نام آینه و شانه آمده است، این گزیده در یک نسخۀ خطی از دیوان صائب که احتمالاً به خط خود اوست و به شمارۀ ۱۰۰۷ در کتابخانۀ مجلس شورای ملی (سابق) نگهداری می‌شود، بخش آرایش نگار ۱۲ صفحه و مجموعاً ۲۱۶ بیت را فرا می‌گیرد. از اینگونه گزیده‌ها که صائب از اشعار خود فراهم آورده است، نسخه‌هایی در کتابخانه‌های مختلف موجود است.

مشخصات کتاب در کتابخانه مجلس ملی:

شماره ردیف ۳۷۳۶۵
شناسگر رکورد ‑۴۹۳۲۷۱
شماره کتابشناسی ملی ،IR،۹۹۳۴
زبان اثر ،per
کشور محل نشر یا تولید ،IR
عنوان و نام پدیدآور آرایش نگار، ؛صائب محمد علی
۱۰۱۶ ؟-۱۰۸۶؟ق
وضعیت نشر و پخش و غیره صائب تبریزی محمدعلی بن عبدالرحیم ۱۰۱۶ -۱۰۸۱ق.
یادداشتهای مربوط به مشخصات ظاهری اثر ،خط: شکسته نستعلیق
یادداشتهای مربوط به نمایه ها،چکیده ها و منابع اثر ،ماخذ فهرست،جلد ۳،صفحه ۲۵۵
موضوع (اسم عام یاعبارت اسمی عام) شعر فارسی – قرن۱۱ ق
سایر رده بندی ها ،۵/ ۱۰۰۷(ص.۷۵۵ -۷۶۷)
مبدا اصلی ،IR،کتابخانه مجلس شورای اسلامی
اطلاعات رکورد کتابشناسی ،MF

 

تجلّی « بسم الله » در شعرِ صائب تبریزی – محمدعلی شیوا

تجلّی « بسم الله » در شعرِ صائب تبریزی 

دکتر محمدعلی شیوا

 

چکیده : صائب شاعر موتیف هاست . یکی از موتیف های موردِ اقبالِ صائب ، کلمه ی طیّبه ی « اسم الله » است . و در این میان توجّه او به چند رویکردِ زیبایی شناسانه ، بیشتر است . در مقاله ی کوتاه زیر می کوشم پس از اشاره ای گذرا به این رویکرد ها ،  مضامینِ خلّاقانه ی او را واکاوم .

واژگان کلیدی : بسم الله ، صائب ، مَدّ ، جنون

 

اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها               نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها

قهرمان۱/۱ / ۱/۱

یکی از موتیف های موردِ اقبالِ صائب ، کلمه ی طیّبه ی « اسم الله » است . و در این میان توجّه او به چند رویکردِ زیبایی شناسانه ، بیشتر است . در مقاله ی کوتاه زیر می کوشم پس از اشاره ای گذرا به این رویکرد ها ،  مضامینِ خلّاقانه ی او را واکاوم . در این راستا دو زیر عنوان را برای این بحث برگزیده ام . یکی « مدّ بسم الله » و دیگری « نقطه ی زیر باء بسم الله » .

۱-      مدّ بسم الله :

« مدّ » ، در لغت به معنی اصلیِ کشیدن و کش آمدن و کشدار بودن است .مثلاً مدّ صوت ، یعنی کشیدنِ صدا هنگامِ تلفّظِ حروف در آواز یا صحبت کردن ، یا مدّ حروف ، هنگام نوشتن که می توانند کارکردِ زیبایی شناسانه یا تأکید و توجه داشته باشد . مدّ در خوشنویسی یکی از تکنیک های قدیمی و در عین حال زیباست . معمولاً در هر سطر یک یا دو حرف به‌صورت کشیده نوشته مى‌شود. بعضى حروف الفباى فارسى در خطّ نستعلیق مى‌توانند به‌صورت کشیده یا مدّ نوشته شوند. برخى خروف خود، قابل کشیدن نیستند ، اما در اتصال با حروفِ دیگر قابل کشیدن مى‌شوند . مثل حرفِ « غ » وقتى به « م » متصل شود به‌ صورتِ کلمه ی « غم » قابل کشید نخواهد شد . کشیده‌ها براى ایجاد توازن و زیبایی استفاده مى‌شوند و شکل‌هاى متنوعى به سطر مى ‌بخشند . محلّ قرارگرفتن آنها براساس تشخیص وسلیقه وتجربهٔ خوشنویس ، مى‌تواند زیبایى اثررا چند برابرکند۲ .

از این گذشته در دستور نگارش فارسی و بخصوص عربی ، بعضی از حروف به عنوانِ « حروف مدّ » شناخته می شوند .در لغت نامه ی دهخدا در تعریف « حروف مدّ » آمده است : وقتی حروفِ عله یعنی الف ، واو، یاء را چون حرکت حرف ما قبل آنها از جنس آنها باشد [ به ترتیب : فتحه ، ضمه ، کسره ] حروف مدگویند. مثال هر سه را در کلمه «اُوتِینَا» یافته اند اگر حرف مد به صورت اصلی خود [ َا، و، ی ] نوشته شود آن را در تجوید « مد حقیقی » گویند، مانند: کان عَلیمُ قلُوب . اگر حروف مد را در بین حروف کلمه ننویسند و به جای آن علامتی بر بالا یا زیر کلمه نهند آن را مد حکمی گویند. مثلاً به جای «ذالک » بنویسند «ذلک » و همچنین در کلمات «بِهِ » [ تلفظ می شود: بهی ] و لَهُ ، [ تلفظ می شود: لهو] .

با این مقدّمه نگاهی می اندازیم به کارکردِ تداعی های سطوحِ آگاهی و علوم و فنون و هنر و نحو ، در خلقِ مضامینِ زیبا با موتیفِ « بسم الله » ، در غزلیاتِ صائب .

 

مدّ بسم الله ، که به زیبایی بر عنوانِ دفترها و دیوان ها نقش می بندد ، موجباتِ ماندگاری و تجدیدِنسخه برداری و نو کردن شیرازه ی آن ها را فراهم می آورد . در این بیت ، همنشینی واژه ی « دیوان » با مدّ بسم الله جالب است . بی شک « دیوان » در این بیت به معنی دفتر و کتاب به کار رفته است. اما به نظر می رسد با استفاده از صنعت ایهامِ تداعی و جناسِ تام ، اشاره به معنی « دیوها » که می تواند بر واژه ی « دیوان » بار شود ، موجباتِ رندیِ جالبی را فراهم آورده اس . دیوهایی که با ظهورِ نام خدا می گریزند .

 

اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها              نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها

قهرمان/۱ / ۱/۱

شاید صائب در این بیت و ابیات دیگری که خواهد آمد ، اشاره به حدیثِ مشهورقدسی دارد که از پیامبر اکرم نقل شده است :کُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَم یُذکَر فیهِ بِسمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ  : هر کار ارزشمندى که در آن بسم اللّه‏ ذکر نشود ناقص است ۳. یا این حدیث مبارک :  بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ مِفتاحُ کُلِّ کِتابٍ : بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، کلید هر نوشته‏اى است ۴.یا این حدیث که از معصوم نقل شده است : مِن حَقِّ الْقَلَمِ عَلى مَن أَخَذَهُ إذا کَـتَبَ أَنْ یَبدَأَ بِبِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ؛از حقوق قلم بر کسى که آن را براى نوشتن در دست مى‏گیرد این است که با بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحیم آغاز کند ۵.

 

مدّ احسان است بسم اللهِ دیوان، صبح را                        ره به مضمون می توان بردن ز عنوان، صبح را

قهرمان/۱/۴۲/۱

مدّ احسان ، گویا در خوشنویسی به معنی کشیدن مناسب و  به جای حرف در کلمه و در محل مناسبِ جمله و در نهایت در قطعه ی خوشنویس شده  به کار می رفته است . صائب در جای دیگر آورده است :

مدّ احسانی که نامش برزبان ها مانده است        می کشد کلکِ قضا هر روز در دیوانِ صبح

قهرمان/۲/۲۲۸۳/۷

مکن در مدّ احسان کوتهی در روزگارِ خط       که نشترمی کند خشکی رگِ ابر بهاران را

قهرمان/۱/۴۰۱/۳

 مدّ احسان چون ندارد خامه شاخ بی بری ست               نیشتر باشدرگِ ابری که گوهربار نیست

قهرمان/۲/۱۲۶۲/۳

به هر حال در اینجا مدّ احسانِ صبح می تواند اشاره به کشدار بودن و امتداد و شاید گشاده دستی و بی دریغیِ حُسن و نیکیِ صبح ، داشته و به مدّ بسم الله که همچون صبح آغازگر همه ی محاسن و نیکی هاست ، شبیه باشد .

مکن کوتاه در ایّامِ خط ، زلف پریشان را        که باشد ناگزیر از مدّ بسم الله ، دیوان را

قهرمان / ۱/۴۰۴/۱

« ایّامِ خط » در نزدِ صائب به معنی نوبهارِ حسن و آغازِ جوانی به کار می رود . می دانیم که « خط » در شعرِ پارسی به معنی موی تازه رسته و تازه سبز شده بر روی لبهای یار است که البته به به جا مانده از نفوذِ تعابیر شاهدبازی و معشوقِ مذکر ، در شعرِ فارسی است . چنان که کاربرد واژه ی « زلف » که به معنی موی مرد است به جای گیسو که موی زن را گویند نیز از همین روی می باشد ۶. صائب در این بیت ، درازی زلفِ یار را به کشیدگی مد بسم الله تشبیه می کند . « ایّامِ خط » از ترکیباتِ موردِ استفاده و احتمالاً آفریده ی صائب است و در آثارِ شاعرانِ بزرگِ قبل از او دیده نمی شود . چنان که در جای دیگر می گوید :

غمزه ی او می کند بیداد در ایّام خط      زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک آلود را

قهرمان/۱/۴۹/۲

و البته زهراگین تر بودنِ زنبورِ خاک آلود بر می گردد به باورها و تجاربِ مردمِ آن روزگار . در روزگارِ ما گویا مردمِ روستای ازغند در خراسان ،  هنوز بر این باورند : « گویشوران ازغند از توابع تربت حیدریه ، باورمندندکه هر اندازه زنبور به خاک نزدیک‌تر بوده و یا خاک بیشتری استفاده کند، زهر بیشتری دارد »۷ .

ساحلِ بحرِ پر آشوبِ فنا شمشیر است             مدِّ بسم اللَّّهِ دیوانِ بقا شمشیر است

قهرمان/۲/۱۴۶۷/۱

« بحرِ پر آشوبِ فنا » کنایه از دنیای فانی و « دیوانِ بقا » کنایه از دنیای باقی ست . انحنایِ ظاهری شمشیرِ عشق که موجبِ مرگی عاشقانه می شود ، به مّد بسم اللهِ آغاز بقا و زندگی جاودانه شبیه شده است .

خط کشیدن به دو عالم ز خداجویی ها                 مدّ ِبسم اللَّهِ دیوانِ سحرخیزان است

قهرمان/۲/۱۴۹۲/۱۳

در این بیت بسیار زیبا ، چند ترکیبِ تودرتو و شبکه ای از تداعی ها ، موجب ایجادِ تناسباتِ بی نظیر شده است بدون این که موجدِ هیچگونه تزاحمِ تصویر باشد. در هنگامِ سحر ، هیچ یک از شب و روز که می توانند کنایه از دو عالم باشند ظهوری ندارند . سحر نه شب است و نه روز . سحر خیزان با سحرخیزی خویش ، انگار خطِ بطلان بر دو عالم می کشند .از سوی دیگر ، خداجویی تنها از طریقِ اسم الله ممکن است . تشبیه ِفعلِ « خط کشیدن » بر دو عالم و به «کشیدنِ خط » هنگام نوشتنِ بسم الله که موسوم به مدّ بسم الله است ، در واقع آغازگرِ جریان تداعی ها در این بیت بوده است .

ز انفاسِ گرامی آن چه صرفِ آه می گردد                       به دیوانِ قیامت مدّ ِبسم الله می گردد

قهرمان / ۳ / ۲۸۶۷/۱

مصدرِ« کشیدن » در افعالِ ترکیبی زیادی به کار می رود . مثلا در افعالِ مرکبی چون «خط کشیدن » ( به کار رفته در بیت فوق )، « ناز کشیدن » ، «بار کشیدن » ، « خط کشیدن » ، « پا کشیدن » « لشگر کشیدن » ، « تیغ کشیدن » ، «بر کشیدن » ، « انتظار کشدن » و در اینجا « آه کشیدن » ، که می توانند به علت وجود مصدرِ «کشیدن » ، در شبکه ای از تداعی ها با « مدّ » متناسب پنداشته شوند . تشبیهِ« آه » به « مدّ بسم الله »از آن روی است که : آه ، به نفسی بلند و کشدار گفته می شود که معمولا به صورت مصدرِ « آه کشیدن » به کار می رود .

« لا حولِ خرد » شد سر دیوانه ی ما را      زنجیر که بسم اللَّهِ دیوانِ جنون است

قهرمان / ۲/۲۱۴۸/۷

در این بیت نیز به نظر می رسد زنجیر، به واسطه ی شکلِ کشدار و درازش به مدّ بسم الله تشبیه شده باشد . اگرچه واژه ی مدّ به لفظ در نیامده است . توجه به رندیِ نهفته در این بیت وجهِ دیگری از مضمون سازی را در این بیت آشکار می کند . در گذشته و در طب سنتی با توجه به این که جنون و حتی بیماری صرع به نفوذ شیاطین و اجنّه در بدن شخص نسبت داده می شد ،  اطبّا معتقد بودند که با ذکرِ نام خدا می توانند شیاطین را از بدنِ بیمار خارج و درمان حاصل کنند . از جمله اذکارِ رایج ، ذکرِ شریفه ی « بسم الله الرحمن الرحیم » و نیز « لا حول ولا قوه الا بالله » بوده است . در عالمِ جنون ، هنگامی که شخصِ دیوانه به نهایتِ جنون می رسد و احتمالِ آسیب از او می رود ، به زنجیرش در می کشند . پس آغازِ جنون واقعی ، زنجیر است و به قولِ صائب ، زنجیر ، ذکرِ « بسم اللهِ دیوانِ جنون » است . در عینِ حال این زنجیر ، ذکرِ « لاحول » برایِ دفعِ عقل و خرد است . همه چیز در جهانِ عشق باژگونه می شود . ذکری که برای دفعِ دیوانگی و جنون است کارکردِ دفعِ عقل پیدا می کند . صائب در بیتی دیگر نزدیک به همین مضمون می گوید :

گفتگوی عاشقی ،  لاحولِ  بی دردان بود     عقل نتواند شنیدن داستان عشق را

قهرمان/ ۱/ ۹۷/۳

در این جا نیز از وجهی دیگر به همین مطلب پرداخته می شود . بی دردان ، یعنی مردمانِ عاقل در برابرِ عاشقان ، به این علّت از گفتگوی عاشقانه حذر می کنند که می هراسند از اثرِ ذکرِ لاحولش  عقلشان زدوده شود . و در بیتی دیگر وسوسه ی نفس را آنقدر سمج و پرتوان می پندارد که حتی لاحول نمی تواند از جان و عقلِ  انسان بگریزاند :

نفس رانتوان به لاحول ازسرخود دورکرد                      وای برکاشانه ای کزخودبرآرد آب را

قهرمان / ۱ /۱۳/ ۱۰

البته بی شک منظور صائب ،  بر زبان آوردنِ سرسری و بی اعتقادِ لفظِ « لاحول » است و نه تجلّی و ظهورِ معنای آن .

چون « الف » در مدّ بسم الله از اقبالِ بلند          جانِ ما با آن قدِ رعنا به هم پیوسته است

قهرمان / ۲/۱۱۰۹/۷

در این بیت و چند بیتِ دیگری که در پی خواهد آمد ، صائب به نکته ی دیگری که باز برگرفته از شکلِ نگارش بسم الله به همراه مدّ ِحرف باء است ، می پردازد و ابیاتِ دلکش و مضامین عالی می پرورد . نکته در این است که هنگام نگاشتنِ بسم الله بخصوص به شکلِ مدّ ، « الف» اسم که از « حروفِ ممدود » است پنهان می گردد و به صورت در نمی آید . درواقع شکلِ اصلی « بسم الله » به صورتِ « بِاِسمِ الله » است و چون حرکتِ « الف » هم جنسِ حرکتِ حرف ماقبل ،کسره است ، پنهان می گردد .

این نکته ی دستورِ نگارش ، با آمیزش در شبکه ی تداعی های فعالِ موجود در ذهن و زبانِ خلّاقِ صائب ، موضوعِ مکاشفه ای زیبا می شودو در کنارِ سابقه ی اعتقاد به وحدت وجود واتحادِ عاشق و معشوق بر اساسِ آموزه های ابنِ عربی می رسد به این مضمون که : ما مثل « الف » اقبال مان بلند است که با قدّ کشیده و رعنای اسم الله درهم آمیخته ایم .اگرچه پنهانیم و هیچ ظهوری از ما بجا نیست . آنچه باقی ست و در ظهور است اسم الله است و بس . در چشمِ بصیرت صائب ، مدّ بسم الله به رعنایی قامت یار است :

چون الف در بسم گردد محو ، باقی می شود     عمرِ کوته جاودان شد زان قدِ رعنا مرا

قهرمان/۱/۱۱۸/۱۰

هست دیوانِ قیامت را اگر بسم اللهی              پیشِ اربابِ بصیرت قامت رعنای اوست

قهرمان/۲/۱۰۹۶/۵

چون الف در مدّ بسم الله پنهان می شود          گر برابر سرو را با قدّ رعنایش کنند

قهرمان/۳/۲۵۹۶/۴

در این بیتِ آخر ، در پردازشِ مضمونی دیگر ، سرو با همه ی رعنایی ، در برابرِ الفِ قامتِ یار ، مانندِ الفِ پنهان در مدّ بسم الله سر می دزدد و از شرم خود را مخفی می کند .

سرو از شرمِ قدت در دودِ آهِ قمریان               چون الف در مدّ بسم الله پنهان می شود

قهرمان/۳/۲۷۱۳/۷

این بیت شبیهِ بیت بالاست . اما مضمونِ زیبای دیگری نیز بر آن افزوده شده است . قمریان آه می کشند . آهی به کششِ مدّ بسم الله . این آه ، دودی دارد که مخفیگاهِ سرو از شرمِ ظهور در برابر ظهورِ قامتِ یار است .  یکسانیِ رنگِ خاکستری دود و رنگِ خاکستریِ قمری ، سرنخِ تداعیِ تصویریِ این بیت است .

چون الف کز مدّ ِبسم الله بیرون شد نیافت     محو در نظّاره ی آن قامتِ رعنا شدم

قهرمان / ۵/۵۳۶۷/۲

در این بیت مقامِ حیرتِ عاشق نموده می شود . در مقامِ حیرت، عاشق آن چنان در حیرتِ وجود غرق است که محو می شود . و همچون الف از مدّ بسم الله ، بیرون شد و مفرّی از دریای حیرت ندارد .

سوختم ، چند از حجابِ عشق دارم زیر لب   چون الف در بسم پنهان، مدّ آهِ خویش را ؟

قهرمان/ ۱/۸۸/۲

 

 

۲-      نقطه ی باء بسم الله :

از دیگر موضوعاتی که دست مایه ی مضامینِ زیبایی در شعر صائب شده است و با توجه به رواج تشیع در عهد صفوی مایه ی شگفتی نیست ، حدیث مشهور و البته مناقشه برداری از امام اول شیعیان است . « از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده است که فرموده‏اند: «اسرار کلام الله فی القرآن ، و اسرار القرآن فی الفاتحه، و اسرار الفاتحه فی بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم فی باء بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار الباء فی النقطه التی تحت الباء و انا النقطه التی تحت الباء » .  در باره ی صحت انتساب این حدیث به امام علی و بخصوص در باره ی این مسئله که امام این جمله را به قصدِ تفاخر بر زبان رانده باشد بحث های زیادی در کتبِ کلام موجود است . سرسخت ترین مخالفان ، جعل این حدیث را به « غالیان » نسبت می دهند و میانه رو ترینِ آن ها با فرضِ برداشت فروتنی و خاکساریِ  امام در برابرِ اسم الله این حدیث را می پذیرند . به هرحال این حدیث شگفت با وجود رازهای نامکشوف و جلوه های رمزالود و  زیباشناسانه ای که دارد می توانست برای شاعرانِ سبک هندی بخصوص صائب ، مورد توجه ویژه قرار گیرد . صائب در بیتی به صراحت انتسابِ این حدیث و اتّصاف لقبِ « نقطهٌ تحتُ باء » به امام علی را در قصیده ای  با عنوان ِ « در وصف کعبه و تخلص به امیرالمؤمنین » ، بیان می کند .

نقطه ی بسم اللَّهی ، فرقانِ موجودات را          در سوادِ توست علمِ اولین و آخرین

امیری/ کلیات/ ص۸۰۵

به هرحال ، صائب که هیچ موضوعی را بی نیاز از  تصرّفِ خیالِ مضمون پردازش نمی داند ، در این باره نیز لطایفی دیده و سروده که اشاره به آن ها خالی از لطف نیست .

دل نقطه ی بسم اللَّهِ دیوانِ جنون است              جان رشته ی شیرازه ی فرقانِ جنون است

قهرمان/ ۲/۲۱۴۸/۱

پیش از این دیدیم که صائب ، زنجیر را بسم اللهِ دیوانِ جنون دانسته و در این بیت ، دل را نقطه ی آن بسم الله برمی شمارد . نه آن که جنونِ عشق ، همه از دل است که آغاز می شود و عشق ، زنجیری دل شدن است ؟

هرکه را با ما سرِ دعویست ،میدان است و گوی     داغِ سودا ، نقطه ی بسم اللَّه دیوان ِ ماست

قهرمان/ ۲/۹۵۵/۴

 

واژگانی چون نقطه ، غبار ، گرد ، صفر ، ذرّه و غیره در شعرِ صائب و البته پس از او بیدل ،  نمادِ کوچکی انسان و در مقیاسی بالاتر همه ی جهانِ آفرینش ، نسبت به هستی آفریدگار هستند و در عینِ کوچکی و هیچی ، می توانند کتابِ هستی را در خود جای دهند و حاملِ همه ی مفاهیمِ آن باشند . این اعتبار ،  با این تفسیرِ از حدیثِ نقطه ی تحتِ باء ، که این نقطه همه ی مفاهیم و عظمتِ قرآن را در خود جای داده است ، مناسبتی پیدا می کند . این مناسبت البته از چشمِ تیزبین صائب و به قولِ  خودش « چشمِ خرده بین » او دور نمی ماند  و موجبِ  خلقِ مضامینِ زیبایی در این باره می شود :

نداده اند تو را چشمِ خرده بین ، ور نه            کدام نقطه که در سینه صد کتابش نیست

قهرمان/۲/۱۷۹۹/۸

رازِ دو کون در گرهِ نقطه بسته است              گشتن به هرکتاب سراپا چه حاجت است

قهرمان/ ۲/۱۸۷۴/۱۰

از نقطه یک کتاب سخن اخذ کرده اند          مضمونِ نامه از لبِ عنوان کشیده اند

قهرمان/۴/۴۱۵۶/۷

در چشمِ خرده بینان هر نقطه صد کتاب است   آن خال را به صد وجه تفسیر می توان کرد

قهرمان/۴/۴۴۶۶/۶

در مصرعِ دوم بیت اخیر ، آن نقطه ای که واجدِ همه ی زیبایی ها و عظمت و یگانگیِ هستی ست با « خالِ » روی معشوق متناسب می شود . ذکرِ این نکته نیز خالی از لطف نیست که کلمه ی « نقطه » و حاوی صد کتاب بودنِ آن در این بیت و بیت های مشابه می تواند به حدیثِ دیگری از امام علی(ع)  اشاره داشته باشد . این موتیف به گمانِ من بر اساسِ حدیثی از امام علی (ع) که فرمودند : العلمُ نقطهٌ کثرُها الجاهلون : علم یک نقطه است ، نادان ها آن را زیاد کرده اند . در بابِ این حدیث رساله ها و کتبِ فراوانی نوشته شده از جمله « النُّقطه القدسیه» منسوب به خواجه نصی الدین طوسی . شاید این تعبیر اشاره به نقطه تحتِ باء بسم الله باشد که امام فرمودن حاوی همه ی مضامین و آیاتِ قران است واژه ی نقطه در آثار قرون اول نیز کاربرد شاعرانه داشته است اما از قرنِ هفتم و هشتم ، عنایت به « نقطه » در آثارِ شاعران فزونی یافت که بی شک متأثر از جنبشِ « حروفیه» و پس از آن «نقطویه » بوده است . از این رو توجه صائب به حوزه ی معرفت شناسی « نقطه » می تواند به آراءِ «حروفیه» نیز ارجاع داده شود . حروفیه اسراری را بر حروف و اعداد و نقطه قائل بودند .

بدیهی ست از این جا به بعد ، دیگر جولانِ سرکشِ خیالِ صائب را جلوداری نیست . خالِ روی معشوق ، که در ادبیات فارسی بارها و بارها در ذکرِ زیبارویان ترک و هندو و غیره تکرار و نخ نما شده بود ، در ذهنِ مضمون ساز  و دیده ی صاحب نظرِ صائب ، جلای دیگر می یابد و جلوه گاهِ وحدت و نظرگاهِ حیرت می گردد .  چنان که در بیتِ زیر « خال » جلوه گاه ِ وحدت است :

این قدَر حسنِ گلوسوز در آن نقطه ی خال        آفتابی ست که در ذرّه نهان ساخته اند

قهرمان/۴/۳۴۸۹/۵

و در این بیت جولانگاهِ حیرت :

که دارد پای بیرون رفتن از بزمی که نتواند      سپندِ خال از حیرت ز روی آتشین خیزد

قهرمان/۳/۳۰۴۵/۴

و امّا در ادامه ی موضوعِ مورد بحث ، صائب در ابیاتِ چندی ، خال زیبای زیر یا کنارِ مدّ ابرو را به نقطه ی  زیرِ مدّ بسم الله تشبیه کرده که از دلکش ترین ابیاتِ دیوانِ اوست .

پیشِ صاحب نظران نقطه ی بسم الله است       خالِ مشکین که بر آن گوشه ی ابرو افتاد

قهرمان/۴/۳۲۴۶/۳

خامشِ گویا بود چشمِ سخنگوی تو       نقطه ی بسم اللَّه است خال بر ابرویِ تو

قهرمان/۶/۶۵۷۵/۱

خالِ شبرنگ بر آن گوشه ی ابرو صائب !       عارفان را به نظر نقطه ی بسم الله است

قهرمان/۲/۱۵۱۶/۵

در سوادِ خال سیرِ زلف کردم مو به مو         مدّ بسم الله را در نقطه پنهان یافتم

قهرمان/۵/۵۳۵۶/۲

 

ترجیح می دهم سخن را به پایان برسانم و شرحی بر این ابیات ننویسم . همگی گویا هستند و نه پیچیدگیِ ادبی ویژه ای در آن نهفته است و نه پای خیال را در بندِ تعقید فرو می غلتاند . ببینید ! عریانیِ سرشاری در واژه واژه اش موج می زند . هرچه بیشتر بخواهیم در شرحِ این ابیات بکوشیم از زندگی و طراوتِ آن کاسته پیچ و خمی برآن می افزاییم . باز به قولِ صائب :

شرحِ خط ، پیچ و خمی چند به گفتار افزود           نقطه ی خالِ تو محتاج به تفسیرنبود

قهرمان/۴/۳۵۷۲/۹

یادداشت ها :

  • .(این روایت در برخی از کتاب‌های شیعه ، از جمله عوالی اللئالی ، ابن أبی جهمور احسائی ، ج۴ ، ص۱۲۹ و حقائق الإیمان ، شهید ثانی ، ص ۱۶۷و شرح إحقاق الحق ، مرحوم آیه الله مرعشی ، ج ۳۲ ، ص ۵۱ نقل شده است .همچنین در برخی از کتاب‌های اهل سنت از جمله : کشف الخفاء ، عجلونی ، ج ۲ ، ص ۶۷ و تفسیر ابن عربی ، ج ۲ ، ص ۳۰۵ و ینابیع الموده لذوی القربى ، قندوزی ، ج ۱ ، ص ۲۱۳ و ج ۳ ، ص ۲۱۲ و تاج العروس ، زبیدی ، ج ۱۰ ، ص ۴۳۵ و … آمده است ؛ ولی در هیچ یک از این کتاب‌ها برای این روایت سندی ذکر نشده است)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

  • قهرمان ،محمد،دیوان صائب تبریزی، چاپ پنجم،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۸۷ ( چگونگی آدرس دهی ابیات : بترتیب از راست « جلد کتاب/ شماره غزل/شماره بیت » می باشد)
  • امیری فیروزکوهی،کلیات صائب تبریزی،تهران،انتشارات خیام،چاپ دوم ۱۳۷۳
  • فلسفی، امیر احمد ،کتاب کشیده،تهران،انتشارات یساولی۱۳۸۹
  • مجلسی ، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۷۶، ص ۳۰۵
  • شیبانی ، محمد بن حسن، الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۸۱
  • نوری طبرسی ، حسین بن محمدتقی ،مستدرک الوسائل، قم، نشر آل البیت، ۱۳۶۵، ج ۸ ، ص ۴۳۴
  • شمیسا،سیروس،شاهدبازی در ادبیات فارسی،تهران،فردوس،۱۳۸۱
  • سایت اینترنتی کُخ شناسی فرهنگی

صائب شاعر زمانه‌ی خویش – محمدامین ریاحی

محمدامین ریاحی (زاده ۱۱ خرداد ۱۳۰۲ – درگذشته ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸) ادیب، مورخ و شخصیت فرهنگی معاصر ایرانی، صاحب آثار پژوهشی در زمینهٔ فرهنگ ایرانی و ادب پارسی

صائب تبریزی ، شاعر زمانه خویش

محمد امین ریاحی . مجله یغما، (فروردین ۱۳۵۵ )، صص ۲ تا ۱۲

گنجینه بیکران سخن منظوم فارسی، این دریای جاویدان اندیشه و زیبایی، تاکنون با معیارهای گونه گون مورد نقد و بررسی قرار گرفته، و از نظر سبک و موضوع اشعار به انواع مختلف تقسیم شده است.

اما اگر آثار ادبی را با این نظر کلی بسنجیم که هر شاعری شعر خود را برای چه کسان یا چه گروههایی می سرود، و در رسانیدن پیام خود به ذهن مردم مورد نظر تا چه اندازه توفیق می یافت، می توان شعر فارسی را به سه دوره اصلی و کلّی تقسیم کرد:

نخستین شاعران فارسی گوی از محمد بن وصیف سگزی که نخستین قصیده فارسی را در مدح یعقوب لیث سرود تا مدحتگران دوره های بعد شعرخود را خطاب به امرا و حکام و صدور و رجال و اکابر عصر، و در مدح آنان یا طلب حاجات از آنان و موضوعات مشابه می سرودند که به وسیله خود یا راوی شاعر در مجلس و دیوان ممدوح، برای او و گروه مع دود حضار مجلس او خوانده می شد. در کتابهای چهارمقال ( ه ۱) و المعج ( م ۲) و لباب الالباب  قدیم ترین منابع موجود  ضمن روایت زندگی شاعران یا نقد شعر آنان، علت کامیابی یا ناکامی هریک، تنها خوش آمد و بدآمد ممدوح ذکر شده است.

حتی عوفی در کتاب خود شاعران را به اعتبار وابستگی آنان به خاندان های امرای عصر طبقه بندی کرده، و این سنّت را به تذکره نویسان و تاریخ نویسان ادبیات در قرون بعد نیز میراث نهاده است.

شعر آن عصر (که می توان آن را شعر دیوانی نام نهاد) طبعاً از علوم و فنون عصری، و فرهنگ طبقات بالای اجتماع مایه می گرفت، و روز به روز متکلف تر و مصنوع تر می شد، و تمتّع از آن انحصار به خواجگان و دبیران و مستوفیان و بزرگان عصر داشت، که لااقل عده ای از آنان قادر به درک و فهم هنر شاعر بودند. شاعر باید … در انواع علوم متتبع باشد و در » : نظامی عروضی می گفت اطراف رسوم مستطرف، زیرا چنان که شعر در هر علمی به کار همی شود، هر پس تنها خواص و کسانی که از انواع علوم عصر .« علمی در شعر به کار همی شود آگاهی داشتند شعر شاعران آن عصر را می فهمیدند و از آن لذت می بردند.

درمقابل، عامه مردم، با توجه به این که اصولاً هنوز زبان دری در سراسر ایران گسترش نیافته بود« فهلویات » یا به اصطلاح شمس قیس« بیت ها » ی خاص ، خود را می خواندند و می شنیدند و لذت می بردند.

سبک فاخر شعری انحصار به مدایح نداشت، کافی است لیلی و مجنون نظامی که برای ابوالمظفر اخستان سروده شده با لیلی و مجنون مکتبی یا فرهاد و شیرین وحشی که برای مردم ساخته شده است مقایسه گردد.

اما اندک اندک با گسترش اقتدار سلسله های ایرانی در سراسر ایران زمین، زبان دری گسترش یافت، و با افزایش حوزه های درس و بحث رغبت به شعر و ادب بیشتر شد. این بار در کنار شعر مدحی شعر فلسفی و عرفانی هم به وجود آمد که نسبت به اشعار مدحی طالبان بیشتری داشت. اما باز هم محدود به گروههای معین از مریدان و هم مشتریان شاعر بود. این نوع شعر هم از نظر اشتمال بر اخبار و احادیث و تعلیمات و اصطلاحات خاص، نه چنان بود که مورد فهم و رغبت عامه قرار گیرد.

*

سومین عصر شعر فارسی وقتی آغاز می شود که شاعران ممدوحی برای ستایش نمی یابند، یا برای دل خویش و پسند مردم سخن می سرایند. از غزلهای سعدی تا غزل حافظ و سخن فغانی و وحشی و صائب سیر تدریجی شاعران به سوی رعایت رغبت عامه مردم پدیدار است. اوج این مردم گرایی در عصر صفوی است که حاصل سیر طبیعی و منطقی شعر فارسی بوده و متأسفانه به علت بی عنایتی استادان متأخر ما به شعر این دوره و خودداری آنان از شناختن و شناساندن آن، به طور کلی از تاریخ رسمی ادبیات ما سترده شده است.

دولت صفوی نخستین دولت ایرانی است که وسعت کشور را به آخرین حدآن در دوره اسلامی رسانید، و با برقراری وحدت ملّی، و بنیاد نهادن یک سازمان مرکزی حکومت، و شروع به اخذ تمدن غربی، یک تحول اساسی در تاریخ و اجتماع ایران آغاز کرد، و فرهنگ امروز ایران (در معنی وسیع کلمه)دنباله فرهنگ عصر صفوی است.

جوانی صائب، در ایام اوج قدرت صفویه، در عصر شاه عباس بزرگ گذشت. عصری که از هر دوره دیگری متمایز بود. جنگهای پیاپی با عثمانی ها شور و هیجانی در مملکت برانگیخته بود. اصفهان پایتخت نوبنیاد شاه عباس رو به آبادی و زیبایی می رفت. هیأت های سیاسی و مذهبی و بازرگانی خارجی به کثرت به اصفهان رفت و آمد می کردند. مردم با فرنگیان و راه و رسم آنان آشنایی می یافتند. یک نسل بعد محمدعلی حزین از معاشرت و درس و بحث خود با فرنگیان در شرح حال خود سخن گفته است( ۳). رونق بازرگانی لااقل به پایتخت کشور رفاه نسبی به ارمغان آورده بود و هر روز طرفه ای از دیاری می رسید، و شراب پرتقالی با می مغانه پهلو می زد. و طالب آملی می گفت:

کسی کیفیت چشم تو را چون من نمی داند / فرنگی قدر می داند شراب پرتقالی را

تأسیس قهوه خانه ها، و تجمّع اهل ذوق در آنها، و صرف قهوه و قلیان معنی تازه ای به زندگی داده بود. سفر به هند و گشت و گذار آن دیار سفری آسان و معمولی شده بود.این همه در تفکر مردم و دید شاعران اثر م یگذاشت.

اکنون ببینیم نظر پادشاهان صفوی با شاعران چگونه بود؟

در بحث هایی که در علل انحطاط شعر در عصر صفوی رفته است، عدم توجه پادشاهان صفوی را از علل انحطاط شمرده اند. اما حقیقت نه این است. پادشاهان صفوی که اکثر آنها خود شعر می گفتند، مثل محمود غزنوی و سنجرسلجوقی که شاعران را مأموران حقیر دستگاه خود بدانند و در برابر مدیحه به آنان صله بدهند. بلکه مثل هر انسان باذوقی شعر را دوست می داشتند ، و شاعران را عزّت و احترام می نهادند، بی این که توقع و انتظار مدیحه داشته باشند:

شاه عباس، شانی تکلو را به زر کشید، زیر بازوان حیدر معمایی را گرفت و از پلکان دیوانخانه بالا برد، در برابر شفائی می خواست از اسب پیاده شود، بارها به خانه حکیم رکنا می رفت، شاعران در قهوه خانه در حضور او می نشستند و مشاعره می کردند و او ایستاده بود. در جواب زمانی یزدی که به شاه می گفت: « دیوان خواجه را جواب گفته ام »به شوخی فرموده (جواب خدا را چه خواهی گفت.(۴)

صائب شاعر چنین روزگاری بود. روزگاری که شاعر عزیز بود، اما مداح نبود. شعر و شاعری مردمی شده بود. کم کسی از شاعرپیشگی نان می خورد. درتحفه سامی و تذکره نصرآبادی بسیاری از شاعران را می بینیم که اهل پیشه وحرفت بودند.

شماره قصاید مدحی صائب به چهل نمی رسد، و این در میان میراث عظیم شعری او که تا سیصد هزار بیت گفته اند، و شاید یکصد و بیست هزار از آن همه موجود باشد قطره ای است از دریایی. قسمتی از مدایح او هم در حق ظفرخان احسن فرمانروای کابل و کشمیر است که رابطه ی میان آن دو، رابطه ی مادح ممدوح نبود بلکه دوستی مخلصانه ای بود چون دوستی حافظ و شاه شیخ ابواسحاق. در عوض تا بخواهید در غزلهای خود از شاعران قدیم و معاصر، از بزرگ و کوچک، بامحبت و گذشت و بزرگواری نام برده است و گفته: « ستاره سوختگان قدردان یکدگریم » .

سخن صائب از نظر وسعت دامنه اندیشه و خیال و اشتمال بر مشهودات وتجارب شخصی او دریایی است. دید تازه جوی او در هر منظره عادی یک مضمون ژرف شاعرانه می بیند، و معنی های بیگانه را در زندگی آشنای دور و برخود می یابد.کثرت اشعار و تنوع معانی و مضامین می رساند که او در همه عمر، و درهمه لحظه ها به شعر می اندیشیده است و در شعر زندگی می کرده است.

صائب در قهوه خانه ها، یا در تکیه خود در اصفهان (که بعد از او هم تاحوادث ۱۱۳۵ برقرار بوده) می نشست، و اشعار خود را برای حاضرانی که اگر نه از طبقات پائین اجتماع، لااقل از طبقه متوسط بودند می خواند. نصرآبادی تصریح دارد که : عموم خلایق از صحبتش فیض وافر می برند. از دریای خیال به غواصی فکر و تأمل لآلی بی قیاس بدر آورده، آویزه گوش مستمعان می سازد » :

طبیعی است که در سرودن اشعار، ذوق و سلیقه و پسند آن خریداران سخن خود را درنظر داشت. و از فرهنگ آنها مایه می گرفت، و به زبان آنهامی سرود. وجود تعبیرات عامه مردم را در شعر صائب عیب گرفته اند:

پیش از این از ننگ صنعت عشق فار غبال بود

کوهکن در عاشقی این آب را در شیر کرد

*

کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک

می زند این کهنه کشتی گیر یکسر را به خاک

*

محیط عشق محال است آرمیده شود

به تیغ موج بریدند ناف گردابش

*

داغ عشق تو ز اندازه ما بیرون است

دستی از دور بر این آتش سوزان داریم

آری او برای مردم و به زبان مردم شعر می گفت. از فرهنگ مردم، از زبان محاوره عامه، از تعبیرات و اصطلاحات مردم کوچه و بازار و قهوه خانه، و ازمثلهای آنها بهره می جست. این راهی بود که پیش از او سعدی و حافظ و عبید زاکانی با احتیاط قدم در آن نهاده بودند. و فغانی و وحشی از همان راه رفته بودند. و بعد از او هم قائم مقام و دهخدا و ایرج همان راه را رفتند و به مقصد رسیدند.

این جواب آن تذکره نویس ساده ضمیر لطفعلی بیگ آذر است که با حسرت و افسوس می گفت :« سبب شهرت بی جای او گویا کمالات نفسانی اوست و الاّراه دیگر به خاطر نمی رسد که مشهور است در حین فراغ از فکر مشغول ذکر بوده، یا تربیت کوکب است!»

اما گرایش به سوی مردم، و پیمودن راه ناهموار، فراز و نشیبی در شعر او به وجود آورده است و این سه علت دارد: پائین بودن فرهنگ عمومی عصر، اصرار شاعر در جستجوی معنی بیگانه، فراوان گویی و آسان پسندی شاعر.

اول محیط فرهنگی و ادبی عصر را بنگریم:

به قول خود او « صائب از خاک پاک تبریز است » و « از حسن طبع او » ، « بلند نام شد ازجمله خطه تبریز » چه در تبریز و چه در اصفهان به دنیا آمده باشد ، به اصطلاح تذکره نویس معاصرش نصرآبادی از« تبارزه اصفهان » بود و تربیت جوانی او و تکوین شخصیت او را در محیط تبریز باید جست.

اما تبریز آن روز، در معرض تطاول مداوم عثمانی ها بود، و مجال رشد فرهنگی نداشت. دولت صفوی بعد از جنگ چالدران این سیاست را در پیش گرفته بود که در مواقع برتری دشمن با کوچ دادن مردم به نواحی مرکزی وکوبیدن آبادی ها امکانات پیشروی را از حریف بگیرد. خانواده صائب از مردمی بودند که در اجرای این سیاست ، و نیز برای این که پایتخت نوگزیده شاه عباسعظمت و آبادی پذیرد به اصفهان مهاجرت داده شدند، و در شهرکی به نام عباس آباد در کنار اصفهان زندگی از سر گرفتند. اصفهان تازه پایتخت شده نیمه قرن یازدهم نیز، هنوز به صورت یک محیط فرهنگی و ادبی ریشه دار درنیامده بود. و تردیدی نیست که برای ظهور شاهکارهای ادبی محیط آماده و مناسب ، و سنّت نقد و سخن شناسی لازم است. در چنین محیطی شاعر به معنی نازک و معنی بیگانه می اندیشید و می گفت:

به فکر معنی نازک چو مو شدم باریک

چه غم ز موی شکافان خرده بین دارم

و طبعاً یافتن و آفریدن معانی بیگانه و باریک، به آسانی ساختن یک قصیده به سبک خراسانی نیست. و خطر بهانه دادن به دست خرده بینان هست.

سومین سبب ، فراوان گویی و آسا ن گیری و آسان پسندی شاعر است. بدیهه گو و به تعبیر نظامی عروضی« زود شعر » بود.و روایات مختلفی هست که اگر مصرعی بی معنی از کسی می شنید فوراً با ساختن مصرعی دیگر آن را به صورت بیتی پسندیده درمی آورد. مؤید آسان پسندی و آسان پذیری شاعر نام بردن اوست از شاعران متوسط در شعر خود و انتخاب ابیات آنان در بیاض خود( ۵)که اگر از نظر اخلاقی ستودنی است اما در تحلیل شیوه کار او، حاکی از این معنی است که شاعر به رمز مشکل پسندی و به جویی، و تأمل و تفکر برای آفرینش بهترین، که برای هر هنرمندی لازم ترین شرط هاست عنایت نداشته است.

*

از زبان شاعر بگذریم، و به روح او برسیم. صائب نه تنها به زبان مردم زمانه خویش سخن می گفت، از آن مهمتر این که شریک غم و شادی مردم زمانه خویش، و سخن گوی اندیشه ها، خواست ها، دردها و آرزوهای آنان بود.

زندگانی شاعر در عصر طلائی شاه عباس کبیر به جویندگی و پو یندگی گذشت. در سالهای جوانی به سفر کعبه و دیار عثمانی رفت، و بعد مدتی مقیم کابل و کشمیر بود. وقتی در اوج کمال شاعری به وطن باز گشت، سالهای تلخ ظلم و کشتار شاه صفی بود. در سیزده ساله دوره او جایی که بسیار کسان ازشاهزادگان و امرا ازجمله امام قلی خان فاتح نامدار هرمز، و حتی همسر و مادر شاه صفی به دستور او کشته شدند(۶)، وضع و حال مردم را می توان حدس زد. تندباد بلا و فتنه از هر سوی می وزید. در ۱۰۳۹ همدان به چنگ عثمانی ها افتاد، وشش روز قتل عام کردند، و به شهادت نعیما واقعه نویس عثمانی، حتی یک انسان و یک خانه و یک درخت در آن شهر برجای نماند.( ۷) در ۱۰۴۵ تبریز سقوط کرد. در ۱۰۴۸ بغداد از دست رفت و پادگان ایرانی آنجا قتل عام شدند. بعد از شاه صفی کودک ده ساله اش به نام شاه عباس دوم بر تخت نشست؛ او با همه هنردوستی و شعرپروری که داشت، به علت خوش گذرانی ها فساد و تباهی را بیشتر کرد. ده سال آخر عمر شاعر، با اوایل دوره شاه سلیمان مقارن بود، که مقدمات شعر صائب تجلّی وضع و حال چنین روزگاری است:

پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق

می خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان

او اگر در متن حوادث نبود، اما تماشاگری بود باریک بین و غمخوار مردم و اجتماع. در جامعه ای که هنوز بر پایه های محکمی استوار نشده بود، زندگی مردم هر روز به نوعی دستخوش اجبارهای ضد و نقیض بود. از تراشیدن یا گذاشتن ریش تا قرق شراب و تنباکو. فشار متعصبان و ظاهرپرستان، نامرادی اهل فضیلت و معنی، کامیابی سفلگان و سبک مغزان، برای شاعری حق بین و آزاداندیش بسیار دردناک بود و می گفت:

ماتمکده خاک سزاوار وطن نیست

چون سیل از این دشت به شیون بگریزید

*

پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند

گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا

*

همچو کاغذ بادِگردون هر سبک مغزی که یافت

در تماشاگاه دوران می پراند بیشتر

*

سفلگان را نزند چرخ چو نیکان بر سنگ

محک سیم و زر از بهر مس و آهن نیست

*

اظهار عجز بر در ظالم روا مدار

اشک کباب مایه طغیان آتش است

صائب، ستایشگر نیکی و پاکی و مهربانی، و اخلاق والای انسانی است. به ژرفنای جان و روان آدمیان می اندیشد، و زشتی ها را با سبب و علت آنها درمی یابد و باز می گوید. نتیجه آنکه پند و اندرزش مشتی شعارهای کلی و خشک و مبهم نیست، بلکه دستورهای عملی زندگی است، با بیانی دلنشین و قانع کننده. مجموع آنچه گفتیم چنان مقام و منزلت والایی به او داد که بعد از حافظ هیچ شاعری به این شهرت و محبوبیت نرسیده است، از آثار هیچ شاعری به قدر دیوان او نسخ متعدد (و بعضی از آنها با نمونه خط شاعر) در کتابخانه های عالم موجود نیست، هیچ تذکره و جُنگ و مجموعه ای، در عصر او و بعد از او ترتیب نیافته که ابیاتی از او در سینه نداشته باشد. و شعر هیچ شاعری را نمی شناسیم که به قدر ابیات او طی سه قرن بر سر زبانها بوده و به صورت مثل سائر درآمده باشد.

شعر پرمغز و انسانی او چنان نفوذ و جاذبه ای داشت، که از همان روزگارخود او از مرز کشورهایی که در حال جنگ با ما بودند، به صورت قاطع ترین سلاح نفوذ فکر و فرهنگ ایرانی می گذشت ، و به عنوان پیام دلنواز صلح و دوستی و انسانیت بر دلها می نشست. به قول نصرآبادی:

« خامه یگانه دو زبانش، به تحریک سه انگشت، به چهار رکن آفاق، شش جهت، پنج نوبت کوفته .. » به عنوان نمونه می گویم که در استانبول تنها در سه کتابخانه (دانشگاه  نور عثمانیه  توپقا پوسرای) بیست و یک نسخه از دیواناو هست( ۸)، و در مجموع کتابخانه های آن شهر این تعداد از هفتاد می گذرد. از آن میان نسخه ای به شماره ۴۰۰ در دانشگاه استانبول نگهداری می شودکه به تاریخ ۱۰۸۶ در اصفهان کتابت شده و نمونه خط و رقم صائب را دارد که از نظر رفع شبهه تاریخ وفات شاعر مهم است. نسخه نفیس دیگری به شماره ۱۳۱۷ در همان کتابخانه موجود است که به دستور سلطان احمد سوم، برای کتابخانه او استنساخ گردیده، و این نسخه مقدمه ای دارد به عربی، به قلم محمد سلیمان نحیفی شاعر معروف ترک و مترجم مثنوی مولانا. در آن مقدمه می گوید که در ۱۱۱۰ همراه محمدپاشا سفیر عثمانی به اصفهان آمده و بارها مزار صائب را در تکیه ای در محله سعادت آباد( ۹) زیارت کرده، و عیناً به همان صورتی که محمد بدیع ملیحای سمرقندی در ۱۱۹۰ دیده و در تذکره مذکرالاصحاب نوشته، سال ۱۰۸۷ را به عنوان سال وفات شاعر با شش بیت معروف بر سنگ مزار خوانده است. و این دو نسخه مدارک معتبر جدیدی بر اثبات سال وفات صائب است که امروز به تقویم شمسی درست سیصد سال از آن می گذرد. ( ۱۰)

درمورد نسخ دیوان صائب اضافه نمایم که اکثر نسخه ها مخصوصاً آنچه نمونه خط صائب را در حواشی دارد منتخبی است که با نظر خود شاعر ترتیب یافته است. نسخه چاپ های خیام، و نسخه ای که به چاپ عکسی با مقدمه محققانه استاد امیری فیروزکوهی در سال ۱۳۴۵ از طرف انجمن آثار ملی انتشار یافته از همین دسته نسخ منتخب است. از این دیوان منتخب، دو چاپ عکسی دیگر (از دو نسخه موجود در موزه ملی پاکستان) به سال ۱۹۷۱ با مقدمه ممتاز حسن در لاهور منتشر گردیده، که به ادعای ناشر یکی کلاً به خط صائب است و دیگری با غزلیاتی در حواشی به خط صائب.

این چاپهای پی در پی از نسخ منتخب این نکته را می رساند که بازار ادب فارسی تشنه سخن این شاعر است، و این سؤال را پیش می آورد که چرا مجموعه کامل آثار صائب چاپ نشود؟ برای تحقیق در احوال و افکار یک شاعر، یا انتخاب زبده سخنان او دسترسی به همه آثار او لازم است. درحالی که نسخ مطبوع کمتر از یک چهارم آثار صائب است. و آنچه فقط بر مبنای این نسخهناقص تحقیق و استنباط می کنیم طبعاً کامل نیست.آرزومندم که یکی از نتایج فرخنده برگزاری این مجمع، این باشد که یکی از دانشگاه های ما موجبات تدوین و تصحیح و چاپ دیوان کامل این بزرگترین شاعر عصر صفوی و گنجینه عظیم فرهنگ مردم آن روزگار را فراهم آورد. تا اولاً راه تحقیق در آثار او از جنبه های مختلف گشوده گردد، و ثانیاً زبده اشعار لطیف او از میان همه آثارش انتخاب و در دسترس اهل دل و ذوق قرار گیرد. چنین کار بزرگی نه تنها اهل ذوق و ادب ایران را شادمان خواهد کرد، بلکه موجب شادمانی همه عاشقان زبان فارسی، و صاحبدلان ملت هایی خواهد بود که فرهنگ مشترک با ما دارند، و از عصر صائب تا امروز، به قدر ما و بیش از ما به شعر او عشق ورزیده اند.

یادداشت ها:

  1. چهارمقاله، تصحیح دکتر معین، چاپ ۱۳۳۳ زوار، تمام مقاله دوم در شعر مخصوصاً ص ۴۴ ، و حکایات مربوط به رودکی، عنصری، فرخی، معزی، ازرقی، رشیدی.
  2. المعج ، م تصحیح مدرس رضوی، چاپ دانشگاه، از صفحه ۳۰۷ تا ۳۲۰ و ۴۰۰ تا . ۴۰۵
  3. تاریخ حزی ، ن چاپ ۱۳۳۲ اصفهان، ص . ۲۸
  4. نصرالله فلسفی، زندگانی شاه عبا ، س ج ۲، ص ۲۲ تا . ۴۹
  5. بیاض صائب از نظر اشتمال بر زبده اشعار متقدمان و معاصران صائب، که از صافی ذوق او گذشته است اهمیت خاصی دارد و باید چاپ شود. نسخه ای از آن در کتابخانه مرحوم وحید دستگردی بوده، و نسخه ای در لنینگراد موجود است.
  6. صفی میرزا مادر محمدمیرزا ولیعهد خود را به دست خود کشت و چهل تن از زنان حرمسرا ازجمله مادر خود را در گودالی زنده به گور کرد. رک: مقاله نصرالله فلسفی، پنجه خونین، پادشاهی که زن خود را شکم درید و مادر خود را زنده به گور کرد، اطلاعات ماهانه، سال سوم، بهمن ۲۹ ، ص . ۵۹
  7. تاریخ نعیم،ا چاپهای ۱۱۴۷ و ۱۲۸۰ ایتانبول.
  8. این محله را در همه منابع دیگر عباس آباد نوشته اند، و شاید گاهی بین مردم، سعادت آباد هم نامیده می شده است که مؤلف عثمانی به این صورت ضبط کرده است.

۱۰ . وفات صائب را بیشتر تذکره نویسان در ۱۰۸۱ نوشته، و ماده تاریخ آن را از قول سرخوش نقل « بود باهم مردن آقا رشید و صایبا » و از قول ملا محمد سعید اشرف مازندرانی « وفات یافت کرده اند. اما نصرآبادی در تذکره خود که آن را در ۱۰۸۳ نوشته، از ادامه حیات او سخن می گوید. سال ۱۰۸۶ را به دست داده اند. اینک « یافته و بوده » به « یافت و بود » آقای گلچین معانی با تصحیح رقم نسخه استانبول می رساند که شاعر در ۱۰۸۶ زنده بوده، و نوشته نحیفی و ملیحا (مجله وحید سال پنجم: ۳۳ ) مؤید این است که سنگ قبر مورخ جمادی الاولی ۱۰۸۷ به خط میرمحمد صالح از همان دوره بر سر مزار نصب بوده و تاریخ قطعی وفات شاعر همان است. و تصور این که تاریخ مزبور، تاریخ نصب سنگ باشد با رسم و راه معهود سازگار نیست. محل دفن صائب را خوشگو در ضبط کرده اند که این محل تأمل و شایسته تحقیق « تکیه درویش صالح » و ملیحا در « تکیه صائب » است.

صائب خوانی – درس نخست

صائب خوانی

 

صائب خوانی

 

پیشگفتار:

بی هیچ تردیدی کلیدِ فهمِ ذهن و زبانِ صائب، آشنایی با موتیف های شاعرانه‌ی دیوانِ اوست. بسیاری از این موتیف ها برساخته‌ی ذهنِ آفرینشگر صائب است. و بسیاری نیز به‌واسطه‌ی بهره‌گیری از موتیف‌های رایج در سبک هندی و نیز موتیف‌های رایج در سنتِ ادبی شعر در سبک‌های عراقی و خراسانی وآذربایجانی و غیره می باشد. موتیف های صائب را به صورت های مختلف می توان تقسیم بندی کرد اما در یک تقسیم بندی کلی می توان به موتیف های دوازده گانه ای قائل بود که بیش از هشتاد درصد موتیف های دیوان صائب را دربر می گیرد. این موتیف ها عبارتند از :

  • موتیف واژگان ۲ –  موتیف اسطوره ای – تاریخی ۳ – موتیف سنت شعری ۴ – موتیف دینی ۵- موتیف دینی ایرانی ۶- موتیف اجتماعی ۷- موتیف مثَل  ۸- موتیف طبیعت  ۹- موتیف افسانه و خرافه  ۱۰- موتیف ابزار زندگی  ۱۱- زندگی شهری ۱۲- موتیف فرنگ

بی تردید بر این لیست می توان موارد دیگری نیز افزود و هر صاحب ذوق و پژوهشگری می تواند چنین ترکیبی را سامان دهد.

در سلسله درس های زیر ضمن خواندن ابیات زیبا ی صائب به معرفی موتیف های شعر صائب بر اساس ترتیب الفبایی می پردازیم.

 

درس نخست

حرف الف:

 

آب:

  • واژه‌ی «آب» یکی از پرکاربردترین «موتیف های واژگانی» دیوان صائب است. این واژه در ترکیباتی همچون: آب بقا، آب حیوان، آب زندگی، آب خمار و غیره به‌کار رفته است.

 

آب بقا:

  • این ترکیب برگرفته از حکایتِ خضر و اسکندر و جستجوی آب حیات است که صائب با تصرّف در روایت، موتیفِ خود را پایه ریزی می کند. معادل های این ترکیب عبارتند از «آب حیات»، «آب حیوان»، «آب زندگانی» ، و غیره.

 

  • شراب و آب بقا :
  • صائب در ابیاتِ زیادی از شراب در محور همنشینی و جانشینی در کنار و یا به جای آب بقا به کار برده است. نمونه را:

موجِ شراب و موجه‌ی آبِ بقا یکی ست

هرچند پرده هاست مخالف نوا یکی ست

  • صائب همین مفهوم را با معادل های دیگر آب بقا،‌ نظیر «آب حیات و آب حیوان» نیز به‌کار برده است. نمونه را:

آب حیاتِ ما ز شرابِ شبانه است

عیش مدام زندگی جاودانه است

شرب مدام زندگی جاودان بود

آب حیات غیرِ شراب شبانه نیست

*

در سیاهی می کند می، کار «آب زندگی»

در دل شب‌ها شراب ناب می‌باید کشید

در مذاقِ من شراب تلخ آّب زندگی ست

شیشه چون خالی شد از می، پر شود پیمانه‌ام

 

تصرّفات و مضامینِ نو:

نکته: تلمیحات و اشارات تاریخی و تقریباً هر موضوعی که جهتِ ‌مضمون سازی در شعر صائب به کار می رود، هیچگاه بدون تصرّفاتِ‌ خیالِ او و به صورتِ روایتِ محض ظاهر نمی شود. در اینجا نیز با تصرّفاتِ مضمون ساز جالبی مواجه می شویم.

 

الف: «آب بقا افسانه است»:

  • صائب همچون همیشه در این معنی تصرّف می کند و حکایتِ خضر و اب حیات را افسانه پنداشته، آبِ حیات واقعی را شراب می داند. نمونه را:

خضر و سیر ظلمت و «آب حیات» افسانه است

تازه شد هرکس شرابِ کهنه در مهتاب زد

 

«آب حیات» را نبود نشئه‌ی شراب

مخمور را زچشمه‌ی حیوان چه فایده؟

 

  • آب تلخ در دیوان صائب به معنی آبِ مانده و راکد و آّب مرداب و نیز به جای شراب به کار رفته است و صائب آن را از آب زندگانی برتر می‌داند:

آب حیوان جای آبِ تلخ نتواند گرفت

تشنه‌ی دریا کجا قانع به باران می شود؟

 

در نگاهِ من شرابِ تلخ آبِ زندگی ست

شیشه چون خالی شد از می، پر شود پیمانه ام

(پر شود پیمانه ام: پرشدن پیمانه کنایه از پایان عمر است. می گوید با خالی شدنِ شیشه‌ی می عمر من نیز به پایان می رسد)

 

 

 

برنامه رادیویی پرنیان خیال

سلسله برنامه های رادیویی «پرنیان خیال»            رادیو فرهنگ – زمستان ۹۳

شرح غزلیات صائب تبریزی  توسط دکتر محمدعلی‌شیوا

پرنیان خیال ۱

پرنیان خیال ۲

پرنیان خیال ۳

پرنیان خیال ۴

پرنیان خیال ۵

پرنیان خیال ۶

پرنیان خیال ۷