کتابشناسی صائب و سبک هندی

کتابشناسی صائب و سبک هندی

 

آشنایی با کتاب«طرز تازه»

اثر دکتر حسین حسن‌پور آلاشتی

کتاب «طرزِ تازه» یکی از تألیفاتِ سبک شناسانه در حوزه‌ِ سبک شناسی سبک هندی است که گویا در اصل رساله ی پایان نامهی  دکتر حسن پور بوده که در سال ۱۳۷۹ در دانشگاهِ تهران دفاع و به استاد دکتر شفیعی کدکنی تقدیم شده است. این کتاب در سال ۱۳۸۴ در قطع رقعی و توسط انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است.

دکتر حسن پور خود در معرفی کتاب می نویسد:

«کتاب حاضر کوششی است سبک‌شناسانه، برای تحلیل و بررسی غزل شاخه ی ایرانی سبکِ هندی . پیش از آن که غزلِ شاعرانِ سرآمدِ آن نظیری، عرفیف ظهوری، طالب، کلیم و صائب، موردِ تجزیه و تحلیل قرار گیرد، ‌غزلِ جامی به عنوانِ نُرمِ این پژوهش و نقطه‌ِ صفر و غزلِ بابافغانی که شاعری موفق در هموار کردنِ زبان برای پیدایشِ سبکِ هندی به شمار می رود، به مثابه‌ی نقطه‌ی عزیمت، بررسی و کاویده شده است. این تحلیل رویکردی صورتگرایانه دارد و «زبان شعر» غزل یعنی کاربردهای واژگانی، ترکیبات،‌ساختارهای نحوی و عناصر بلاغی و ادبی که مؤلّفه  و شاکله‌ی سبکی هر اثری ست، بررسی شده اند»

کلیه ی فصل های هشتگانه ی این کتاب جدا از مقدّمه، به بررسی سبک شناسیکِ شش تن از شاعران طرازِ اوّل سبک هندی و نیز جامی و بابافغانی، در دو حوزه ی «زبان» و «بیان» پرداخته است. به عنوانِ نمونه در بخش مربوط به صائب با سرفصل هایی با عناوین خواندنی زیر مواجه می‌شویم:

در حوزه ی زبان:

  • ترکیبات و کنایاتِ عامیانه
  • ترکیباتِ تازه ی فراوان

و در حوزه ی بیان:

  • اسلوب معادله
  • تناسب الفاظ
  • کنایه های ایهامی و استعاری
  • موتیف های فراوانِ تازه
  • تشبیه گسترده
  • تشبیه فشرده
  • استعاره ی اسمی
  • پارادکس
  • تشخیص
  • تکرار قافیه
  • وزن های بلند و جویباری

 

از متن کتاب است:

«صائب بزرگ بزرگترین و در عین حال معتدل ترین شاعر سبک هندی است. عظمت و بزرگی او در قدرتِ خیال ، معنی آفرینی و مضمون سازی های تازه و بی شمار اوست که مفاهیمِ‌اخلاقی،‌اجتماعی، حکَمی، و عوالمِ ظریف و دقیقِ روحانی و روانی را با بهره‌گیری از عناصرِ طبیعت ، دین ،‌ اسطوره و … تا روزمره ترین عناصر زندگی بیان کرده است. اعتدالِ او ناشی از ادراکِ‌عمیق و سنجیده‌ی او از مرزِ سنّت و نوآوری است. او باوجودِ نوآوری، و نوجویی های فراوان، هرگز مرتکبِ گریزِ شدید از سنت زبانی و بیانی در شعر خود نشده است، تا شعرش غامض، پیچیده و غیرقابل فهم گردد …»

 

سایتِ‌  تخصصی صائب پژوهی

شاعران، ادیبان و پژوهشگرانِ عزیز را به خواندنِ‌ این کتابِ ارجمند دعوت می کند.

 

 

شعله‌ی آواز ۲ (آوازها و تصنیف های برساخته از شعر صائب)

نقش نیک و بد

غزل: صائب تبریزی

آواز: استاد غلامحسین بنان / آلبوم رؤیای هستی

 

نقش نیک و بد

مانام خود ز صفحه دلها سترده ایم

در دفتر جهان ورق باد برده ایم

چون سرو تازه روی درین بوستانسرا

در راه گرم و سرد جهان پا فشرده ایم

رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست

چون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده ایم

نزدیکتر به پرده چشم است از نگاه

راهی که ما به کعبه مقصود برده ایم

از صبح پرده سوز خدایا نگاه دار

این رازها که ما به دل شب سپرده ایم

گر خاک ره شویم فرامش نمی کنیم

از چشمه سار تیغ تو آبی که خورده ایم

از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند

هر چند تخم سوخته در خاک مرده ایم

از آرزوی میوه فردوس فارغیم

دندان صبر بر جگر خود فشرده ایم

مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد

با عقده های دل غم خود ما شمرده ایم

بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام

ما التجا به پای خم می نبرده ایم

هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده ایم

صائب ز لوح خاطر روشن سترده ایم

شعله‌ی آواز ۱ (آوازها و تصنیف های برساخته از شعر صائب)

آتشِ می

غزل : صائب تبریزی

آواز : استاد محمدرضا شجریان / آلبوم منتشر نشده‌ی «نای دل» / اصفهان-همایون

سنتور: محمد نجاحی / ویولون: همایون خرم؟

 

آتش می

چهره را صیقلی از آتـش می سـاخـتـه ای    

 خـبـر از خـویش نداری که چـه پـرداخـتـه ای

ای بسا خانه‌ی تقوی که رسیده است به آب  

   تــا ز مـنـزل عــرق آلــود بــرون تــاخــتــه ای

در سـر کـوی تـو چـنـدان کـه نظـر کـار کـنـد  

  دل و دین اسـت کـه بـر یکـدگـر انداخـتـه ای

مــگـــر از آب کـــنــی آیــنــه دیــگــر، ورنــه   

  هیچ آیینه نمـانـده اسـت کـه نـگـداخـتـه ای

چـون ز حـال دل صـاحـب نـظـرانـی غـافـل؟  

  تـو کـه در آینـه بـا خـویـش نـظـر بـاخـتـه ای

تــو کـه از نـاز بــه عـشــاق نـمـی پــردازی     

  صـد هزار آینه هر سـوی چـه پـرداخـتـه ای؟

نیسـت یک سـرو دراین بـاغ بـه رعـنـایی تـو    

 بـس که گردن بـه تـماشای خود افراخته ای

آتــشــی را کــه ازآن طــور بــه زنــهــار آیـد    

 در دل صـائب خــونـیـن جــگـر انـداخــتــه ای

صائب خوانی – درس دوم

صائب خوانی

ادامه ی موتیفِ آبِ بقا و تصرفاتِ خیالِ صائب در آن

 

ب: «آب بقا تلخ است و ناگوار»:

در مشرب من تلخ میِ آبِ حیات است

از چشمه‌ی کوثر نتوان راند به آبم

 

خبر ز تلخی آبِ بقا کسی دارد

که همچو خضر گرفتارِ عمرِ جاوید است

 

ج: «آبِ بقا منت بار است»

  • یکی از عللِ ناگواری آبِ بقا یکی هم این است که به تلخیِ منّت آمیخته است:

حلاوت می برد از زنگانی تلخی منت

چرا کس آبروی خود پی آب بقا ریزد

 

دلم ز منّتِ ابِ‌حیات گشت سیاه

خوش آن که تشنه به آب بقا رسید و گذشت

 

آئینه اش ز زنگِ کدورت نگشت صاف

چون خضر هر که منّتِ آبِ بقا کشید

  • (به مراعات نظیر میان «زنگ» که به رنگِ سبز است و خضر نیز توجه کنیم. صائب در بیتی مشابه می فرماید:

ز زنگ آینه اش صیقلی نمی گردد

چو خضر هرکه درین نشئه جاودان مانَد)

 

د: «آب بقا را نیز نباید به تنهایی نوشید»

  • صائب بر اساسِ روایتی که از ماجرای خضر و اسکندر موجود است،‌ می گوید که خضر وقتی به آبِ‌بقا رسید دور از چشم اسکندر و دیگر همراهان و به تنهایی از آن نوشید و عمرِ ‌ابد یافت، اما در باره ی خود می گوید اگر روزی به آبِ بقا دست یابد ابتدا به دیگران می نوشاند و سپس خود می نوشد و بدین‌وسیله کرامت و بخشندگی را تبلیغ می‌فرماید:

تا ننوشانم نگردد در مذاقم خوشگوار

در قدح چون خضر اگر آبِ بقا باشد مرا

 

حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را

 

  • و در جایی می گوید خضر از این که آبِ حیات را از همراهان دریغ کرده است، شرمگین است و عاملِ غیبتِ او از نظرها، پرده‌ی شرم است:

 

بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است

 

سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان
هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد

 

و در بیتی بسیار زیبا، معنی لغوی خضر به معنای سبزی و سرسبزی را با این مفهوم که خضر از خجالت و شرمندگی است که دربرابر مردم سبز نمی شود پیوند زده،‌ مضمونِ زیبایی می‌آفریند.

 

از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد

 

۲- موتیفِ آب بقا و آبرو:

  • موتیف هم آب بقا در کنار آبرو و مفاهیمِ پیووسته چون حفظ آبرو و نیز قناعت و بی نیازی نیز چندین بار موجباتِ ‌فراهم سازی مضمون های تازه ای شده است.

بی نیازان را ز حفظِ ابرو آماده است

آنچه خضر از چشمه ی آب بقا دارد امید

 

سکندر می کند دریوزه آب از خضر ازین غافل

کز اکسیر قناعت آبرو آبِ بقا گردد

 

مریز آبِ رخِ خود بهرِ آبِ  زندگی صائب

که خضرِ وقت گردد هر که پاس آبرو دارد

 

ترکِ خواهش را حیاتِ جاودانی لازم است

آبرو چون جمع گردد آبِ حیوان می شود

بررسی مضمون آفرینی های صائب (قسمت دوم)

بررسی مضمون آفرینی های صائب

محمد حکیم آذر

قسمت دوم

۳-مضمون دیگری که صائب از آن دست مایه ی انحراف از نرم در تلمیحات مربوط به خضر فراهم کرده است تفضیل اندیشه ها و عناصر خیال خود بر عناصر داستان خضر است. او در پی اثبات این موضوع است که خضر هم از زندگی جاوید به تنگ آمده است و اگر هم سعی دارد پشیمان نباشد من آن چنان جلوه های ارزشمندتر در نظرش می گسترم که از حیات جاوید بی زار شود در این موتیف های مخالف، آن چه موج می زند این است که حاصلی از عمر جاوید به دست نخواهد آمد؛ یا این که عمر ابد هم کوتاه است؛ چون به هر حال عمر ابد هم آغازی دارد و انجامی. انسان جستجوگر باید در پی آن باشد که از عالم فراسوی عمر جاوید سر در آورد.
زیر تیغ از بس به رغبت جان فشانی می کنیم
خضر را از زندگی بیزار می سازیم ما
(۱۳/۲۶۷)
بلاست خواب پریشان دراز چون گردد
چه دلخوشی بود از عمر جاودانه مرا
(۴/۶۲۹)
بهار عمر ملاقات دوستداران است
چه حظ کند خضر از عمر جاودان تنها
(۲/۶۷۱)
مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست
خضر خوش هنگامه ای بر آب حیوان چیده است
(۲/۱۱۶۷)
ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر
عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست(۱۲)
(۵/۱۲۸۱)
۴-صائب خضر را، گاه اهل امساک می داند. می دانیم که خضر به دستیاری اسکندر به ظلمات راه یافت و تنها کسی بود که فیض آب حیات را کسب کرد همراهان او محروم از این موهبت بازگشتند.(۱۳) صائب می گوید که خضر می توانست به همراهان خود از آب حیات بنوشاند؛ در حالی که از این کار دریغ ورزید. بهره ای که خضر از نوشیدن آب حیات برد عمر طولانی، دیدن داغ عزیزان و گران جانی دنیوی بود. دنیایی که از منظر عارفان و شاعران اقامت گاهی موقت است. پس خضر با ماندن در این دنیا اصرار بر گران جانی دارد و همین امر باعث شده که تناقضی بین بی مقداری دنیا و عمر ابد در داستان خضر ایجاد شود.
چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
کز سکندر خضر می نوشد نهانی آب را
(۸/۱۶۸)
حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را
(۳/۴۴۶)
می کند همرهی خضر بیابان مرگت
اگر از درد طلب راهبری نیست تو را
(۴/۴۹۱)
به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب
(۵/۹۰۵)
بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
(۹/۱۱۷۵)
خضر اگر تیری به تاریکی فکند از ره مرو
آن که می بخشد حیات جاودان پیداست کیست
(۱۲/۱۲۴۴)
مدار چشم مروّت ز هیچ کس صائب
که خضر را غم محرومی سکندر نیست
(۱۲/۱۷۹۷)
خضر آب زندگی به سکندر نمی دهد
در طبع روزگار مروّت نمانده است(۱۴)
(۱۰/۱۹۸۰)
۵-در ادب، خضر راهبر راه گم کردگان است. بیرون ادبیات عرفانی هم تقریباً بسامد این نگاه بالاتر از سایر موتیف های پیرامون خضر است. صائب تبریزی در ادبیات ذیل از دریچه یی دیگر به این زاویه از زندگی خضر نگریسته است او مدعی است که در تاریکی های دنیا خود خضر هم از جویندگان راه حقیقت است، پس چگونه می توان از کسی که خود در زندان دنیا، چشم بسته، اسیر شده، تمنای یاوری داشت.
از سر تعمیرم ای خضر مروّت در گذر
بر نمی دارد مرا از خاک این تعمیرها
(۹/۳۰۱)
من به این سرگشتگی صائب به منزل چون رسم
در بیابانی که چندین خضر سرگردان شده است
(۱۱/۱۱۴۷)
تا چه باشد در بیابان طلب احوال ما
خضر این جا رهنورد راه گم کرده ایی است
(۵/۱۱۸۵)
چه انتظاری خضر می بری قدم بردار
هزار گمشده را شوق رهنما کرده است
(۹/۱۷۵۰)
برو خضر که من آن کعبه یی که می بینم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
(۵/۱۸۲۰)
خضر را ما سبزه ی این بوم و بر پنداشتیم
گرد بادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند
(۶/۲۵۸۸)
در این وادی که هر سو چون خضر آواره یی دارد
نمی گردی بیابان مرگ اگر از خود جدا گردی(۱۵)
(۳/۶۷۶۳)
۶-در شعر و نثر قبل از قرن یازدهم غالباً امتیازیکه برای خضر قائل بوده اند نوشیدن آب حیات است، شاعران خضر را مباهی و مبتهج از نوشیدن آب زندگی می دانند اما وقتی قرار باشد در این باب هم مخالف خوانی یا انحراف از هنجار صورت گیرد بسامد دیگری بالا می رود. شعر قرن یازدهم، علی الخصوص شعر صائب، در بردارنده ی این موتیف است که خضر از نوشیدن آب حیات شرمگین است.
بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
(۹/۱۱۷۵)
سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان
هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد
(۲/۲۳۹۸)
از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد
(۹/۲۸۵۳)
شود گرد خجالت بر جبین خضر بنشیند
غباری از سر خاک سکندر چون هوا گیرد(۱۶)
(۵/۲۹۷۱)
۷-نوشیدن آب زندگی عواقب ناپسندی به دنبال دارد.
زآب زندگی آیینه هم زنگار می گیرد
بود ظلمت نصیب از چشمه ی حیوان سکندر را
(۶/۳۶۶)
نظر به چشمه حیوان نمی کنم صائب
مرا ز راه برد جلوه ی سراب کجا
(۱۴/۵۷۴)
توان ز آینه ی جبهه ی سکندر دید
سیاه کاسگی آب زندگانی را
(۵/۶۴۸)
با تشنگی ز چشمه ی حیوان گذشته ایم
از خضر انتقام سکندر کشیده ایم (۱۷)
(۵/۵۸۸۲)
۸-حیرت از خضر و جبهه گیری در مقابل او، آن هم در موضع انکاری در تعدادی از ابیات صائب به چشم می خورد. صائب از دریچه ی حیرت و با ابزار پرسش گیری به سراغ خضر می رود تا نقدی موشکافانه بر داستان حیرت او بگذارد، البته از آن جا که عالم شعر، عالم خیال است نباید صائب را به معنی تام، مخالف خوان دانست بلکه او از مخالف خوانی قصد دارد جهانی تازه بر عالم تلمیح باز کند؛ جهانی که دیگران کمتر درصدد کشف آن برآمده اند. اگر به مجموع ابیات ذیل با دقت نگاه کنیم صائب را در مقام منتقدی موشکاف در مقابل ساختار داستان خضر می بینیم:
چون به عمر جاودان صائب تسلی شد خضر
داشت سیری عالم امکان ولی ماندن نداشت
(۱۰/۱۳۴۲)
ما از این هستی ده روزه به تنگ آمده ایم
وای بر خضر که زندانی عمر ابد است
(۶/۱۴۴۴)
جز دمی آب که صد چشم بود در پی آن
خضر از چشمه ی حیوان چه تواند دریافت
(۹/۱۶۳۳)
از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد
(۹/۲۸۵۳)
ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم
خضر چون تن داد-حیرانم- به عمر جاودان
(۶/۵۹۸۵)
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
خضر حیرانم چه لذت می برد از زندگی
(۱/۶۷۱۹)
من شدم دلگیر، صائب زین حیات پنج روز
خضر چون آورد تا امروز تاب زندگی
(۱۴/۶۷۲۰)
سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد
چیست حال خضر یارب زیر بار زندگی
(۲۳/۶۷۲۲)
۹- گاه در ابیاتی، صائب خضر را مورد خطاب قرارمی دهد و از سر انتقاد – که گاهی تند و شماتت آمیز هم هست- خضر را گستاخانه می خواند یا از او چیزی را می پرسد، این ملامت گری در کل غزل های صائب چندان زیاد نیست اما به هر حال ساختار جملاتی که خضر در آنها مورد خطاب واقع می شود و شبه جمله یی با نام او ساخته می شود- از حیث مخالف خوانی جالب نظر است.
برو خضر که من آن کعبه یی که می بینم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
(۵/۱۸۲۰)
ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی
سرچشمه ی حیات نهان در دل شب است
(۲/۱۸۶۷)
تو ای خضر از زلال زندگی بردار کام خود
که این لب تشنه لعل آبداری در نظر دارد
(۲/۲۹۲۱)
در هر گذر سبیل مکن آبروی خویش
ای خضر پاس چشمه ی حیوان نگاه دار
(۴/۴۷۱۷)
به من تکلیف آب زندگی بود گشتن
تو را ای خضر در قید جهان، جاوید می خواهم
(۴/۵۶۰۸)
۱۰-خضر فیض دست یابی به آب زندگی را به مدد دیگران به دست آورد. در حقیقت خضر بر نردبانی پا نهاد که پله های آن، کسانی از قبیل اسکندر بودند.
اسکندر ابزاری بود برای دست یابی خضر به سرچشمه ی آب حیات، اگر چه شوکت و جلال پادشاهی داشت؛ ولی در عین غنا محتاج جاودان بود. همین پارادوکس غنا و فقر است که یکی از گسترده ترین مضامین اسطوره یی را در فرهنگ تمامی ملت ها ساخته است. حیات جاوید و حسرت دست یابی به آن، بن مایه ی داستان ها، افسانه ها و اسطوره های فراوانی است که ماجرای اسکندر، اسطوره ی کاووس، حماسه اسفندیار، داستان کی گشتاسب و دیگران در ادبیات فارسی، مشتی از این خروار به شمار می رود. خضر با دست یابی به عمر جاوید و نوشیدن آب حیات، دیگران را در حسرت عمر ابد باقی گذاشت. شاید این را بتوان جبر خداوندی دانست. ولی صائب تبریزی برای خضر آنقدر اختیار قائل است که می گوید:
به سکندر ندهد قطره ی آبی هر چند
خضر، سیراب زاقبالِ سکندر شده است
(۳/۱۵۳۹)
زاقبالِ سکندر خضر بر دل داغ ها دارد
که آب زندگانی جای چشم تر نمی گیرد
(۶/۲۹۹۲)
سایه ی ارباب دولت، شمعِ راهِ ظلمت است
خضر از اقبالِ سکندر یافت آبِ زندگی
(۹/۶۷۲۰)
۱۱-صائب تبریزی در دو بیت صراحتاً ماجرای خضر را افسانه می داند و همانند مضامین ذکر شده در شماره ی ۱ اموری دیگر را بر داستان خضر برتری می نهد. او اصلاً چرخ ستمگر را ظالم تر از آن می داند که حتی اجازه دهد قطره آبی خوش از گلوی کسی پایین برود؛ چه رسد به این که کسی زیر این
آسمان کبود آب حیات بنوشد.
خضر و سیرِ ظلمت و آبِ حیات افسانه است
تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد
(۵/۲۴۰۶)
حرفی است این که خضر به آب بقا رسید
زین چرخ دل سیه دم آبی ندید کس
(۶/۴۸۵۵)
در روزگار صفویه به خاطر شرایط اجتماعی و آشنایی ایرانیان با فرهنگ راز آمیز هندی، شعر و نثری خاص پدید آمد. شعر روزگار صفوی از آن تحرک و پویایی شعر قرن هفتم و هشتم خالی است اما سکونی رمز گونه دارد. اصرار شاعران این سبک بر معما پردازی، شعر را لفظاً و معناً به تعقید گرایش داد. نه تنها اشعار متضمن معما و لغز و چیستان بلکه شعر روزمره و متداول شاعران این سبک، رمز آمیز و پیچیده است، البته این پیچیدگی نسبت به معاصران یا متقدمان معنی پیدا می کند و شدت و ضعف دارد، بنابراین نباید همه ی شاعران سبک اصفهانی(هندی) را به انحراف از مسیر اعتدال، متهم کرد.
صائب تبریزی از همین دست شاعران میانه رو است. تعقید در شعر او بیشتر در خدمت لذت جویی ذهنی است. آن جا که ذهن برای کشف معنای پیچیده در لفافه ی کلمات به تلاش می افتد و زمانی که معنای مزبور را کشف می کند، لذتی به خواننده دست می دهد از جنس لذت حل یک معمای ریاضی یا اثبات یک فرضیه ی علمی.
تلمیح در این میانه، ابزار مناسبی است تا شاعر به وسیله ی آن جهان های جدیدی از معنا و مضمون بسازد و خواننده را در این جهان ها به تفرّج و تماشا ببرد. «قدما در کتاب های بلاغت آن می گویند: تلمیح این است که شاعر در خلال شعر خویش به داستانی یا شعری یا مَثَلی اشارت کند و به گونه ی رمز و نشانه ای، آن را بیاورد. و چنان که می بینیم باب خاصی برای اسطوره ها قائل نشده اند»(۱۸)
شاعران سبک هندی در ادامه ی مسیر شعر فارسی تلمیحات را به شکلی به کار بردند که بتواند در خلق مضمونی تازه یا جهانی نو، موثر باشد. در این مسیر حتی در تلمیحات دست کاری هایی هم کرده اند یا بعضاً اپیزودهایی در داستان های معروف ساخته اند که نه در کتب تفاسیر و نه د رآثار ادبی پیش از خودشان سابقه نداشته است.(۱۹)
نکته ی قابل توجه این است که هرچه از شعر سبک خراسانی فاصله می گیریم و به سبک هندی نزدیک تر می شویم، رنگ ملی تلمیحات و اساطیر کم و رنگ دینی و سامی آنها زیادتر می شود به طوری که در دیوان صائب تقریباً بسامد تلمیحات ملی و حماسی به صفر نزدیک می شود.(۲۰)
دیوان صائب تبریزی با بهره گیری از عنصر تلمیح در سطحی گسترده و توجه فراوان به شخصیت های سامی و اساطیر اسلامی از لحاظ مطالعه ی تلمیحات جایگاه خاصی دارد. بالا بودن بسامد نام هایی هم چون خضر- یوسف- موسی- عیسی- سلیمان- مریم علیهم السلام و پایین بودن آمار نام های حماسی اساطیر ملی، نشانه یی از گرایش های اجتماعی و سیاسی عهد صفوی است.
شاهان صفوی قهرمان پردازی را بر نمی تابیدند، چون ترویج روح قهرمان پروری در کشوری که از لحاظ اقتصادی و امنیتی تقریباً به ثبات رسیده بود و وحدت قومی ،مذهبی و نژادی را در دستور کار خویش قرار داده بود، غیر از خدشه وارد کردن به چهره و شخصیت شخص اول مملکت یعنی خود شاه، سود دیگری نداشت. از طرفی دیگر ترویج تفکر شیعی و گرایش شدید مردم به مذهب تشیع، مجالی برای رشد اسطوره های غیر اسلامی و غیر شیعی (که گاه حتی کفر آمیز هم به شمار می رفتند) باقی نگذاشت.
«در هر حال باید گفت که در شعر سبک هندی جای اسطوره خالی است. از عصر جامی تا پایان عصر صفوی هرچه پیش می آییم اسطوره کم رنگ تر می شود اگر هم در دیوان برخی شاعران مفاهیم اسطوره یی دیده می شود اغلب تقلیدی و کلیشه ای است. اشارات و تلمیحات تاریخی و اسطوره یی جز در شعر درس خواندگان به چشم نمی آید.»(۲۱)
صائب تبریزی در شرایطی این چنین با روی کردن افراطی به اسطوره های سامی، سعی در دوباره خوانی داستان ها و تلمیحات مربوط به آنها دارد و از همین رهگذر است که مسأله یی به نام مخالف خوانی یا انحراف از نرم، در نگرش به تلمیح آفریده می شود و در همین مخالف خوانی هاست که گاه مضامینی به چشم می خورد که در شعر و نثر گذشته اصلاً سابقه نداشته است:
بر نمی آید غرور حسن با تمکین عشق
یوسف از کنعان به سودای زلیخا می رود
(۳/۲۶۴۵)
عشق مغرور کند خون به دل حسن آخر
یوسف آن نیست که مغلوب زلیخا نشود
(۸/۳۶۰۶)
چند روزی بود اگر مهر سلیمان معتبر
تا قیامت سجده گاه خلق مُهرِ کربلاست
(قصاید- ۳۵۹۰)
و کلام آخر این که صائب راهی را در تلمیح گشود که دیگران بدان توجه نداشتند. علاقه به ساخت تناظرهای ذهنی- عینی در شعر شاعرانِ عصرِ صفوی بر خلاف شاعران ادوار گذشته که تجربه را عملاً کسب و در شعر وارد می کردند باعث شد که شعر به جای اعتلای عمودی و به جای اوج گرفتن در ارتفاعات اندیشه، در سطحی افقی و ساکن حرکت کند و حاصل این کار تولد شعر راز آلود سبک هندی(اصفهانی) بوده است. صائب تبریزی در تکوین این سبک شعری از طریق به کار بردن شگردهای خاص خود بسیار موثر بوده است.

پی نوشت ها :

*عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد
۱۲-ادامه ی این مضمون هم در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۹-۱۶۳۳/ ۱- ۱۶۶۳/ ۲- ۱۶۶۳/ ۹- ۲۰۱۷/ ۴- ۲۰۲۶/ ۱- ۲۱۱۸/ ۲- ۲۱۱۹/ ۴- ۲۳۵۸/ ۷- ۲۴۶۴/ ۶- ۲۷۳۷/ ۳- ۲۹۱۵/ ۴- ۳۵۲۱/۴- ۳۵۷۷/ ۵- ۳۶۵۸/ ۶- ۴۶۸۸/ ۴- ۵۳۷۸/ ۴- ۵۶۰۸/ ۱۳- ۵۹۱۷/ ۶- ۶۰۶۱/ ۶- ۶۶۶۳/ ۳- ۶۷۰۵/ ۵- ۶۷۲۰/ ۱۲-۶۷۲۳/
۱۳-برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا، ص ۲۴۷
۱۴- ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۵-۱۳۰۵/۹-۲۳۸۲/ ۱۲- ۲۳۹۱/۹- ۲۵۲۰/ ۷- ۲۶۴۷/ ۵- ۲۶۷۱/ ۹- ۲۸۵۳/ ۸- ۲۹۴۶/ ۵- ۲۹۷۱/ ۵- ۳۲۴۶/ ۵- ۳۳۸۹/ ۴- ۴۳۱۶/ ۶- ۴۷۷۰/ ۱۰- ۴۷۵۱/ ۲- ۴۷۶۴/ ۶- ۵۰۷۲/ ۶- ۵۱۸۳/ ۱۲- ۵۴۰۰/ ۸- ۶۰۸۶/ ۸- ۶۲۲۳/ ۱- ۶۵۰۹/ ۲- ۶۶۵۲/ ۱۸- ۶۶۶۸/ ۱۲- ۶۷۰۱/ ۵- ۶۷۱۵/ ۶- ۶۹۴۴/ ۵- ۶۹۸۹
۱۵-ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۲-۱۸۶۷/۱-۲۳۴۸/۴-۲۳۵۱/ متفرقات ۳۴۷۸/۲-۶۸۱۸
۱۶-ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل آمده است:
۷-۳۱۸۴/ قصاید کوتاه – ۳۶۱۲/ ۱۰- ۶۲۰۷/ ۳- ۶۳۳۱/ ۲- ۶۷۱۹/۵- ۶۷۲۱/ ۱۴- ۶۷۲۲/ ۱۲- ۶۹۴۵
۱۷-ادامه ی این مضمون دراین ابیات آمده است:
۶-۱۶۷۴/۷-۱۸۷۶/ ۷-۲۹۴۶/ ۵- ۳۶۵۸/ ۶- ۴۶۳۵/ ۱۱- ۵۲۶۴ / ۹- ۵۵۹۱/
۱۸- صور خیال در شعر فارسی، ص ۲۴۳
۱۹-برای نمونه می توان به ابیات زیر توجه کرد:
خود هم از زلف دراز خویش در بند بلاست
یک سرش برگردن یوسف بود زنجیر ما
(غ ۲۵۰)
اگر نه برامید وصل یوسف طلعتی باشد
به چندین چشم چون زنجیر در زندان بیاساید
(غ۳۲۳۳)
در کنعان نگشایند به رویش اخوان
یوسف از مصر اگر بی درم آید بیرون
(غ ۶۳۱۶)
چشم زنجیر غریبانه چرا خون نگریست
یوسف آن روز که می رفت ز زندان بیرون
(غ ۶۳۲۱)
۲۰-صائب از رستم و کاووس و بیژن و اسفندیار هم نام برده است، اما غالباً از این شخصیت های اساطیری در خدمت مدح سلاطین صفوی استفاده کرده است.
۲۱-نقد خیال محمود فتوحی، ص۵۳
منابع و ماخذ:
قرآن کریم(تنزیل من رب العالمین) ترجمه ی بهاءالدین خرمشاهی، نیلوفر، جامی تهران، دوم ۱۳۵۷
حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، دیوان، به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، زوار، تهران، پنجم۱۳۶۷
خاقانی شروانی، دیوان، به تصحیح ضیاءالدین سجادی، زوار، تهران، چهارم، ۱۳۷۳
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، مجلد سیزدهم، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، دوم از دوره ی جدید، ۱۳۷۷
سعدی شیرازی، مصلح الدین، کلیات، به کوشش مظاهر مصفا، روزنه، تهران، اول، ۱۳۸۳
شبلی نعمانی ،شعرالعجم، ترجمه ی سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، دنیای کتاب، تهران، سوم ۱۳۶۸
شفیعی کدکنی، محمد رضا، صور خیال در شعر فارسی، آگاه تهران، سوم، ۱۳۶۶
شمس العلمای گرگانی، ابداع البدایع، به همت حسین جعفری، احرار، تبریز، اول، ۱۳۷۷
شمیسا، سیروس: کلیات سبک شناسی، فردوس، تهران، چهارم، ۱۳۷۵
صائب تبریزی: دیوان در شش مجلد، علمی و فرهنگی، تهران، اول از ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰
صفاء ذبیح الله: تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲/۵ ، فردوس، تهران، چهارم، ۱۳۷۳
عطار نیشابوری: دیوان، به تصحیح تقی تفضّلی، علمی و فرهنگی، تهران، هشتم ۱۳۷۴
فتوحی، محمود: نقد خیال، روزگار، تهران، اول، ۱۳۷۹
کتاب جمعه، مجله ادواری سال اول، شماره ی ۱۲، آبان ۱۳۵۸
میرغلام علی آزاد بلگرامی، غزالان الهند، به تصحیح سیروس شمیسا، صدای معاصر، تهران، اول، ۱۳۸۲
ناصر خسرو قبادیانی، به تصحیح مجتبی مینوی، مهدی محقّق، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۸٫
پایگاه نور- ش۱۸

 

 

نرم‌افزار تک بیتی های صائب تبریزی برای آندروید

 

عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
سیلاب نپرسد که در خانه کدام است

چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
آشیان کردم تصور خانه ی صیاد را

علیرضا فتحی طراح این نرم افزار

سعی کرده تک بیتی ها صائب تبریزی را در کتابی برای اندروید جمع آوری کند
صائب تبریزی از شاعران نامدار ایرانی است و به جرئت میتوان گفت که بزرگترین شاعر سبک هندی است.
تک بیتی های صائب دارای تشبیهات پنهان و بدیع و سرشار از آرایه‌ی اسلوب معادله است.
امید است که با خواندن این تک بیتی ها با بزرگان این مرز و بوم بیشتر آشنا شوید.

دانلود از کافه بازار به طور رایگان

 

تلاوت شوق

تلاوت شوق (کتاب صوتی غزلیات صائب)

باصدای: دکتر محمدعلی شیوا

توضیح: یکی از مهمترین عوامل فهم درست و ایجاد ارتباط حسی و معنایی با غزلیات صائب و شاید هر شاعر بزرگ دیگری، درست خواندن شعر است. از این پس در این پست فایل های صوتی غزلیات صائب به روایت دیوان غزلیات صائب تبریزی به تصحیح زنده‌یاد محمد قهرمان و با صدای دکتر محمدعلی شیوا نهاده می شود. امید که مورد استفاده‌ی علاقه‌مندان واقع شود.

مدیریت سایت

تلاوت شوق شماره ۷            سه‌تار: استاد احمد‌عبادی

 

 

Untitled-2

بررسی مضمون آفرینی های صائب (بخش نخست)

بررسی مضمون آفرینی های صائب

محمد حکیم آذر (عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد )

قسمت اول

چکیده

اگر امثال عرفی شیرازی(م ۱۹۹۹)، نظیری نیشابوری(م ۱۰۲۱)و طالب آملی(م ۱۰۳۵) را شاعران دوره ی نضج و شکل گیری سبک هندی(اصفهانی)بدانیم و از سویی دیگر شاعری چون بیدل دهلوی(م ۱۱۳۳)را خاتم این سبک بشناسیم، مسلماً صائب تبریزی(م ۱۰۸۱)حد معادل و اوسط این شیوه به شمار می رود. اشعار او از حیث مضامین، زبان، عناصر خیال، موسیقی و محتوا به گونه ای است که باید او را صاحب سبک دانست، در شعر صائب از وقوع گویی های امثال محتشم کاشانی (م ۹۹۶) و از خیال بافی های افراطی بیدل خبری نیست؛ شعر او مخصوص خود اوست و حقیقتاً باید شیوه ی او را شیوه ی صائب یا «سبک صائب» نام گذاری کرد.
اکنون در این مقاله برآنیم که مضمون آفرینی های صائب را با توجه به نگرش های نو و بدیع وی- نگرشی متفاوت با مضمون یابی های شاعران دوره های قبل – مورد بررسی قرار دهیم.
واژه های کلیدی: تلمیح پردازی، موافق خوانی، مخالف خوانی، خضر، اسطوره.
صائب شاعری پرکار بوده است. حجم دیوانِ او مؤید این نظر است.(۱) بدیهی است که در این میانه ابیات سست و مضامین سخیف هم در شعر او راه پیدا کرده و بهانه به دست منتقدان و مخالفان داده است. دکتر ذبیح الله صفا معتقد است از زمانی که «نوبت سخن به بنیان گذاران شیوه ی جدید در نیمه ی دوم از سده ی دوازدهم رسید به جای آن که مبالغه کاران یا ناتوانانی از میان نوآوران عهد اخیر صفوی را نشانه ی ملامت کنند، به تواناترینِ آنها یعنی صائب تاختند و همه تقصیرها را برعهده ی او نهادند و بعضی از بیت های او را که قابل عیب گیری است بهانه ی تخطئه ی وی ساختند و حال آن که به واقع صائب در غزل تواناست و با آن که بسیار گفتند، کمتر سخن قابل ایراد دارد.»(۲)
صائب از شیوه ها و شگردهای خاصی برای پرورش مضامین و سرودن شعر بهره برده است. گروهی او را شاعر تمثیل می دانند.(۳) گروهی دیگر از او به عنوان شاعر مضمون تراش نام می برند و گروهی به کثرت ضرب المثل ها در شعر او توجه دارند.
در این که تمثیل، مضمون و مَثَل از ابزارهای قوی صائب در عالم شعر است تردیدی نیست ولی نمی توان او را از دیگر ساحت های سخن و سخنوری دور دانست؛ یکی از شیوه های جدی صائب در مضمون سازی، توجه به اساطیر و داستان های گذشته است.
داستان ها و اساطیر در شعر فارسی با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و حتی دینی و مذهبی رنگ و جلوه ی خود را حفظ کرده اند، گاه در مسیر تاریخ ایران؛ اساطیر حماسی و گاه اساطیر دینی رشد کرده اند. شعر دوره ی صفوی از وجود تلمیحات مربوط به اساطیرِ اسلامی و سامی مشحون است و در این میانه داستان های کسانی که به نوعی درکتب تفاسیر یا آیات قرآن کریم از آنها یادی رفته است، بیشتر به چشم می خورد. صائب در تلمیح پردازی، توجه ویژه یی به شخصیت های قرآنی داشته است و در غزل او، نام کسانی چون حضرت خضر، حضرت موسی، حضرت یوسف علیهم السلام و گروهی دیگر از پیامبران و شخصیت های معروف قرآنی به چشم می خورد؛ در یک نگاه کلی صائب با داستان های این شخصیت ها، مضامین متعدی ساخته است و در این مضمون سازی دو شیوه ی عمده را مورد توجه قرار داده است:
الف) توجه به تلمیحات همانند متقدمان و پیروی از کلیشه های سنّتی در تلمیح پردازی (موافق خوانی)

ب) انحراف از هنجار (مخالف خوانی)

در کارکرد اول صائب همانند شاعران و نویسندگان متقدم، عناصر داستانی مورد علاقه خود را مورد بررسی قرار داده و از دل داستان، بهانه یی برای مضمون پردازی آفریده است. این نوع موافق خوانی و حرکت در مسیر عرف ادبی نه فقط خاص صائب که خاص هر شاعر دیگر است. این که با نام یوسف علیه السلام داستان دوری یعقوب از فرزند و ماجرای برادران حق ناشناس و عشق زلیخا و بوی پیراهن و … وارد شعر شود امری کاملاً طبیعی و مطابق با هنجار ادبی است.
اما نکته جالب، انحراف از مسیر هنجارهای ادبی به کمک عناصر داستانی اشخاص ذکر شده است که در این مقاله به آن نامِ « مخالف خوانی» داده شده است.
«مخالف خوانی چیست؟»(۴)
مخالف خوانی یعنی داستانی، موضوعی یا مضمونی را از زاویه غیر عرفی نگریستن و به خلاف آمدِ عادت در مورد آن داوری کردن، این اصطلاحی است که نگارنده برای یکی از ویژگی های شعر صائب برگزیده است؛ این موضوع از سویی در ارتباط با آرایه تلمیح است و از سوی دیگر نگرش خاص صائب نسبت به شخصیت های قرآنی، نظیر خضر، سلیمان، یعقوب، یوسف، یونس و … علیهم السلام یا اشخاص اساطیر و افسانه ها مثل اسکندر، رستم، جمشید و …. است.
«هرگاه کسی به آفاق و انفس نگاه تازه یی داشته باشد به ناچار برای انتقال صور نوین ذهنی خود- مافی الضمیر خاص خود- باید از زبان جدیدی استفاده کند، اصطلاحات و نحو و ترکیب نوینی به کاربرد. به ناچار اسم و اصطلاح وضع می کند یا به لغات بار معنایی تازه یی می دهد.»(۵)
صائب تبریزی در برخورد با شخصیت های داستانی که نام بردیم جبهه جدیدی گشوده و با عینکی نو به داستان زندگی و تاریخ حیات آنها نگریسته است. این عینک با نوعی رنگ انتقادی، حقایق مرسوم و متداول داستان های معروف قرآنی و اساطیری را تأمّل پذیرتر از آنچه شاعران سبک های قبل از سبک هندی بدان پرداخته اند، جلوه می دهد.
خط قرمزی که شرع و عرف برای این شخصیت ها تعریف کرده، گاه به دست صائب شکسته می شود؛ وی حتی پا را از دایره ی انتقاد فراتر نهاده کار را به شماتت و سرزنش می کشاند.
پیش من خوش تر بود از منّت آب حیات
تشنه لب خود را به دریای سراب انداختن(۶)
البته نگاه موافق و متداول ادبی نسبت به شخصیت هایی که نامشان رفت در شعر صائب به کرّات دیده می شود.صائب حق آرایه ی تلمیح را همانند گذشتگان به نیکی به جای می آورده است ولی تعداد ابیاتی که از زاویه ی مخالف به شخصیتی معروف نگریسته آنقدر زیاد هست که بتوان آن را یک ویژگی سبکی به حساب آورد.
در تاریخ شعر فارسی شاعران زیادی بوده اند که به شخصیت های معروف نگاه انتقادآمیز داشته اند اما چون بسامد این موضوع در شعرشان فراوان نبوده است نمی توانیم مخالف خوانی را ویژگی سبکی آنان بدانیم برای مثال به ابیات زیر توجه کنید:
گر بر این چاه زنخدان تو ره بردی خضر
بی نیاز آمدی از چشمه ی حیوان دیدن
(سعدی-۵۴۷)
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
(حافظ،غنی، قزوینی ۳۲۹)
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
(حافظ، غنی، قزوینی ۲۹۰)
پس مخالف خوانی را می توان شکستن هنجارهای پیشین در تلمیح پردازی مرسوم و متداول گذشتگان یا انحراف از نرم ادبی (سنّت ادبی) دانست.(۷)
این شیوه نه در صنایع معنوی و نه در سایر علوم ادبی مورد توجه نبوده است. تنها در کتب بلاغت قدیم از صنعتی نام برده اند به نام «تغایر» و در تعریف آن گفته اند:«آن است که متکلّم بر وجه لطیفی مدح کند آن چه را که نزد عموم نکوهیده است یا قدح کند آن چه را که نزد دیگران ستوده است. بعضی این صنعت را دو قسم کرده اند«تحسین ما لا یُستَقَح» و« تقبیح ما لا یُستَحسن»(۸)
از تعریف فوق، کلی نگری مشهود است و میتوان مصادیق متنوعی از آن را در کلام ابتکار کرد ولی «مخالف خوانی» را میتوان ذیل «تلمیح» طبقه بندی کرد و آن را گریز از عادت در تلمیح دانست.
در مخالف خوانی های صائب آن چه پیش از همه دیده می شود نگاه منتقدانه ی صائب به برخی شخصیت های معروف نظیر حضرت خضر علیه السلام است. تقریباً یک سوم کل ادبیاتی که واژه ی خضر یا عناصر داستان او مثل آب حیات، آب حیوان، چشمه ی حیوان، ظلمات، اسکندر، عمر جاوید و … در آنها وجود دارد، در بردارنده ی مخالف خوانی است. این امر در خصوص شخصیت های دیگر نظیر موسی، عیسی و سلیمان علیهم السلام، ملایم تر و تعداد ابیات مخالف، کمتر است. در این تحقیق انحراف از نرم در تلمیحات مربوط به خضر علیه السلام مورد بررسی قرار گرفته که خود به عنوان نمونه یی از شیوه ی صائب در مخالف خوانی است. برای جلوگیری از اطاله ی کلام از بحث در داستان های دیگر نظیر یوسف و زلیخا و سلیمان و … پرهیز می شود.

صائب و خضر

آیه ی ۶۵ از سوره ی مبارکه ی کهف بدون این که صراحتاً از خضر نامی ببرد او را بنده یی از بندگان خداوند دانسته «فوجدا عبداً من عبادنا اتیناهُ رحمه من عندنا و علمناه من لدنا عنماً». خضر در ادب عرفانی دلیل، راهنما، پیر و مرشد صوفیان است و در ادبیات عامیانه هم جایگاه خاصی دارد به طوری که زیارتگاه ها، قدم گاهها، چشمه ها و کوه های زیادی به نام او در سرزمین ما وجود دارد.(۹)
داستان هایی که در ادبیات فارسی در خصوص خضر وجود دارد از دو سرچشمه ی قرآن کریم و فرهنگ عامه راه پیدا کرده است اما به طور کلی از زمانی که شعر و ادب، رنگ علمی و مذهبی به خود گرفت (حدوداً از اواخر قرن پنجم هجری) و از همان زمان که به موازات جریان های علمی و اعتقادی گرایش های صوفیانه هم به شعر راه یافت چهره ی خضر در شعر فارسی پررنگ تر جلوه کرد.
شیعت فاطمیان یافته اند آب حیات
خضر دور شده ستند که هرگز نمرند
(ناصر خسرو- ۶۸)
در قدح ریز آب خضر از جام جم
باز نتوان گشت از این در بی فتوح
(عطار- ۱۱۵)
بودن در این که خضر در آمد ز راه و گفت
عید است و نورهان شده ملک سکندرش
(خاقانی- ۲۳۴)
اولین نمونه های انحراف از نرم در باب خضر با ملایمت و محافظه کاری از حدود قرن ششم به چشم می خورد:
گرچه آب خضر جام جم بشد
تشنه ی جام جهان افزای توست
(عطار- ۳۱)
سعدی و حافظ این محافظه کاری را با کنایات آمیختند و خضر را مورد نقد ملیح خود قرار دادند اما هیچ گاه کار را به ترک ادب شرعی نکشانیدند.
لب های تو خضر اگر بدیدی
گفتی لب چشمه ی حیات است
(سعدی-۳۶۴)
آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خضر بهره سرابی دارد
(حفاظ، قزوینی، غنی ۱۲۴)
واضح است که در نمونه های ذکر شده مقصد شاعران، تفضیل اموری خاص بر داستان خضر است به طوری که اهمیت آن امور را برسانند نه اینکه قدر و قیمت اسطوره ی دینی خضر را کم کنند. آن ها سعی دارند از طریق قیاس، به اثبات اهمیت موضوعی که در سر دارند، بپردازند:
انحرافات صائب تبریزی از هنجار در خصوص خضر را می توان به موضوع های زیر تقسیم کرد:
۱-چیزها و کس هایی وجود دارد که از خضر و عناصر داستان او برتر است(تفضیل بر خضر و عناصر داستان او)
۲-آب حیات به منتّش نمی ارزد۳-حاصلی از عمر جاوید نمی توان گرفت ۴-خضر تنها خوری کرد ۵-خضر هم ناتوان است. ۶-خضر شرمنده است ۷-نباید از آب حیات نوشید ۸-خضر گران جان بود، سعی کن مثل او نباشی ۹-در حیرتم از خضر و گران جانی او ۱۰-خضر خودخواه است ۱۱-خضر از ننگ آب حیات چه کند؟ ۱۲-ای خضر … ۱۳-عمر جاویدان ارزانی خضر باد ۱۴-خضر هم از زندگی سیر است ۱۵-عمر ابد هم به پایان می رسد ۱۶-خضر با مدد دیگران به این مقام رسید ۱۷-خضر قصدگمراهی مرا دارد ۱۸-پشیمانی بر داستان خضر سایه افکنده است ۱۹-خضر از بذل آب حیات خودداری کرد ۲۰-ماجرای خضر افسانه ای بیش نیست.
برای جلوگیری از اطاله ی کلام به چند مورد از موضوعات ذکر شده می پردازیم:

۱-تفضیل بر خضر:

سبزه ی خوابیده ی ما می زند پهلو به چرخ
سرو کوتاهی است عمر خضر از بستان ما
(۸/۲۹۰)
به کام خضر، آب زندگی را تلخ می سازم
به رغبت بس که می بوسم لب پیمانه ی خود را
(۶/۳۶۲)
نعمت آن است که چشمی نبود در پی آن
چشمه ی خضر تو را دیده ی گریان ما را
(۶/۴۸۶)
تا قطره یی ز آب سبک روح تیغ هست
آب بقا مخور که گران جان کند تو را
(۳/۶۸۸)
گرچه صائب آب حیوان می دهد عمر ابد
حفظ آب روی خود آب بقای دیگر است
(۱۶/۹۹۴)
چون سکندر خضر اینجا خاک می بوسد زدور
چشمه ی آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست
(۶/۱۳۱۲)
خضر را می کند از چشمه ی حیوان دلسرد
از دم تیغ شهادت دم آبی که مراست(۱۰)
(۱۰/۱۴۲۷)
۲-صائب معتقد است تا آن جا که مقدور است باید از عمر جاوید و آب حیات حذر کرد، نباید منّت خضر یا آب زندگانی را کشید؛ چون غایت زندگی و هدف از حیات فقط زیستن نیست. این موتیف(مضمون مکرر) به شکلی غالباً آمیخته با سرزنش و همراه با نوعی سیاه نگری نسبت به عناصر داستان خضر در غزل صائب خودنمائی می کند، صائب د رپی آن است که بی مقدار بودن عمر(حتی به صورت جاودانش) را به مخاطب خود یادآوری کند.
بس کز آب زندگانی، چین ابرو دیده ام
بی محابا می کشم چون زخم، در بر، تیغ را
(۲۵/۹۰)
منّت خشک و جبین تلخ آب زندگی
بر سکندر آب حیوان می کند آیینه را
(۱۲/۲۳۷)
ما ز خاطر آرزوی آب حیوان شسته ایم
زنگ ظلمت نیست بر آیینه ی اقبال ما
(۴/۲۵۸)
حریف خضر و رشک آب حیوان نیستم صائب
ز آب تیغ او پر می کنم پیمانه ی خود را
(۹/۳۶۲)
معنی توفیق غیر از همّت مردانه چیست؟
انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟(۱۱)
(۱/۱۲۴۳)

پی نوشت ها :

۱-میرزا، نهایت کثیر الکلام و بدیهه گو بوده است. او در برهانپور دکن بود که یک قصیده ی شصت بیتی فقط هنگام چاشت گفت خود در گیف و نشئه ی این قادر الکلامی چنین می سراید:
هزار حیف که عرفی و نوعی و سنجر
نیند جمع به دارالعیار برهانپور
که قوت سخن و لطف طبع می دیدند
نمی شدند به طبع بلند خود مغرور
همین قصیده که یک چاشت روی داد مرا
زاهل نظم که گفته است در سنین و شهور
(به نقل از شعر العجم، شبلی نعمانی، جلد سوم، ص ۱۶۶)
در مورد عدد ادبیات دیوان صائب، اختلاف نظر زیادی هست از هشتاد و دو هزار بیت تا دویست هزار بیت.
۲-تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، ج ۲/۵ ، ص ۱۲۷۹
۳-شعر العجم، ص ۱۶۹
۴-در تعریف مخالف خوانی در لغت نامه این گونه آمده است. مخالف خوان: آن که ناموافق خواند و در تعزیه ها، شغل یکی از مخالفین اهل البیت را دارد چون شمر، یزید، خولی، سنان، بوالحنوق، و ابن زیاد مخالف خوانی کردن: در تداول ناسازگاری کردن و کلماتی که نشانه ی عدم رضایت باشد بیان نمودن. نگاه کنید به : لغت نامه ذیل مخالف.
۵-کلیات سبک شناسی، سیروس شمیسا، ص ۱۵
۶-ابیاتی که از صائب نقل می شود از دیوان شش جلدی صائب تبریزی به کوشش محمد قهرمان انتخاب شده است.
۷-ابدع البدایع، شمس العلمای گرگانی، به همت حسین جعفری، ص ۱۵۴٫ همچنین برای آگاهی بیشتر از نمونه ها و برداشت های منتقدان سبک هندی از مساله ی تغایر نگاه کنید به: غزالان الهند، میرغلام علی آزاد بلگرامی به تصحیح سیروس شمیسا، صص ۶۶-۶۵
۸-البته انحراف از نرم، اصطلاح حوزه ی زبان شناسی است ولی به تعبیر سیروس شمیسا می توانیم انحراف در فکر و مضمون و … هم داشته باشیم. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: کلیات سبک شناسی ص ۵۸ تا ص ۶۵٫
۹-برای آگاهی بیشتر رجوع شود به مقاله «خضر در فرهنگ عامه ایران» از محمد میرشکرآیی، کتاب جمعه، سال اول، آبان، ۱۳۵۸، شماره ی ۱۲
۱۰-در ادامه ی این نگرش می توان به ابیات ذیل مراجعه کرد:
۲/۱۷۷۴،۳/۱۷۵۳، ۷/۱۷۴۱، ۸/۱۶۳۷، ۲/۱۵۲۷، ۷/۱۵۱۵، ۳/۱۴۵۶، ۵/۱۸۱۶، ۲/۱۸۰۵، ۹/۱۷۹۲، ۸-۱۶۳۷، ۴-۱۵۵۰/۲-۱۵۲۷/۷-۱۵۱۵/۳-۱۴۵۶/۸-۱۸۷۵/۲، ۱۸۴۳/۶- ۱۸۲۹/۵- ۱۸۱۶/۲-۱۸۰۵/۹-۱۷۹۲/۲-۱۷۷۴/۲-۲۹۲۱/۳-۲۹۱۵/۵-۲۶۷۱/۸-۲۴۹۵/۵-۲۴۰۶/۴-۲۳۵۸/۱-۲۲۹۴/۱-۲۰۳۶/۱۶-۱۹۴۳/متفرقات- ۳۵۳۴/ متفرقات- ۳۵۲۴/۲-۳۰۸۲/۵-۳۰۶۲/۶-۲۹۹۳/۸-۲۹۴۶/۱۲-۲۹۳۹/۵-۲۹۳۳ / قصاید کوتاه- ۳۶۱۱/ قصاید- ۳۵۴۸/۱۱- ۴۳۱۸/۵-۴۳۱۲/۱۰- ۴۲۲۳/ ۱۱- ۴۱۶۳/ قصاید کوتاه – ۳۶۳۲/ قصاید / قصاید کوتاه – ۳۶۳۰/ قصاید کوتاه – ۳۶۲۷/۴-۵۵۷۵/۵- ۵۵۷۳/۶- ۵۴۴۳/۳-۵۳۰۶/۳-۵۲۹۹/۴-۵۰۷۷/۸-۵۰۴۸/۱۲-۴۸۸۵/۷-۴۷۰۷/۵-۶۳۵۸ ۱۶-۶۳۳۵/۴- ۶۰۲۲/۸-۶۰۱۵/۵-۶۰۱۳/۱۰- ۵۹۸۴/۳- ۵۹۰۵/ ۳- ۵۹۰۵/۳- ۵۶۲۵/۱۱- ۵۶۰۷/۱۳- ۶۹۰۰/ ۴-۶۸۱۹/۴-۶۶۴۲/۱-۶۶۳۹/۱-۶۵۸۳/۱۱-۶۵۶۴/۴-۶۴۷۶/۹-۶۳۵۹/۱۱-۶۹۳۹/۱۱-۶۹۹۶
۱۱-ادامه ی این مضمون را می توان در ادبیات ذیل مشاهده کرد:
۱۲-۲۹۳۹/۶- ۲۷۳۷/۲-۲۳۹۶/۹-۱۸۵۸/۲-۱۸۴۳/۶-۱۸۳۰/۵-۱۸۱۶/۷-۱۷۴۱/۶-۱۶۷۴/۸-۵۰۴۸/۱-۵۰۱۷/۴-۴۷۱۷/۷-۴۷۰۷/۹-۴۳۲۴/۲- ۴۳۰۵/ ۲-۴۱۱۰/۶-۴۱۰۰/۵-۳۰۵۶/ ۵- ۵۸۸۵/۸- ۵۸۳۵/ ۱۰- ۵۸۰۰/ ۳-۵۶۲۵/۴- ۵۵۷۳/ ۵- ۵۵۷۳/۳- ۵۲۹۹/ ۴- ۵۰۷۷/ ۹- ۶۵۸۲/ ۹- ۶۳۵۹/ ۴- ۶۳۳۱/ ۴- ۶۰۲۲/ ۸-۶۰۱۵/ ۵-۶۰۱۳/ ۳- ۵۹۱۴/۱۲- ۵۹۰۵/ ۲- ۶۸۳۰/ ۵- ۶۷۵۴٫

ترجمه غزلیات صائب به زبان هندی

ترجمه غزلیات صائب به زبان هندی

توسط دکتر بالرام شوکلا (Dr. Balram Shukla)

استاد دانشگاه دهلی

 

غزل نخست:  دست سبکباران

فایل صوتی:

 

بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد

کف به اندک سعیی از دریا به ساحل می رسد 

अकिञ्चन लोगों के हाथ प्रायः गन्तव्य तक पहुँच जाते हैं

फेन बहुत कम ही कोशिश में समुद्र से किनारे तक पहुँच जाती हैं

 

تا نظر بر غیر داری، دوری از درگاه حق

پی چو گم شد راهرو اینجا به منزل می رسد

जब तक तुम्हारी नजर गैरों पर है, तुम ख़ुदा की दरगाह से दूर हो

यहाँ तो राहगीर को तब मञ्ज़िल मिलती है जब उसके पाँव के निशान भी गुम होजाते है             

 

بی پروبالی است در راه طریقت بال و پر

کشتی بی بادبان اینجا به ساحل می رسد 

इस मजहब में पंख और डैने खोना ही पंख और डैने वाला होना है

यहाँ तो बिना पाल वाली नाव ही किनारे लगती है ।

 

نیست از دنیا خبر از خویش بیرون رفته را

کی به این دیوانه آواز سلاسل می رسد؟

जो अपने से बाहर हो गया उसे दुनिया की क्या खबर?

इस पागल के कान तक जंजीरों की आवाज कब पहुँचती है?

ناله من دور گرد محفل قرب است و بس

ورنه آواز جرس گاهی به محمل می رسد

मेरी चीख मेरे अपनों की महफिल की धूल तक भी नहीं पहुँचती, जबकि

घण्टियों की आवाज भी कभी कभी तो हौदे तक पहुँच ही जाती है।

شد گوارا مرگ تلخ از ناگواریهای دهر

حق پرستان را مدد دایم ز باطل می رسد

संसार की नागवारियों के मुकाबले कड़वी मौत तक गवारा हो गयी

सच्चे लोगों को हमेशा झूठ से मदद ही मिलती है

شوخی لیلی گذشته است از بیابان طلب

تا غبار هستی مجنون به محمل می رسد

लैला की शोखी तलब के बयाबान से गुजर गयी-

जब तक मजनूँ की हस्ती का गुबार महमिल तक पहुँच पाया

غفلت ما کار بر ابلیس آسان کرده است

صیدبندان را مدد از صید غافل می رسد

हमारी गफलतों ने शैतान का रास्ता आसान कर दिया है

असावधान शिकार शिकारी को मदद पहुँचाते हैं

خون مرغان چمن را بی‌غمی افسرده است

نغمه ای گاهی به گوش از مرغ بسمل می رسد

गम से नाआशनाई ने चमन के परिन्दों के खून को ठण्डा कर दिया है

कानों में कभी कभी कोई गीत घायल पंछी से पड जाता है

خون صید لاغر ما قابل اقبال نیست

خونبهایی هست اگر ما را، به قاتل می رسد

हम तुच्छ शिकारों के खून का कोई मूल्य नहीं होता

अगर कुछ होता भी है तो वह हमारे क़ातिल को ही पहुँचता है

گر چنین آرند بر زلفش گرفتاران هجوم

رشته ای چون سبحه از زلفش به صددل می رسد

गिरफ़्तार आशिक़ अगर इस तरह उसकी जुल्फ़ोँ की ओर बढ़ने लगे

तो उसकी जुल्फ़ का हर तार माला के धागे की तरह सैकड़ोँ दिलों के आर पार चला जायेगा

گرچه ما را طالع بزم شراب یار نیست

از برون بوی کباب ما به محفل می رسد

अगरचे हमारे भाग में यार की महफिल वाली शराब मयस्सर नहीं है

लेकिन बाहर से हम कबाब हुओं की महक तो उस महफिल तक जा ही रही है।

 

بر سر چاه زنخدان ماه کنعان مرا

کاروان تازه ای هر دم ز بابل می رسد

मेरे कन्आन के चाँद (यूसुफ, माशूक) के ठुड्डी के कुएँ पर

हर दम बाबुल से ताजा कारवाँ पहुँच रहा है

صید فربه می شود نازک خیالان را نصیب

روزی ماه نو از خورشید کامل می رسد

नाजुकखयालों को बडा शिकार नसीब हो जाता है

नये चाँद को पूरे सूरज से रोजी पहुँचती है

 

بیش می خواهد ز قسمت، ورنه از خوان نصیب

آنچه در کارست بی زحمت به سایل می رسد

वह अधिक की इच्छा करने लगता है, नहीं तो किस्मत के दस्तरखान से–

जितने की जरूरत है उतना बिना किसी परेशानी के तलबगार के पास पहुँच जाता है

هر که را آزادگی صائب ولی نعمت شود

چون صنوبر با تهیدستی به صد دل می رسد

वे जिन्हें स्वतन्त्रता का वरदान मिला हुआ होता है

वे अकिञ्चनता के बावजूद सैकड़ों दिलों में जगह बना लेते हैं