شعله‌ی آواز ۱ (آوازها و تصنیف های برساخته از شعر صائب)

آتشِ می

غزل : صائب تبریزی

آواز : استاد محمدرضا شجریان / آلبوم منتشر نشده‌ی «نای دل» / اصفهان-همایون

سنتور: محمد نجاحی / ویولون: همایون خرم؟

 

آتش می

چهره را صیقلی از آتـش می سـاخـتـه ای    

 خـبـر از خـویش نداری که چـه پـرداخـتـه ای

ای بسا خانه‌ی تقوی که رسیده است به آب  

   تــا ز مـنـزل عــرق آلــود بــرون تــاخــتــه ای

در سـر کـوی تـو چـنـدان کـه نظـر کـار کـنـد  

  دل و دین اسـت کـه بـر یکـدگـر انداخـتـه ای

مــگـــر از آب کـــنــی آیــنــه دیــگــر، ورنــه   

  هیچ آیینه نمـانـده اسـت کـه نـگـداخـتـه ای

چـون ز حـال دل صـاحـب نـظـرانـی غـافـل؟  

  تـو کـه در آینـه بـا خـویـش نـظـر بـاخـتـه ای

تــو کـه از نـاز بــه عـشــاق نـمـی پــردازی     

  صـد هزار آینه هر سـوی چـه پـرداخـتـه ای؟

نیسـت یک سـرو دراین بـاغ بـه رعـنـایی تـو    

 بـس که گردن بـه تـماشای خود افراخته ای

آتــشــی را کــه ازآن طــور بــه زنــهــار آیـد    

 در دل صـائب خــونـیـن جــگـر انـداخــتــه ای

صائب خوانی – درس دوم

صائب خوانی

ادامه ی موتیفِ آبِ بقا و تصرفاتِ خیالِ صائب در آن

 

ب: «آب بقا تلخ است و ناگوار»:

در مشرب من تلخ میِ آبِ حیات است

از چشمه‌ی کوثر نتوان راند به آبم

 

خبر ز تلخی آبِ بقا کسی دارد

که همچو خضر گرفتارِ عمرِ جاوید است

 

ج: «آبِ بقا منت بار است»

  • یکی از عللِ ناگواری آبِ بقا یکی هم این است که به تلخیِ منّت آمیخته است:

حلاوت می برد از زنگانی تلخی منت

چرا کس آبروی خود پی آب بقا ریزد

 

دلم ز منّتِ ابِ‌حیات گشت سیاه

خوش آن که تشنه به آب بقا رسید و گذشت

 

آئینه اش ز زنگِ کدورت نگشت صاف

چون خضر هر که منّتِ آبِ بقا کشید

  • (به مراعات نظیر میان «زنگ» که به رنگِ سبز است و خضر نیز توجه کنیم. صائب در بیتی مشابه می فرماید:

ز زنگ آینه اش صیقلی نمی گردد

چو خضر هرکه درین نشئه جاودان مانَد)

 

د: «آب بقا را نیز نباید به تنهایی نوشید»

  • صائب بر اساسِ روایتی که از ماجرای خضر و اسکندر موجود است،‌ می گوید که خضر وقتی به آبِ‌بقا رسید دور از چشم اسکندر و دیگر همراهان و به تنهایی از آن نوشید و عمرِ ‌ابد یافت، اما در باره ی خود می گوید اگر روزی به آبِ بقا دست یابد ابتدا به دیگران می نوشاند و سپس خود می نوشد و بدین‌وسیله کرامت و بخشندگی را تبلیغ می‌فرماید:

تا ننوشانم نگردد در مذاقم خوشگوار

در قدح چون خضر اگر آبِ بقا باشد مرا

 

حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را

 

  • و در جایی می گوید خضر از این که آبِ حیات را از همراهان دریغ کرده است، شرمگین است و عاملِ غیبتِ او از نظرها، پرده‌ی شرم است:

 

بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است

 

سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان
هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد

 

و در بیتی بسیار زیبا، معنی لغوی خضر به معنای سبزی و سرسبزی را با این مفهوم که خضر از خجالت و شرمندگی است که دربرابر مردم سبز نمی شود پیوند زده،‌ مضمونِ زیبایی می‌آفریند.

 

از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد

 

۲- موتیفِ آب بقا و آبرو:

  • موتیف هم آب بقا در کنار آبرو و مفاهیمِ پیووسته چون حفظ آبرو و نیز قناعت و بی نیازی نیز چندین بار موجباتِ ‌فراهم سازی مضمون های تازه ای شده است.

بی نیازان را ز حفظِ ابرو آماده است

آنچه خضر از چشمه ی آب بقا دارد امید

 

سکندر می کند دریوزه آب از خضر ازین غافل

کز اکسیر قناعت آبرو آبِ بقا گردد

 

مریز آبِ رخِ خود بهرِ آبِ  زندگی صائب

که خضرِ وقت گردد هر که پاس آبرو دارد

 

ترکِ خواهش را حیاتِ جاودانی لازم است

آبرو چون جمع گردد آبِ حیوان می شود

بررسی مضمون آفرینی های صائب (قسمت دوم)

بررسی مضمون آفرینی های صائب

محمد حکیم آذر

قسمت دوم

۳-مضمون دیگری که صائب از آن دست مایه ی انحراف از نرم در تلمیحات مربوط به خضر فراهم کرده است تفضیل اندیشه ها و عناصر خیال خود بر عناصر داستان خضر است. او در پی اثبات این موضوع است که خضر هم از زندگی جاوید به تنگ آمده است و اگر هم سعی دارد پشیمان نباشد من آن چنان جلوه های ارزشمندتر در نظرش می گسترم که از حیات جاوید بی زار شود در این موتیف های مخالف، آن چه موج می زند این است که حاصلی از عمر جاوید به دست نخواهد آمد؛ یا این که عمر ابد هم کوتاه است؛ چون به هر حال عمر ابد هم آغازی دارد و انجامی. انسان جستجوگر باید در پی آن باشد که از عالم فراسوی عمر جاوید سر در آورد.
زیر تیغ از بس به رغبت جان فشانی می کنیم
خضر را از زندگی بیزار می سازیم ما
(۱۳/۲۶۷)
بلاست خواب پریشان دراز چون گردد
چه دلخوشی بود از عمر جاودانه مرا
(۴/۶۲۹)
بهار عمر ملاقات دوستداران است
چه حظ کند خضر از عمر جاودان تنها
(۲/۶۷۱)
مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست
خضر خوش هنگامه ای بر آب حیوان چیده است
(۲/۱۱۶۷)
ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر
عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست(۱۲)
(۵/۱۲۸۱)
۴-صائب خضر را، گاه اهل امساک می داند. می دانیم که خضر به دستیاری اسکندر به ظلمات راه یافت و تنها کسی بود که فیض آب حیات را کسب کرد همراهان او محروم از این موهبت بازگشتند.(۱۳) صائب می گوید که خضر می توانست به همراهان خود از آب حیات بنوشاند؛ در حالی که از این کار دریغ ورزید. بهره ای که خضر از نوشیدن آب حیات برد عمر طولانی، دیدن داغ عزیزان و گران جانی دنیوی بود. دنیایی که از منظر عارفان و شاعران اقامت گاهی موقت است. پس خضر با ماندن در این دنیا اصرار بر گران جانی دارد و همین امر باعث شده که تناقضی بین بی مقداری دنیا و عمر ابد در داستان خضر ایجاد شود.
چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
کز سکندر خضر می نوشد نهانی آب را
(۸/۱۶۸)
حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را
(۳/۴۴۶)
می کند همرهی خضر بیابان مرگت
اگر از درد طلب راهبری نیست تو را
(۴/۴۹۱)
به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب
(۵/۹۰۵)
بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
(۹/۱۱۷۵)
خضر اگر تیری به تاریکی فکند از ره مرو
آن که می بخشد حیات جاودان پیداست کیست
(۱۲/۱۲۴۴)
مدار چشم مروّت ز هیچ کس صائب
که خضر را غم محرومی سکندر نیست
(۱۲/۱۷۹۷)
خضر آب زندگی به سکندر نمی دهد
در طبع روزگار مروّت نمانده است(۱۴)
(۱۰/۱۹۸۰)
۵-در ادب، خضر راهبر راه گم کردگان است. بیرون ادبیات عرفانی هم تقریباً بسامد این نگاه بالاتر از سایر موتیف های پیرامون خضر است. صائب تبریزی در ادبیات ذیل از دریچه یی دیگر به این زاویه از زندگی خضر نگریسته است او مدعی است که در تاریکی های دنیا خود خضر هم از جویندگان راه حقیقت است، پس چگونه می توان از کسی که خود در زندان دنیا، چشم بسته، اسیر شده، تمنای یاوری داشت.
از سر تعمیرم ای خضر مروّت در گذر
بر نمی دارد مرا از خاک این تعمیرها
(۹/۳۰۱)
من به این سرگشتگی صائب به منزل چون رسم
در بیابانی که چندین خضر سرگردان شده است
(۱۱/۱۱۴۷)
تا چه باشد در بیابان طلب احوال ما
خضر این جا رهنورد راه گم کرده ایی است
(۵/۱۱۸۵)
چه انتظاری خضر می بری قدم بردار
هزار گمشده را شوق رهنما کرده است
(۹/۱۷۵۰)
برو خضر که من آن کعبه یی که می بینم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
(۵/۱۸۲۰)
خضر را ما سبزه ی این بوم و بر پنداشتیم
گرد بادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند
(۶/۲۵۸۸)
در این وادی که هر سو چون خضر آواره یی دارد
نمی گردی بیابان مرگ اگر از خود جدا گردی(۱۵)
(۳/۶۷۶۳)
۶-در شعر و نثر قبل از قرن یازدهم غالباً امتیازیکه برای خضر قائل بوده اند نوشیدن آب حیات است، شاعران خضر را مباهی و مبتهج از نوشیدن آب زندگی می دانند اما وقتی قرار باشد در این باب هم مخالف خوانی یا انحراف از هنجار صورت گیرد بسامد دیگری بالا می رود. شعر قرن یازدهم، علی الخصوص شعر صائب، در بردارنده ی این موتیف است که خضر از نوشیدن آب حیات شرمگین است.
بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
(۹/۱۱۷۵)
سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان
هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد
(۲/۲۳۹۸)
از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد
(۹/۲۸۵۳)
شود گرد خجالت بر جبین خضر بنشیند
غباری از سر خاک سکندر چون هوا گیرد(۱۶)
(۵/۲۹۷۱)
۷-نوشیدن آب زندگی عواقب ناپسندی به دنبال دارد.
زآب زندگی آیینه هم زنگار می گیرد
بود ظلمت نصیب از چشمه ی حیوان سکندر را
(۶/۳۶۶)
نظر به چشمه حیوان نمی کنم صائب
مرا ز راه برد جلوه ی سراب کجا
(۱۴/۵۷۴)
توان ز آینه ی جبهه ی سکندر دید
سیاه کاسگی آب زندگانی را
(۵/۶۴۸)
با تشنگی ز چشمه ی حیوان گذشته ایم
از خضر انتقام سکندر کشیده ایم (۱۷)
(۵/۵۸۸۲)
۸-حیرت از خضر و جبهه گیری در مقابل او، آن هم در موضع انکاری در تعدادی از ابیات صائب به چشم می خورد. صائب از دریچه ی حیرت و با ابزار پرسش گیری به سراغ خضر می رود تا نقدی موشکافانه بر داستان حیرت او بگذارد، البته از آن جا که عالم شعر، عالم خیال است نباید صائب را به معنی تام، مخالف خوان دانست بلکه او از مخالف خوانی قصد دارد جهانی تازه بر عالم تلمیح باز کند؛ جهانی که دیگران کمتر درصدد کشف آن برآمده اند. اگر به مجموع ابیات ذیل با دقت نگاه کنیم صائب را در مقام منتقدی موشکاف در مقابل ساختار داستان خضر می بینیم:
چون به عمر جاودان صائب تسلی شد خضر
داشت سیری عالم امکان ولی ماندن نداشت
(۱۰/۱۳۴۲)
ما از این هستی ده روزه به تنگ آمده ایم
وای بر خضر که زندانی عمر ابد است
(۶/۱۴۴۴)
جز دمی آب که صد چشم بود در پی آن
خضر از چشمه ی حیوان چه تواند دریافت
(۹/۱۶۳۳)
از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد
(۹/۲۸۵۳)
ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم
خضر چون تن داد-حیرانم- به عمر جاودان
(۶/۵۹۸۵)
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
خضر حیرانم چه لذت می برد از زندگی
(۱/۶۷۱۹)
من شدم دلگیر، صائب زین حیات پنج روز
خضر چون آورد تا امروز تاب زندگی
(۱۴/۶۷۲۰)
سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد
چیست حال خضر یارب زیر بار زندگی
(۲۳/۶۷۲۲)
۹- گاه در ابیاتی، صائب خضر را مورد خطاب قرارمی دهد و از سر انتقاد – که گاهی تند و شماتت آمیز هم هست- خضر را گستاخانه می خواند یا از او چیزی را می پرسد، این ملامت گری در کل غزل های صائب چندان زیاد نیست اما به هر حال ساختار جملاتی که خضر در آنها مورد خطاب واقع می شود و شبه جمله یی با نام او ساخته می شود- از حیث مخالف خوانی جالب نظر است.
برو خضر که من آن کعبه یی که می بینم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
(۵/۱۸۲۰)
ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی
سرچشمه ی حیات نهان در دل شب است
(۲/۱۸۶۷)
تو ای خضر از زلال زندگی بردار کام خود
که این لب تشنه لعل آبداری در نظر دارد
(۲/۲۹۲۱)
در هر گذر سبیل مکن آبروی خویش
ای خضر پاس چشمه ی حیوان نگاه دار
(۴/۴۷۱۷)
به من تکلیف آب زندگی بود گشتن
تو را ای خضر در قید جهان، جاوید می خواهم
(۴/۵۶۰۸)
۱۰-خضر فیض دست یابی به آب زندگی را به مدد دیگران به دست آورد. در حقیقت خضر بر نردبانی پا نهاد که پله های آن، کسانی از قبیل اسکندر بودند.
اسکندر ابزاری بود برای دست یابی خضر به سرچشمه ی آب حیات، اگر چه شوکت و جلال پادشاهی داشت؛ ولی در عین غنا محتاج جاودان بود. همین پارادوکس غنا و فقر است که یکی از گسترده ترین مضامین اسطوره یی را در فرهنگ تمامی ملت ها ساخته است. حیات جاوید و حسرت دست یابی به آن، بن مایه ی داستان ها، افسانه ها و اسطوره های فراوانی است که ماجرای اسکندر، اسطوره ی کاووس، حماسه اسفندیار، داستان کی گشتاسب و دیگران در ادبیات فارسی، مشتی از این خروار به شمار می رود. خضر با دست یابی به عمر جاوید و نوشیدن آب حیات، دیگران را در حسرت عمر ابد باقی گذاشت. شاید این را بتوان جبر خداوندی دانست. ولی صائب تبریزی برای خضر آنقدر اختیار قائل است که می گوید:
به سکندر ندهد قطره ی آبی هر چند
خضر، سیراب زاقبالِ سکندر شده است
(۳/۱۵۳۹)
زاقبالِ سکندر خضر بر دل داغ ها دارد
که آب زندگانی جای چشم تر نمی گیرد
(۶/۲۹۹۲)
سایه ی ارباب دولت، شمعِ راهِ ظلمت است
خضر از اقبالِ سکندر یافت آبِ زندگی
(۹/۶۷۲۰)
۱۱-صائب تبریزی در دو بیت صراحتاً ماجرای خضر را افسانه می داند و همانند مضامین ذکر شده در شماره ی ۱ اموری دیگر را بر داستان خضر برتری می نهد. او اصلاً چرخ ستمگر را ظالم تر از آن می داند که حتی اجازه دهد قطره آبی خوش از گلوی کسی پایین برود؛ چه رسد به این که کسی زیر این
آسمان کبود آب حیات بنوشد.
خضر و سیرِ ظلمت و آبِ حیات افسانه است
تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد
(۵/۲۴۰۶)
حرفی است این که خضر به آب بقا رسید
زین چرخ دل سیه دم آبی ندید کس
(۶/۴۸۵۵)
در روزگار صفویه به خاطر شرایط اجتماعی و آشنایی ایرانیان با فرهنگ راز آمیز هندی، شعر و نثری خاص پدید آمد. شعر روزگار صفوی از آن تحرک و پویایی شعر قرن هفتم و هشتم خالی است اما سکونی رمز گونه دارد. اصرار شاعران این سبک بر معما پردازی، شعر را لفظاً و معناً به تعقید گرایش داد. نه تنها اشعار متضمن معما و لغز و چیستان بلکه شعر روزمره و متداول شاعران این سبک، رمز آمیز و پیچیده است، البته این پیچیدگی نسبت به معاصران یا متقدمان معنی پیدا می کند و شدت و ضعف دارد، بنابراین نباید همه ی شاعران سبک اصفهانی(هندی) را به انحراف از مسیر اعتدال، متهم کرد.
صائب تبریزی از همین دست شاعران میانه رو است. تعقید در شعر او بیشتر در خدمت لذت جویی ذهنی است. آن جا که ذهن برای کشف معنای پیچیده در لفافه ی کلمات به تلاش می افتد و زمانی که معنای مزبور را کشف می کند، لذتی به خواننده دست می دهد از جنس لذت حل یک معمای ریاضی یا اثبات یک فرضیه ی علمی.
تلمیح در این میانه، ابزار مناسبی است تا شاعر به وسیله ی آن جهان های جدیدی از معنا و مضمون بسازد و خواننده را در این جهان ها به تفرّج و تماشا ببرد. «قدما در کتاب های بلاغت آن می گویند: تلمیح این است که شاعر در خلال شعر خویش به داستانی یا شعری یا مَثَلی اشارت کند و به گونه ی رمز و نشانه ای، آن را بیاورد. و چنان که می بینیم باب خاصی برای اسطوره ها قائل نشده اند»(۱۸)
شاعران سبک هندی در ادامه ی مسیر شعر فارسی تلمیحات را به شکلی به کار بردند که بتواند در خلق مضمونی تازه یا جهانی نو، موثر باشد. در این مسیر حتی در تلمیحات دست کاری هایی هم کرده اند یا بعضاً اپیزودهایی در داستان های معروف ساخته اند که نه در کتب تفاسیر و نه د رآثار ادبی پیش از خودشان سابقه نداشته است.(۱۹)
نکته ی قابل توجه این است که هرچه از شعر سبک خراسانی فاصله می گیریم و به سبک هندی نزدیک تر می شویم، رنگ ملی تلمیحات و اساطیر کم و رنگ دینی و سامی آنها زیادتر می شود به طوری که در دیوان صائب تقریباً بسامد تلمیحات ملی و حماسی به صفر نزدیک می شود.(۲۰)
دیوان صائب تبریزی با بهره گیری از عنصر تلمیح در سطحی گسترده و توجه فراوان به شخصیت های سامی و اساطیر اسلامی از لحاظ مطالعه ی تلمیحات جایگاه خاصی دارد. بالا بودن بسامد نام هایی هم چون خضر- یوسف- موسی- عیسی- سلیمان- مریم علیهم السلام و پایین بودن آمار نام های حماسی اساطیر ملی، نشانه یی از گرایش های اجتماعی و سیاسی عهد صفوی است.
شاهان صفوی قهرمان پردازی را بر نمی تابیدند، چون ترویج روح قهرمان پروری در کشوری که از لحاظ اقتصادی و امنیتی تقریباً به ثبات رسیده بود و وحدت قومی ،مذهبی و نژادی را در دستور کار خویش قرار داده بود، غیر از خدشه وارد کردن به چهره و شخصیت شخص اول مملکت یعنی خود شاه، سود دیگری نداشت. از طرفی دیگر ترویج تفکر شیعی و گرایش شدید مردم به مذهب تشیع، مجالی برای رشد اسطوره های غیر اسلامی و غیر شیعی (که گاه حتی کفر آمیز هم به شمار می رفتند) باقی نگذاشت.
«در هر حال باید گفت که در شعر سبک هندی جای اسطوره خالی است. از عصر جامی تا پایان عصر صفوی هرچه پیش می آییم اسطوره کم رنگ تر می شود اگر هم در دیوان برخی شاعران مفاهیم اسطوره یی دیده می شود اغلب تقلیدی و کلیشه ای است. اشارات و تلمیحات تاریخی و اسطوره یی جز در شعر درس خواندگان به چشم نمی آید.»(۲۱)
صائب تبریزی در شرایطی این چنین با روی کردن افراطی به اسطوره های سامی، سعی در دوباره خوانی داستان ها و تلمیحات مربوط به آنها دارد و از همین رهگذر است که مسأله یی به نام مخالف خوانی یا انحراف از نرم، در نگرش به تلمیح آفریده می شود و در همین مخالف خوانی هاست که گاه مضامینی به چشم می خورد که در شعر و نثر گذشته اصلاً سابقه نداشته است:
بر نمی آید غرور حسن با تمکین عشق
یوسف از کنعان به سودای زلیخا می رود
(۳/۲۶۴۵)
عشق مغرور کند خون به دل حسن آخر
یوسف آن نیست که مغلوب زلیخا نشود
(۸/۳۶۰۶)
چند روزی بود اگر مهر سلیمان معتبر
تا قیامت سجده گاه خلق مُهرِ کربلاست
(قصاید- ۳۵۹۰)
و کلام آخر این که صائب راهی را در تلمیح گشود که دیگران بدان توجه نداشتند. علاقه به ساخت تناظرهای ذهنی- عینی در شعر شاعرانِ عصرِ صفوی بر خلاف شاعران ادوار گذشته که تجربه را عملاً کسب و در شعر وارد می کردند باعث شد که شعر به جای اعتلای عمودی و به جای اوج گرفتن در ارتفاعات اندیشه، در سطحی افقی و ساکن حرکت کند و حاصل این کار تولد شعر راز آلود سبک هندی(اصفهانی) بوده است. صائب تبریزی در تکوین این سبک شعری از طریق به کار بردن شگردهای خاص خود بسیار موثر بوده است.

پی نوشت ها :

*عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد
۱۲-ادامه ی این مضمون هم در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۹-۱۶۳۳/ ۱- ۱۶۶۳/ ۲- ۱۶۶۳/ ۹- ۲۰۱۷/ ۴- ۲۰۲۶/ ۱- ۲۱۱۸/ ۲- ۲۱۱۹/ ۴- ۲۳۵۸/ ۷- ۲۴۶۴/ ۶- ۲۷۳۷/ ۳- ۲۹۱۵/ ۴- ۳۵۲۱/۴- ۳۵۷۷/ ۵- ۳۶۵۸/ ۶- ۴۶۸۸/ ۴- ۵۳۷۸/ ۴- ۵۶۰۸/ ۱۳- ۵۹۱۷/ ۶- ۶۰۶۱/ ۶- ۶۶۶۳/ ۳- ۶۷۰۵/ ۵- ۶۷۲۰/ ۱۲-۶۷۲۳/
۱۳-برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا، ص ۲۴۷
۱۴- ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۵-۱۳۰۵/۹-۲۳۸۲/ ۱۲- ۲۳۹۱/۹- ۲۵۲۰/ ۷- ۲۶۴۷/ ۵- ۲۶۷۱/ ۹- ۲۸۵۳/ ۸- ۲۹۴۶/ ۵- ۲۹۷۱/ ۵- ۳۲۴۶/ ۵- ۳۳۸۹/ ۴- ۴۳۱۶/ ۶- ۴۷۷۰/ ۱۰- ۴۷۵۱/ ۲- ۴۷۶۴/ ۶- ۵۰۷۲/ ۶- ۵۱۸۳/ ۱۲- ۵۴۰۰/ ۸- ۶۰۸۶/ ۸- ۶۲۲۳/ ۱- ۶۵۰۹/ ۲- ۶۶۵۲/ ۱۸- ۶۶۶۸/ ۱۲- ۶۷۰۱/ ۵- ۶۷۱۵/ ۶- ۶۹۴۴/ ۵- ۶۹۸۹
۱۵-ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۲-۱۸۶۷/۱-۲۳۴۸/۴-۲۳۵۱/ متفرقات ۳۴۷۸/۲-۶۸۱۸
۱۶-ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل آمده است:
۷-۳۱۸۴/ قصاید کوتاه – ۳۶۱۲/ ۱۰- ۶۲۰۷/ ۳- ۶۳۳۱/ ۲- ۶۷۱۹/۵- ۶۷۲۱/ ۱۴- ۶۷۲۲/ ۱۲- ۶۹۴۵
۱۷-ادامه ی این مضمون دراین ابیات آمده است:
۶-۱۶۷۴/۷-۱۸۷۶/ ۷-۲۹۴۶/ ۵- ۳۶۵۸/ ۶- ۴۶۳۵/ ۱۱- ۵۲۶۴ / ۹- ۵۵۹۱/
۱۸- صور خیال در شعر فارسی، ص ۲۴۳
۱۹-برای نمونه می توان به ابیات زیر توجه کرد:
خود هم از زلف دراز خویش در بند بلاست
یک سرش برگردن یوسف بود زنجیر ما
(غ ۲۵۰)
اگر نه برامید وصل یوسف طلعتی باشد
به چندین چشم چون زنجیر در زندان بیاساید
(غ۳۲۳۳)
در کنعان نگشایند به رویش اخوان
یوسف از مصر اگر بی درم آید بیرون
(غ ۶۳۱۶)
چشم زنجیر غریبانه چرا خون نگریست
یوسف آن روز که می رفت ز زندان بیرون
(غ ۶۳۲۱)
۲۰-صائب از رستم و کاووس و بیژن و اسفندیار هم نام برده است، اما غالباً از این شخصیت های اساطیری در خدمت مدح سلاطین صفوی استفاده کرده است.
۲۱-نقد خیال محمود فتوحی، ص۵۳
منابع و ماخذ:
قرآن کریم(تنزیل من رب العالمین) ترجمه ی بهاءالدین خرمشاهی، نیلوفر، جامی تهران، دوم ۱۳۵۷
حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، دیوان، به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، زوار، تهران، پنجم۱۳۶۷
خاقانی شروانی، دیوان، به تصحیح ضیاءالدین سجادی، زوار، تهران، چهارم، ۱۳۷۳
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، مجلد سیزدهم، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، دوم از دوره ی جدید، ۱۳۷۷
سعدی شیرازی، مصلح الدین، کلیات، به کوشش مظاهر مصفا، روزنه، تهران، اول، ۱۳۸۳
شبلی نعمانی ،شعرالعجم، ترجمه ی سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، دنیای کتاب، تهران، سوم ۱۳۶۸
شفیعی کدکنی، محمد رضا، صور خیال در شعر فارسی، آگاه تهران، سوم، ۱۳۶۶
شمس العلمای گرگانی، ابداع البدایع، به همت حسین جعفری، احرار، تبریز، اول، ۱۳۷۷
شمیسا، سیروس: کلیات سبک شناسی، فردوس، تهران، چهارم، ۱۳۷۵
صائب تبریزی: دیوان در شش مجلد، علمی و فرهنگی، تهران، اول از ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰
صفاء ذبیح الله: تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲/۵ ، فردوس، تهران، چهارم، ۱۳۷۳
عطار نیشابوری: دیوان، به تصحیح تقی تفضّلی، علمی و فرهنگی، تهران، هشتم ۱۳۷۴
فتوحی، محمود: نقد خیال، روزگار، تهران، اول، ۱۳۷۹
کتاب جمعه، مجله ادواری سال اول، شماره ی ۱۲، آبان ۱۳۵۸
میرغلام علی آزاد بلگرامی، غزالان الهند، به تصحیح سیروس شمیسا، صدای معاصر، تهران، اول، ۱۳۸۲
ناصر خسرو قبادیانی، به تصحیح مجتبی مینوی، مهدی محقّق، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۸٫
پایگاه نور- ش۱۸

 

 

نرم‌افزار تک بیتی های صائب تبریزی برای آندروید

 

عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
سیلاب نپرسد که در خانه کدام است

چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
آشیان کردم تصور خانه ی صیاد را

علیرضا فتحی طراح این نرم افزار

سعی کرده تک بیتی ها صائب تبریزی را در کتابی برای اندروید جمع آوری کند
صائب تبریزی از شاعران نامدار ایرانی است و به جرئت میتوان گفت که بزرگترین شاعر سبک هندی است.
تک بیتی های صائب دارای تشبیهات پنهان و بدیع و سرشار از آرایه‌ی اسلوب معادله است.
امید است که با خواندن این تک بیتی ها با بزرگان این مرز و بوم بیشتر آشنا شوید.

دانلود از کافه بازار به طور رایگان

 

تلاوت شوق

تلاوت شوق (کتاب صوتی غزلیات صائب)

باصدای: دکتر محمدعلی شیوا

توضیح: یکی از مهمترین عوامل فهم درست و ایجاد ارتباط حسی و معنایی با غزلیات صائب و شاید هر شاعر بزرگ دیگری، درست خواندن شعر است. از این پس در این پست فایل های صوتی غزلیات صائب به روایت دیوان غزلیات صائب تبریزی به تصحیح زنده‌یاد محمد قهرمان و با صدای دکتر محمدعلی شیوا نهاده می شود. امید که مورد استفاده‌ی علاقه‌مندان واقع شود.

مدیریت سایت

تلاوت شوق شماره ۷            سه‌تار: استاد احمد‌عبادی

 

 

Untitled-2

بررسی مضمون آفرینی های صائب (بخش نخست)

بررسی مضمون آفرینی های صائب

محمد حکیم آذر (عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد )

قسمت اول

چکیده

اگر امثال عرفی شیرازی(م ۱۹۹۹)، نظیری نیشابوری(م ۱۰۲۱)و طالب آملی(م ۱۰۳۵) را شاعران دوره ی نضج و شکل گیری سبک هندی(اصفهانی)بدانیم و از سویی دیگر شاعری چون بیدل دهلوی(م ۱۱۳۳)را خاتم این سبک بشناسیم، مسلماً صائب تبریزی(م ۱۰۸۱)حد معادل و اوسط این شیوه به شمار می رود. اشعار او از حیث مضامین، زبان، عناصر خیال، موسیقی و محتوا به گونه ای است که باید او را صاحب سبک دانست، در شعر صائب از وقوع گویی های امثال محتشم کاشانی (م ۹۹۶) و از خیال بافی های افراطی بیدل خبری نیست؛ شعر او مخصوص خود اوست و حقیقتاً باید شیوه ی او را شیوه ی صائب یا «سبک صائب» نام گذاری کرد.
اکنون در این مقاله برآنیم که مضمون آفرینی های صائب را با توجه به نگرش های نو و بدیع وی- نگرشی متفاوت با مضمون یابی های شاعران دوره های قبل – مورد بررسی قرار دهیم.
واژه های کلیدی: تلمیح پردازی، موافق خوانی، مخالف خوانی، خضر، اسطوره.
صائب شاعری پرکار بوده است. حجم دیوانِ او مؤید این نظر است.(۱) بدیهی است که در این میانه ابیات سست و مضامین سخیف هم در شعر او راه پیدا کرده و بهانه به دست منتقدان و مخالفان داده است. دکتر ذبیح الله صفا معتقد است از زمانی که «نوبت سخن به بنیان گذاران شیوه ی جدید در نیمه ی دوم از سده ی دوازدهم رسید به جای آن که مبالغه کاران یا ناتوانانی از میان نوآوران عهد اخیر صفوی را نشانه ی ملامت کنند، به تواناترینِ آنها یعنی صائب تاختند و همه تقصیرها را برعهده ی او نهادند و بعضی از بیت های او را که قابل عیب گیری است بهانه ی تخطئه ی وی ساختند و حال آن که به واقع صائب در غزل تواناست و با آن که بسیار گفتند، کمتر سخن قابل ایراد دارد.»(۲)
صائب از شیوه ها و شگردهای خاصی برای پرورش مضامین و سرودن شعر بهره برده است. گروهی او را شاعر تمثیل می دانند.(۳) گروهی دیگر از او به عنوان شاعر مضمون تراش نام می برند و گروهی به کثرت ضرب المثل ها در شعر او توجه دارند.
در این که تمثیل، مضمون و مَثَل از ابزارهای قوی صائب در عالم شعر است تردیدی نیست ولی نمی توان او را از دیگر ساحت های سخن و سخنوری دور دانست؛ یکی از شیوه های جدی صائب در مضمون سازی، توجه به اساطیر و داستان های گذشته است.
داستان ها و اساطیر در شعر فارسی با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و حتی دینی و مذهبی رنگ و جلوه ی خود را حفظ کرده اند، گاه در مسیر تاریخ ایران؛ اساطیر حماسی و گاه اساطیر دینی رشد کرده اند. شعر دوره ی صفوی از وجود تلمیحات مربوط به اساطیرِ اسلامی و سامی مشحون است و در این میانه داستان های کسانی که به نوعی درکتب تفاسیر یا آیات قرآن کریم از آنها یادی رفته است، بیشتر به چشم می خورد. صائب در تلمیح پردازی، توجه ویژه یی به شخصیت های قرآنی داشته است و در غزل او، نام کسانی چون حضرت خضر، حضرت موسی، حضرت یوسف علیهم السلام و گروهی دیگر از پیامبران و شخصیت های معروف قرآنی به چشم می خورد؛ در یک نگاه کلی صائب با داستان های این شخصیت ها، مضامین متعدی ساخته است و در این مضمون سازی دو شیوه ی عمده را مورد توجه قرار داده است:
الف) توجه به تلمیحات همانند متقدمان و پیروی از کلیشه های سنّتی در تلمیح پردازی (موافق خوانی)

ب) انحراف از هنجار (مخالف خوانی)

در کارکرد اول صائب همانند شاعران و نویسندگان متقدم، عناصر داستانی مورد علاقه خود را مورد بررسی قرار داده و از دل داستان، بهانه یی برای مضمون پردازی آفریده است. این نوع موافق خوانی و حرکت در مسیر عرف ادبی نه فقط خاص صائب که خاص هر شاعر دیگر است. این که با نام یوسف علیه السلام داستان دوری یعقوب از فرزند و ماجرای برادران حق ناشناس و عشق زلیخا و بوی پیراهن و … وارد شعر شود امری کاملاً طبیعی و مطابق با هنجار ادبی است.
اما نکته جالب، انحراف از مسیر هنجارهای ادبی به کمک عناصر داستانی اشخاص ذکر شده است که در این مقاله به آن نامِ « مخالف خوانی» داده شده است.
«مخالف خوانی چیست؟»(۴)
مخالف خوانی یعنی داستانی، موضوعی یا مضمونی را از زاویه غیر عرفی نگریستن و به خلاف آمدِ عادت در مورد آن داوری کردن، این اصطلاحی است که نگارنده برای یکی از ویژگی های شعر صائب برگزیده است؛ این موضوع از سویی در ارتباط با آرایه تلمیح است و از سوی دیگر نگرش خاص صائب نسبت به شخصیت های قرآنی، نظیر خضر، سلیمان، یعقوب، یوسف، یونس و … علیهم السلام یا اشخاص اساطیر و افسانه ها مثل اسکندر، رستم، جمشید و …. است.
«هرگاه کسی به آفاق و انفس نگاه تازه یی داشته باشد به ناچار برای انتقال صور نوین ذهنی خود- مافی الضمیر خاص خود- باید از زبان جدیدی استفاده کند، اصطلاحات و نحو و ترکیب نوینی به کاربرد. به ناچار اسم و اصطلاح وضع می کند یا به لغات بار معنایی تازه یی می دهد.»(۵)
صائب تبریزی در برخورد با شخصیت های داستانی که نام بردیم جبهه جدیدی گشوده و با عینکی نو به داستان زندگی و تاریخ حیات آنها نگریسته است. این عینک با نوعی رنگ انتقادی، حقایق مرسوم و متداول داستان های معروف قرآنی و اساطیری را تأمّل پذیرتر از آنچه شاعران سبک های قبل از سبک هندی بدان پرداخته اند، جلوه می دهد.
خط قرمزی که شرع و عرف برای این شخصیت ها تعریف کرده، گاه به دست صائب شکسته می شود؛ وی حتی پا را از دایره ی انتقاد فراتر نهاده کار را به شماتت و سرزنش می کشاند.
پیش من خوش تر بود از منّت آب حیات
تشنه لب خود را به دریای سراب انداختن(۶)
البته نگاه موافق و متداول ادبی نسبت به شخصیت هایی که نامشان رفت در شعر صائب به کرّات دیده می شود.صائب حق آرایه ی تلمیح را همانند گذشتگان به نیکی به جای می آورده است ولی تعداد ابیاتی که از زاویه ی مخالف به شخصیتی معروف نگریسته آنقدر زیاد هست که بتوان آن را یک ویژگی سبکی به حساب آورد.
در تاریخ شعر فارسی شاعران زیادی بوده اند که به شخصیت های معروف نگاه انتقادآمیز داشته اند اما چون بسامد این موضوع در شعرشان فراوان نبوده است نمی توانیم مخالف خوانی را ویژگی سبکی آنان بدانیم برای مثال به ابیات زیر توجه کنید:
گر بر این چاه زنخدان تو ره بردی خضر
بی نیاز آمدی از چشمه ی حیوان دیدن
(سعدی-۵۴۷)
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
(حافظ،غنی، قزوینی ۳۲۹)
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
(حافظ، غنی، قزوینی ۲۹۰)
پس مخالف خوانی را می توان شکستن هنجارهای پیشین در تلمیح پردازی مرسوم و متداول گذشتگان یا انحراف از نرم ادبی (سنّت ادبی) دانست.(۷)
این شیوه نه در صنایع معنوی و نه در سایر علوم ادبی مورد توجه نبوده است. تنها در کتب بلاغت قدیم از صنعتی نام برده اند به نام «تغایر» و در تعریف آن گفته اند:«آن است که متکلّم بر وجه لطیفی مدح کند آن چه را که نزد عموم نکوهیده است یا قدح کند آن چه را که نزد دیگران ستوده است. بعضی این صنعت را دو قسم کرده اند«تحسین ما لا یُستَقَح» و« تقبیح ما لا یُستَحسن»(۸)
از تعریف فوق، کلی نگری مشهود است و میتوان مصادیق متنوعی از آن را در کلام ابتکار کرد ولی «مخالف خوانی» را میتوان ذیل «تلمیح» طبقه بندی کرد و آن را گریز از عادت در تلمیح دانست.
در مخالف خوانی های صائب آن چه پیش از همه دیده می شود نگاه منتقدانه ی صائب به برخی شخصیت های معروف نظیر حضرت خضر علیه السلام است. تقریباً یک سوم کل ادبیاتی که واژه ی خضر یا عناصر داستان او مثل آب حیات، آب حیوان، چشمه ی حیوان، ظلمات، اسکندر، عمر جاوید و … در آنها وجود دارد، در بردارنده ی مخالف خوانی است. این امر در خصوص شخصیت های دیگر نظیر موسی، عیسی و سلیمان علیهم السلام، ملایم تر و تعداد ابیات مخالف، کمتر است. در این تحقیق انحراف از نرم در تلمیحات مربوط به خضر علیه السلام مورد بررسی قرار گرفته که خود به عنوان نمونه یی از شیوه ی صائب در مخالف خوانی است. برای جلوگیری از اطاله ی کلام از بحث در داستان های دیگر نظیر یوسف و زلیخا و سلیمان و … پرهیز می شود.

صائب و خضر

آیه ی ۶۵ از سوره ی مبارکه ی کهف بدون این که صراحتاً از خضر نامی ببرد او را بنده یی از بندگان خداوند دانسته «فوجدا عبداً من عبادنا اتیناهُ رحمه من عندنا و علمناه من لدنا عنماً». خضر در ادب عرفانی دلیل، راهنما، پیر و مرشد صوفیان است و در ادبیات عامیانه هم جایگاه خاصی دارد به طوری که زیارتگاه ها، قدم گاهها، چشمه ها و کوه های زیادی به نام او در سرزمین ما وجود دارد.(۹)
داستان هایی که در ادبیات فارسی در خصوص خضر وجود دارد از دو سرچشمه ی قرآن کریم و فرهنگ عامه راه پیدا کرده است اما به طور کلی از زمانی که شعر و ادب، رنگ علمی و مذهبی به خود گرفت (حدوداً از اواخر قرن پنجم هجری) و از همان زمان که به موازات جریان های علمی و اعتقادی گرایش های صوفیانه هم به شعر راه یافت چهره ی خضر در شعر فارسی پررنگ تر جلوه کرد.
شیعت فاطمیان یافته اند آب حیات
خضر دور شده ستند که هرگز نمرند
(ناصر خسرو- ۶۸)
در قدح ریز آب خضر از جام جم
باز نتوان گشت از این در بی فتوح
(عطار- ۱۱۵)
بودن در این که خضر در آمد ز راه و گفت
عید است و نورهان شده ملک سکندرش
(خاقانی- ۲۳۴)
اولین نمونه های انحراف از نرم در باب خضر با ملایمت و محافظه کاری از حدود قرن ششم به چشم می خورد:
گرچه آب خضر جام جم بشد
تشنه ی جام جهان افزای توست
(عطار- ۳۱)
سعدی و حافظ این محافظه کاری را با کنایات آمیختند و خضر را مورد نقد ملیح خود قرار دادند اما هیچ گاه کار را به ترک ادب شرعی نکشانیدند.
لب های تو خضر اگر بدیدی
گفتی لب چشمه ی حیات است
(سعدی-۳۶۴)
آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خضر بهره سرابی دارد
(حفاظ، قزوینی، غنی ۱۲۴)
واضح است که در نمونه های ذکر شده مقصد شاعران، تفضیل اموری خاص بر داستان خضر است به طوری که اهمیت آن امور را برسانند نه اینکه قدر و قیمت اسطوره ی دینی خضر را کم کنند. آن ها سعی دارند از طریق قیاس، به اثبات اهمیت موضوعی که در سر دارند، بپردازند:
انحرافات صائب تبریزی از هنجار در خصوص خضر را می توان به موضوع های زیر تقسیم کرد:
۱-چیزها و کس هایی وجود دارد که از خضر و عناصر داستان او برتر است(تفضیل بر خضر و عناصر داستان او)
۲-آب حیات به منتّش نمی ارزد۳-حاصلی از عمر جاوید نمی توان گرفت ۴-خضر تنها خوری کرد ۵-خضر هم ناتوان است. ۶-خضر شرمنده است ۷-نباید از آب حیات نوشید ۸-خضر گران جان بود، سعی کن مثل او نباشی ۹-در حیرتم از خضر و گران جانی او ۱۰-خضر خودخواه است ۱۱-خضر از ننگ آب حیات چه کند؟ ۱۲-ای خضر … ۱۳-عمر جاویدان ارزانی خضر باد ۱۴-خضر هم از زندگی سیر است ۱۵-عمر ابد هم به پایان می رسد ۱۶-خضر با مدد دیگران به این مقام رسید ۱۷-خضر قصدگمراهی مرا دارد ۱۸-پشیمانی بر داستان خضر سایه افکنده است ۱۹-خضر از بذل آب حیات خودداری کرد ۲۰-ماجرای خضر افسانه ای بیش نیست.
برای جلوگیری از اطاله ی کلام به چند مورد از موضوعات ذکر شده می پردازیم:

۱-تفضیل بر خضر:

سبزه ی خوابیده ی ما می زند پهلو به چرخ
سرو کوتاهی است عمر خضر از بستان ما
(۸/۲۹۰)
به کام خضر، آب زندگی را تلخ می سازم
به رغبت بس که می بوسم لب پیمانه ی خود را
(۶/۳۶۲)
نعمت آن است که چشمی نبود در پی آن
چشمه ی خضر تو را دیده ی گریان ما را
(۶/۴۸۶)
تا قطره یی ز آب سبک روح تیغ هست
آب بقا مخور که گران جان کند تو را
(۳/۶۸۸)
گرچه صائب آب حیوان می دهد عمر ابد
حفظ آب روی خود آب بقای دیگر است
(۱۶/۹۹۴)
چون سکندر خضر اینجا خاک می بوسد زدور
چشمه ی آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست
(۶/۱۳۱۲)
خضر را می کند از چشمه ی حیوان دلسرد
از دم تیغ شهادت دم آبی که مراست(۱۰)
(۱۰/۱۴۲۷)
۲-صائب معتقد است تا آن جا که مقدور است باید از عمر جاوید و آب حیات حذر کرد، نباید منّت خضر یا آب زندگانی را کشید؛ چون غایت زندگی و هدف از حیات فقط زیستن نیست. این موتیف(مضمون مکرر) به شکلی غالباً آمیخته با سرزنش و همراه با نوعی سیاه نگری نسبت به عناصر داستان خضر در غزل صائب خودنمائی می کند، صائب د رپی آن است که بی مقدار بودن عمر(حتی به صورت جاودانش) را به مخاطب خود یادآوری کند.
بس کز آب زندگانی، چین ابرو دیده ام
بی محابا می کشم چون زخم، در بر، تیغ را
(۲۵/۹۰)
منّت خشک و جبین تلخ آب زندگی
بر سکندر آب حیوان می کند آیینه را
(۱۲/۲۳۷)
ما ز خاطر آرزوی آب حیوان شسته ایم
زنگ ظلمت نیست بر آیینه ی اقبال ما
(۴/۲۵۸)
حریف خضر و رشک آب حیوان نیستم صائب
ز آب تیغ او پر می کنم پیمانه ی خود را
(۹/۳۶۲)
معنی توفیق غیر از همّت مردانه چیست؟
انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟(۱۱)
(۱/۱۲۴۳)

پی نوشت ها :

۱-میرزا، نهایت کثیر الکلام و بدیهه گو بوده است. او در برهانپور دکن بود که یک قصیده ی شصت بیتی فقط هنگام چاشت گفت خود در گیف و نشئه ی این قادر الکلامی چنین می سراید:
هزار حیف که عرفی و نوعی و سنجر
نیند جمع به دارالعیار برهانپور
که قوت سخن و لطف طبع می دیدند
نمی شدند به طبع بلند خود مغرور
همین قصیده که یک چاشت روی داد مرا
زاهل نظم که گفته است در سنین و شهور
(به نقل از شعر العجم، شبلی نعمانی، جلد سوم، ص ۱۶۶)
در مورد عدد ادبیات دیوان صائب، اختلاف نظر زیادی هست از هشتاد و دو هزار بیت تا دویست هزار بیت.
۲-تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، ج ۲/۵ ، ص ۱۲۷۹
۳-شعر العجم، ص ۱۶۹
۴-در تعریف مخالف خوانی در لغت نامه این گونه آمده است. مخالف خوان: آن که ناموافق خواند و در تعزیه ها، شغل یکی از مخالفین اهل البیت را دارد چون شمر، یزید، خولی، سنان، بوالحنوق، و ابن زیاد مخالف خوانی کردن: در تداول ناسازگاری کردن و کلماتی که نشانه ی عدم رضایت باشد بیان نمودن. نگاه کنید به : لغت نامه ذیل مخالف.
۵-کلیات سبک شناسی، سیروس شمیسا، ص ۱۵
۶-ابیاتی که از صائب نقل می شود از دیوان شش جلدی صائب تبریزی به کوشش محمد قهرمان انتخاب شده است.
۷-ابدع البدایع، شمس العلمای گرگانی، به همت حسین جعفری، ص ۱۵۴٫ همچنین برای آگاهی بیشتر از نمونه ها و برداشت های منتقدان سبک هندی از مساله ی تغایر نگاه کنید به: غزالان الهند، میرغلام علی آزاد بلگرامی به تصحیح سیروس شمیسا، صص ۶۶-۶۵
۸-البته انحراف از نرم، اصطلاح حوزه ی زبان شناسی است ولی به تعبیر سیروس شمیسا می توانیم انحراف در فکر و مضمون و … هم داشته باشیم. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: کلیات سبک شناسی ص ۵۸ تا ص ۶۵٫
۹-برای آگاهی بیشتر رجوع شود به مقاله «خضر در فرهنگ عامه ایران» از محمد میرشکرآیی، کتاب جمعه، سال اول، آبان، ۱۳۵۸، شماره ی ۱۲
۱۰-در ادامه ی این نگرش می توان به ابیات ذیل مراجعه کرد:
۲/۱۷۷۴،۳/۱۷۵۳، ۷/۱۷۴۱، ۸/۱۶۳۷، ۲/۱۵۲۷، ۷/۱۵۱۵، ۳/۱۴۵۶، ۵/۱۸۱۶، ۲/۱۸۰۵، ۹/۱۷۹۲، ۸-۱۶۳۷، ۴-۱۵۵۰/۲-۱۵۲۷/۷-۱۵۱۵/۳-۱۴۵۶/۸-۱۸۷۵/۲، ۱۸۴۳/۶- ۱۸۲۹/۵- ۱۸۱۶/۲-۱۸۰۵/۹-۱۷۹۲/۲-۱۷۷۴/۲-۲۹۲۱/۳-۲۹۱۵/۵-۲۶۷۱/۸-۲۴۹۵/۵-۲۴۰۶/۴-۲۳۵۸/۱-۲۲۹۴/۱-۲۰۳۶/۱۶-۱۹۴۳/متفرقات- ۳۵۳۴/ متفرقات- ۳۵۲۴/۲-۳۰۸۲/۵-۳۰۶۲/۶-۲۹۹۳/۸-۲۹۴۶/۱۲-۲۹۳۹/۵-۲۹۳۳ / قصاید کوتاه- ۳۶۱۱/ قصاید- ۳۵۴۸/۱۱- ۴۳۱۸/۵-۴۳۱۲/۱۰- ۴۲۲۳/ ۱۱- ۴۱۶۳/ قصاید کوتاه – ۳۶۳۲/ قصاید / قصاید کوتاه – ۳۶۳۰/ قصاید کوتاه – ۳۶۲۷/۴-۵۵۷۵/۵- ۵۵۷۳/۶- ۵۴۴۳/۳-۵۳۰۶/۳-۵۲۹۹/۴-۵۰۷۷/۸-۵۰۴۸/۱۲-۴۸۸۵/۷-۴۷۰۷/۵-۶۳۵۸ ۱۶-۶۳۳۵/۴- ۶۰۲۲/۸-۶۰۱۵/۵-۶۰۱۳/۱۰- ۵۹۸۴/۳- ۵۹۰۵/ ۳- ۵۹۰۵/۳- ۵۶۲۵/۱۱- ۵۶۰۷/۱۳- ۶۹۰۰/ ۴-۶۸۱۹/۴-۶۶۴۲/۱-۶۶۳۹/۱-۶۵۸۳/۱۱-۶۵۶۴/۴-۶۴۷۶/۹-۶۳۵۹/۱۱-۶۹۳۹/۱۱-۶۹۹۶
۱۱-ادامه ی این مضمون را می توان در ادبیات ذیل مشاهده کرد:
۱۲-۲۹۳۹/۶- ۲۷۳۷/۲-۲۳۹۶/۹-۱۸۵۸/۲-۱۸۴۳/۶-۱۸۳۰/۵-۱۸۱۶/۷-۱۷۴۱/۶-۱۶۷۴/۸-۵۰۴۸/۱-۵۰۱۷/۴-۴۷۱۷/۷-۴۷۰۷/۹-۴۳۲۴/۲- ۴۳۰۵/ ۲-۴۱۱۰/۶-۴۱۰۰/۵-۳۰۵۶/ ۵- ۵۸۸۵/۸- ۵۸۳۵/ ۱۰- ۵۸۰۰/ ۳-۵۶۲۵/۴- ۵۵۷۳/ ۵- ۵۵۷۳/۳- ۵۲۹۹/ ۴- ۵۰۷۷/ ۹- ۶۵۸۲/ ۹- ۶۳۵۹/ ۴- ۶۳۳۱/ ۴- ۶۰۲۲/ ۸-۶۰۱۵/ ۵-۶۰۱۳/ ۳- ۵۹۱۴/۱۲- ۵۹۰۵/ ۲- ۶۸۳۰/ ۵- ۶۷۵۴٫

ترجمه غزلیات صائب به زبان هندی

ترجمه غزلیات صائب به زبان هندی

توسط دکتر بالرام شوکلا (Dr. Balram Shukla)

استاد دانشگاه دهلی

 

غزل نخست:  دست سبکباران

فایل صوتی:

 

بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد

کف به اندک سعیی از دریا به ساحل می رسد 

अकिञ्चन लोगों के हाथ प्रायः गन्तव्य तक पहुँच जाते हैं

फेन बहुत कम ही कोशिश में समुद्र से किनारे तक पहुँच जाती हैं

 

تا نظر بر غیر داری، دوری از درگاه حق

پی چو گم شد راهرو اینجا به منزل می رسد

जब तक तुम्हारी नजर गैरों पर है, तुम ख़ुदा की दरगाह से दूर हो

यहाँ तो राहगीर को तब मञ्ज़िल मिलती है जब उसके पाँव के निशान भी गुम होजाते है             

 

بی پروبالی است در راه طریقت بال و پر

کشتی بی بادبان اینجا به ساحل می رسد 

इस मजहब में पंख और डैने खोना ही पंख और डैने वाला होना है

यहाँ तो बिना पाल वाली नाव ही किनारे लगती है ।

 

نیست از دنیا خبر از خویش بیرون رفته را

کی به این دیوانه آواز سلاسل می رسد؟

जो अपने से बाहर हो गया उसे दुनिया की क्या खबर?

इस पागल के कान तक जंजीरों की आवाज कब पहुँचती है?

ناله من دور گرد محفل قرب است و بس

ورنه آواز جرس گاهی به محمل می رسد

मेरी चीख मेरे अपनों की महफिल की धूल तक भी नहीं पहुँचती, जबकि

घण्टियों की आवाज भी कभी कभी तो हौदे तक पहुँच ही जाती है।

شد گوارا مرگ تلخ از ناگواریهای دهر

حق پرستان را مدد دایم ز باطل می رسد

संसार की नागवारियों के मुकाबले कड़वी मौत तक गवारा हो गयी

सच्चे लोगों को हमेशा झूठ से मदद ही मिलती है

شوخی لیلی گذشته است از بیابان طلب

تا غبار هستی مجنون به محمل می رسد

लैला की शोखी तलब के बयाबान से गुजर गयी-

जब तक मजनूँ की हस्ती का गुबार महमिल तक पहुँच पाया

غفلت ما کار بر ابلیس آسان کرده است

صیدبندان را مدد از صید غافل می رسد

हमारी गफलतों ने शैतान का रास्ता आसान कर दिया है

असावधान शिकार शिकारी को मदद पहुँचाते हैं

خون مرغان چمن را بی‌غمی افسرده است

نغمه ای گاهی به گوش از مرغ بسمل می رسد

गम से नाआशनाई ने चमन के परिन्दों के खून को ठण्डा कर दिया है

कानों में कभी कभी कोई गीत घायल पंछी से पड जाता है

خون صید لاغر ما قابل اقبال نیست

خونبهایی هست اگر ما را، به قاتل می رسد

हम तुच्छ शिकारों के खून का कोई मूल्य नहीं होता

अगर कुछ होता भी है तो वह हमारे क़ातिल को ही पहुँचता है

گر چنین آرند بر زلفش گرفتاران هجوم

رشته ای چون سبحه از زلفش به صددل می رسد

गिरफ़्तार आशिक़ अगर इस तरह उसकी जुल्फ़ोँ की ओर बढ़ने लगे

तो उसकी जुल्फ़ का हर तार माला के धागे की तरह सैकड़ोँ दिलों के आर पार चला जायेगा

گرچه ما را طالع بزم شراب یار نیست

از برون بوی کباب ما به محفل می رسد

अगरचे हमारे भाग में यार की महफिल वाली शराब मयस्सर नहीं है

लेकिन बाहर से हम कबाब हुओं की महक तो उस महफिल तक जा ही रही है।

 

بر سر چاه زنخدان ماه کنعان مرا

کاروان تازه ای هر دم ز بابل می رسد

मेरे कन्आन के चाँद (यूसुफ, माशूक) के ठुड्डी के कुएँ पर

हर दम बाबुल से ताजा कारवाँ पहुँच रहा है

صید فربه می شود نازک خیالان را نصیب

روزی ماه نو از خورشید کامل می رسد

नाजुकखयालों को बडा शिकार नसीब हो जाता है

नये चाँद को पूरे सूरज से रोजी पहुँचती है

 

بیش می خواهد ز قسمت، ورنه از خوان نصیب

آنچه در کارست بی زحمت به سایل می رسد

वह अधिक की इच्छा करने लगता है, नहीं तो किस्मत के दस्तरखान से–

जितने की जरूरत है उतना बिना किसी परेशानी के तलबगार के पास पहुँच जाता है

هر که را آزادگی صائب ولی نعمت شود

چون صنوبر با تهیدستی به صد دل می رسد

वे जिन्हें स्वतन्त्रता का वरदान मिला हुआ होता है

वे अकिञ्चनता के बावजूद सैकड़ों दिलों में जगह बना लेते हैं

معرفی نسخ خطی اشعار صائب ۱ (آرایش نگار)

معرفی نسخ خطی دیوان صائب

 

۱- آرایش نگار (به شمارۀ ۱۰۰۷ در کتابخانۀ مجلس شورای ملی موجود است )

صائب در زمان زندگی خویش گزیده‌های گوناگونی از اشعار خود فراهم آورد و آنها را طبقه‌بندی کرد و نامهایی بر آنها نهاد. از جمله اشعاری را که در وصف سراپای اندام معشوق سروده بود، در مجموعه‌ای گرد آورد و آن را مرآت‌الجمال نامید.

آرایشِ نِگار، نام بخشی از سروده‌های صائب تیریزی، است که حاوی اشعاری ست که در آنها نام آینه و شانه آمده است، این گزیده در یک نسخۀ خطی از دیوان صائب که احتمالاً به خط خود اوست و به شمارۀ ۱۰۰۷ در کتابخانۀ مجلس شورای ملی (سابق) نگهداری می‌شود، بخش آرایش نگار ۱۲ صفحه و مجموعاً ۲۱۶ بیت را فرا می‌گیرد. از اینگونه گزیده‌ها که صائب از اشعار خود فراهم آورده است، نسخه‌هایی در کتابخانه‌های مختلف موجود است.

مشخصات کتاب در کتابخانه مجلس ملی:

شماره ردیف ۳۷۳۶۵
شناسگر رکورد ‑۴۹۳۲۷۱
شماره کتابشناسی ملی ،IR،۹۹۳۴
زبان اثر ،per
کشور محل نشر یا تولید ،IR
عنوان و نام پدیدآور آرایش نگار، ؛صائب محمد علی
۱۰۱۶ ؟-۱۰۸۶؟ق
وضعیت نشر و پخش و غیره صائب تبریزی محمدعلی بن عبدالرحیم ۱۰۱۶ -۱۰۸۱ق.
یادداشتهای مربوط به مشخصات ظاهری اثر ،خط: شکسته نستعلیق
یادداشتهای مربوط به نمایه ها،چکیده ها و منابع اثر ،ماخذ فهرست،جلد ۳،صفحه ۲۵۵
موضوع (اسم عام یاعبارت اسمی عام) شعر فارسی – قرن۱۱ ق
سایر رده بندی ها ،۵/ ۱۰۰۷(ص.۷۵۵ -۷۶۷)
مبدا اصلی ،IR،کتابخانه مجلس شورای اسلامی
اطلاعات رکورد کتابشناسی ،MF

 

تجلّی « بسم الله » در شعرِ صائب تبریزی – محمدعلی شیوا

تجلّی « بسم الله » در شعرِ صائب تبریزی 

دکتر محمدعلی شیوا

 

چکیده : صائب شاعر موتیف هاست . یکی از موتیف های موردِ اقبالِ صائب ، کلمه ی طیّبه ی « اسم الله » است . و در این میان توجّه او به چند رویکردِ زیبایی شناسانه ، بیشتر است . در مقاله ی کوتاه زیر می کوشم پس از اشاره ای گذرا به این رویکرد ها ،  مضامینِ خلّاقانه ی او را واکاوم .

واژگان کلیدی : بسم الله ، صائب ، مَدّ ، جنون

 

اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها               نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها

قهرمان۱/۱ / ۱/۱

یکی از موتیف های موردِ اقبالِ صائب ، کلمه ی طیّبه ی « اسم الله » است . و در این میان توجّه او به چند رویکردِ زیبایی شناسانه ، بیشتر است . در مقاله ی کوتاه زیر می کوشم پس از اشاره ای گذرا به این رویکرد ها ،  مضامینِ خلّاقانه ی او را واکاوم . در این راستا دو زیر عنوان را برای این بحث برگزیده ام . یکی « مدّ بسم الله » و دیگری « نقطه ی زیر باء بسم الله » .

۱-      مدّ بسم الله :

« مدّ » ، در لغت به معنی اصلیِ کشیدن و کش آمدن و کشدار بودن است .مثلاً مدّ صوت ، یعنی کشیدنِ صدا هنگامِ تلفّظِ حروف در آواز یا صحبت کردن ، یا مدّ حروف ، هنگام نوشتن که می توانند کارکردِ زیبایی شناسانه یا تأکید و توجه داشته باشد . مدّ در خوشنویسی یکی از تکنیک های قدیمی و در عین حال زیباست . معمولاً در هر سطر یک یا دو حرف به‌صورت کشیده نوشته مى‌شود. بعضى حروف الفباى فارسى در خطّ نستعلیق مى‌توانند به‌صورت کشیده یا مدّ نوشته شوند. برخى خروف خود، قابل کشیدن نیستند ، اما در اتصال با حروفِ دیگر قابل کشیدن مى‌شوند . مثل حرفِ « غ » وقتى به « م » متصل شود به‌ صورتِ کلمه ی « غم » قابل کشید نخواهد شد . کشیده‌ها براى ایجاد توازن و زیبایی استفاده مى‌شوند و شکل‌هاى متنوعى به سطر مى ‌بخشند . محلّ قرارگرفتن آنها براساس تشخیص وسلیقه وتجربهٔ خوشنویس ، مى‌تواند زیبایى اثررا چند برابرکند۲ .

از این گذشته در دستور نگارش فارسی و بخصوص عربی ، بعضی از حروف به عنوانِ « حروف مدّ » شناخته می شوند .در لغت نامه ی دهخدا در تعریف « حروف مدّ » آمده است : وقتی حروفِ عله یعنی الف ، واو، یاء را چون حرکت حرف ما قبل آنها از جنس آنها باشد [ به ترتیب : فتحه ، ضمه ، کسره ] حروف مدگویند. مثال هر سه را در کلمه «اُوتِینَا» یافته اند اگر حرف مد به صورت اصلی خود [ َا، و، ی ] نوشته شود آن را در تجوید « مد حقیقی » گویند، مانند: کان عَلیمُ قلُوب . اگر حروف مد را در بین حروف کلمه ننویسند و به جای آن علامتی بر بالا یا زیر کلمه نهند آن را مد حکمی گویند. مثلاً به جای «ذالک » بنویسند «ذلک » و همچنین در کلمات «بِهِ » [ تلفظ می شود: بهی ] و لَهُ ، [ تلفظ می شود: لهو] .

با این مقدّمه نگاهی می اندازیم به کارکردِ تداعی های سطوحِ آگاهی و علوم و فنون و هنر و نحو ، در خلقِ مضامینِ زیبا با موتیفِ « بسم الله » ، در غزلیاتِ صائب .

 

مدّ بسم الله ، که به زیبایی بر عنوانِ دفترها و دیوان ها نقش می بندد ، موجباتِ ماندگاری و تجدیدِنسخه برداری و نو کردن شیرازه ی آن ها را فراهم می آورد . در این بیت ، همنشینی واژه ی « دیوان » با مدّ بسم الله جالب است . بی شک « دیوان » در این بیت به معنی دفتر و کتاب به کار رفته است. اما به نظر می رسد با استفاده از صنعت ایهامِ تداعی و جناسِ تام ، اشاره به معنی « دیوها » که می تواند بر واژه ی « دیوان » بار شود ، موجباتِ رندیِ جالبی را فراهم آورده اس . دیوهایی که با ظهورِ نام خدا می گریزند .

 

اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها              نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها

قهرمان/۱ / ۱/۱

شاید صائب در این بیت و ابیات دیگری که خواهد آمد ، اشاره به حدیثِ مشهورقدسی دارد که از پیامبر اکرم نقل شده است :کُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَم یُذکَر فیهِ بِسمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ  : هر کار ارزشمندى که در آن بسم اللّه‏ ذکر نشود ناقص است ۳. یا این حدیث مبارک :  بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ مِفتاحُ کُلِّ کِتابٍ : بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، کلید هر نوشته‏اى است ۴.یا این حدیث که از معصوم نقل شده است : مِن حَقِّ الْقَلَمِ عَلى مَن أَخَذَهُ إذا کَـتَبَ أَنْ یَبدَأَ بِبِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ؛از حقوق قلم بر کسى که آن را براى نوشتن در دست مى‏گیرد این است که با بسم اللّه‏ الرّحمن الرّحیم آغاز کند ۵.

 

مدّ احسان است بسم اللهِ دیوان، صبح را                        ره به مضمون می توان بردن ز عنوان، صبح را

قهرمان/۱/۴۲/۱

مدّ احسان ، گویا در خوشنویسی به معنی کشیدن مناسب و  به جای حرف در کلمه و در محل مناسبِ جمله و در نهایت در قطعه ی خوشنویس شده  به کار می رفته است . صائب در جای دیگر آورده است :

مدّ احسانی که نامش برزبان ها مانده است        می کشد کلکِ قضا هر روز در دیوانِ صبح

قهرمان/۲/۲۲۸۳/۷

مکن در مدّ احسان کوتهی در روزگارِ خط       که نشترمی کند خشکی رگِ ابر بهاران را

قهرمان/۱/۴۰۱/۳

 مدّ احسان چون ندارد خامه شاخ بی بری ست               نیشتر باشدرگِ ابری که گوهربار نیست

قهرمان/۲/۱۲۶۲/۳

به هر حال در اینجا مدّ احسانِ صبح می تواند اشاره به کشدار بودن و امتداد و شاید گشاده دستی و بی دریغیِ حُسن و نیکیِ صبح ، داشته و به مدّ بسم الله که همچون صبح آغازگر همه ی محاسن و نیکی هاست ، شبیه باشد .

مکن کوتاه در ایّامِ خط ، زلف پریشان را        که باشد ناگزیر از مدّ بسم الله ، دیوان را

قهرمان / ۱/۴۰۴/۱

« ایّامِ خط » در نزدِ صائب به معنی نوبهارِ حسن و آغازِ جوانی به کار می رود . می دانیم که « خط » در شعرِ پارسی به معنی موی تازه رسته و تازه سبز شده بر روی لبهای یار است که البته به به جا مانده از نفوذِ تعابیر شاهدبازی و معشوقِ مذکر ، در شعرِ فارسی است . چنان که کاربرد واژه ی « زلف » که به معنی موی مرد است به جای گیسو که موی زن را گویند نیز از همین روی می باشد ۶. صائب در این بیت ، درازی زلفِ یار را به کشیدگی مد بسم الله تشبیه می کند . « ایّامِ خط » از ترکیباتِ موردِ استفاده و احتمالاً آفریده ی صائب است و در آثارِ شاعرانِ بزرگِ قبل از او دیده نمی شود . چنان که در جای دیگر می گوید :

غمزه ی او می کند بیداد در ایّام خط      زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک آلود را

قهرمان/۱/۴۹/۲

و البته زهراگین تر بودنِ زنبورِ خاک آلود بر می گردد به باورها و تجاربِ مردمِ آن روزگار . در روزگارِ ما گویا مردمِ روستای ازغند در خراسان ،  هنوز بر این باورند : « گویشوران ازغند از توابع تربت حیدریه ، باورمندندکه هر اندازه زنبور به خاک نزدیک‌تر بوده و یا خاک بیشتری استفاده کند، زهر بیشتری دارد »۷ .

ساحلِ بحرِ پر آشوبِ فنا شمشیر است             مدِّ بسم اللَّّهِ دیوانِ بقا شمشیر است

قهرمان/۲/۱۴۶۷/۱

« بحرِ پر آشوبِ فنا » کنایه از دنیای فانی و « دیوانِ بقا » کنایه از دنیای باقی ست . انحنایِ ظاهری شمشیرِ عشق که موجبِ مرگی عاشقانه می شود ، به مّد بسم اللهِ آغاز بقا و زندگی جاودانه شبیه شده است .

خط کشیدن به دو عالم ز خداجویی ها                 مدّ ِبسم اللَّهِ دیوانِ سحرخیزان است

قهرمان/۲/۱۴۹۲/۱۳

در این بیت بسیار زیبا ، چند ترکیبِ تودرتو و شبکه ای از تداعی ها ، موجب ایجادِ تناسباتِ بی نظیر شده است بدون این که موجدِ هیچگونه تزاحمِ تصویر باشد. در هنگامِ سحر ، هیچ یک از شب و روز که می توانند کنایه از دو عالم باشند ظهوری ندارند . سحر نه شب است و نه روز . سحر خیزان با سحرخیزی خویش ، انگار خطِ بطلان بر دو عالم می کشند .از سوی دیگر ، خداجویی تنها از طریقِ اسم الله ممکن است . تشبیه ِفعلِ « خط کشیدن » بر دو عالم و به «کشیدنِ خط » هنگام نوشتنِ بسم الله که موسوم به مدّ بسم الله است ، در واقع آغازگرِ جریان تداعی ها در این بیت بوده است .

ز انفاسِ گرامی آن چه صرفِ آه می گردد                       به دیوانِ قیامت مدّ ِبسم الله می گردد

قهرمان / ۳ / ۲۸۶۷/۱

مصدرِ« کشیدن » در افعالِ ترکیبی زیادی به کار می رود . مثلا در افعالِ مرکبی چون «خط کشیدن » ( به کار رفته در بیت فوق )، « ناز کشیدن » ، «بار کشیدن » ، « خط کشیدن » ، « پا کشیدن » « لشگر کشیدن » ، « تیغ کشیدن » ، «بر کشیدن » ، « انتظار کشدن » و در اینجا « آه کشیدن » ، که می توانند به علت وجود مصدرِ «کشیدن » ، در شبکه ای از تداعی ها با « مدّ » متناسب پنداشته شوند . تشبیهِ« آه » به « مدّ بسم الله »از آن روی است که : آه ، به نفسی بلند و کشدار گفته می شود که معمولا به صورت مصدرِ « آه کشیدن » به کار می رود .

« لا حولِ خرد » شد سر دیوانه ی ما را      زنجیر که بسم اللَّهِ دیوانِ جنون است

قهرمان / ۲/۲۱۴۸/۷

در این بیت نیز به نظر می رسد زنجیر، به واسطه ی شکلِ کشدار و درازش به مدّ بسم الله تشبیه شده باشد . اگرچه واژه ی مدّ به لفظ در نیامده است . توجه به رندیِ نهفته در این بیت وجهِ دیگری از مضمون سازی را در این بیت آشکار می کند . در گذشته و در طب سنتی با توجه به این که جنون و حتی بیماری صرع به نفوذ شیاطین و اجنّه در بدن شخص نسبت داده می شد ،  اطبّا معتقد بودند که با ذکرِ نام خدا می توانند شیاطین را از بدنِ بیمار خارج و درمان حاصل کنند . از جمله اذکارِ رایج ، ذکرِ شریفه ی « بسم الله الرحمن الرحیم » و نیز « لا حول ولا قوه الا بالله » بوده است . در عالمِ جنون ، هنگامی که شخصِ دیوانه به نهایتِ جنون می رسد و احتمالِ آسیب از او می رود ، به زنجیرش در می کشند . پس آغازِ جنون واقعی ، زنجیر است و به قولِ صائب ، زنجیر ، ذکرِ « بسم اللهِ دیوانِ جنون » است . در عینِ حال این زنجیر ، ذکرِ « لاحول » برایِ دفعِ عقل و خرد است . همه چیز در جهانِ عشق باژگونه می شود . ذکری که برای دفعِ دیوانگی و جنون است کارکردِ دفعِ عقل پیدا می کند . صائب در بیتی دیگر نزدیک به همین مضمون می گوید :

گفتگوی عاشقی ،  لاحولِ  بی دردان بود     عقل نتواند شنیدن داستان عشق را

قهرمان/ ۱/ ۹۷/۳

در این جا نیز از وجهی دیگر به همین مطلب پرداخته می شود . بی دردان ، یعنی مردمانِ عاقل در برابرِ عاشقان ، به این علّت از گفتگوی عاشقانه حذر می کنند که می هراسند از اثرِ ذکرِ لاحولش  عقلشان زدوده شود . و در بیتی دیگر وسوسه ی نفس را آنقدر سمج و پرتوان می پندارد که حتی لاحول نمی تواند از جان و عقلِ  انسان بگریزاند :

نفس رانتوان به لاحول ازسرخود دورکرد                      وای برکاشانه ای کزخودبرآرد آب را

قهرمان / ۱ /۱۳/ ۱۰

البته بی شک منظور صائب ،  بر زبان آوردنِ سرسری و بی اعتقادِ لفظِ « لاحول » است و نه تجلّی و ظهورِ معنای آن .

چون « الف » در مدّ بسم الله از اقبالِ بلند          جانِ ما با آن قدِ رعنا به هم پیوسته است

قهرمان / ۲/۱۱۰۹/۷

در این بیت و چند بیتِ دیگری که در پی خواهد آمد ، صائب به نکته ی دیگری که باز برگرفته از شکلِ نگارش بسم الله به همراه مدّ ِحرف باء است ، می پردازد و ابیاتِ دلکش و مضامین عالی می پرورد . نکته در این است که هنگام نگاشتنِ بسم الله بخصوص به شکلِ مدّ ، « الف» اسم که از « حروفِ ممدود » است پنهان می گردد و به صورت در نمی آید . درواقع شکلِ اصلی « بسم الله » به صورتِ « بِاِسمِ الله » است و چون حرکتِ « الف » هم جنسِ حرکتِ حرف ماقبل ،کسره است ، پنهان می گردد .

این نکته ی دستورِ نگارش ، با آمیزش در شبکه ی تداعی های فعالِ موجود در ذهن و زبانِ خلّاقِ صائب ، موضوعِ مکاشفه ای زیبا می شودو در کنارِ سابقه ی اعتقاد به وحدت وجود واتحادِ عاشق و معشوق بر اساسِ آموزه های ابنِ عربی می رسد به این مضمون که : ما مثل « الف » اقبال مان بلند است که با قدّ کشیده و رعنای اسم الله درهم آمیخته ایم .اگرچه پنهانیم و هیچ ظهوری از ما بجا نیست . آنچه باقی ست و در ظهور است اسم الله است و بس . در چشمِ بصیرت صائب ، مدّ بسم الله به رعنایی قامت یار است :

چون الف در بسم گردد محو ، باقی می شود     عمرِ کوته جاودان شد زان قدِ رعنا مرا

قهرمان/۱/۱۱۸/۱۰

هست دیوانِ قیامت را اگر بسم اللهی              پیشِ اربابِ بصیرت قامت رعنای اوست

قهرمان/۲/۱۰۹۶/۵

چون الف در مدّ بسم الله پنهان می شود          گر برابر سرو را با قدّ رعنایش کنند

قهرمان/۳/۲۵۹۶/۴

در این بیتِ آخر ، در پردازشِ مضمونی دیگر ، سرو با همه ی رعنایی ، در برابرِ الفِ قامتِ یار ، مانندِ الفِ پنهان در مدّ بسم الله سر می دزدد و از شرم خود را مخفی می کند .

سرو از شرمِ قدت در دودِ آهِ قمریان               چون الف در مدّ بسم الله پنهان می شود

قهرمان/۳/۲۷۱۳/۷

این بیت شبیهِ بیت بالاست . اما مضمونِ زیبای دیگری نیز بر آن افزوده شده است . قمریان آه می کشند . آهی به کششِ مدّ بسم الله . این آه ، دودی دارد که مخفیگاهِ سرو از شرمِ ظهور در برابر ظهورِ قامتِ یار است .  یکسانیِ رنگِ خاکستری دود و رنگِ خاکستریِ قمری ، سرنخِ تداعیِ تصویریِ این بیت است .

چون الف کز مدّ ِبسم الله بیرون شد نیافت     محو در نظّاره ی آن قامتِ رعنا شدم

قهرمان / ۵/۵۳۶۷/۲

در این بیت مقامِ حیرتِ عاشق نموده می شود . در مقامِ حیرت، عاشق آن چنان در حیرتِ وجود غرق است که محو می شود . و همچون الف از مدّ بسم الله ، بیرون شد و مفرّی از دریای حیرت ندارد .

سوختم ، چند از حجابِ عشق دارم زیر لب   چون الف در بسم پنهان، مدّ آهِ خویش را ؟

قهرمان/ ۱/۸۸/۲

 

 

۲-      نقطه ی باء بسم الله :

از دیگر موضوعاتی که دست مایه ی مضامینِ زیبایی در شعر صائب شده است و با توجه به رواج تشیع در عهد صفوی مایه ی شگفتی نیست ، حدیث مشهور و البته مناقشه برداری از امام اول شیعیان است . « از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده است که فرموده‏اند: «اسرار کلام الله فی القرآن ، و اسرار القرآن فی الفاتحه، و اسرار الفاتحه فی بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم فی باء بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار الباء فی النقطه التی تحت الباء و انا النقطه التی تحت الباء » .  در باره ی صحت انتساب این حدیث به امام علی و بخصوص در باره ی این مسئله که امام این جمله را به قصدِ تفاخر بر زبان رانده باشد بحث های زیادی در کتبِ کلام موجود است . سرسخت ترین مخالفان ، جعل این حدیث را به « غالیان » نسبت می دهند و میانه رو ترینِ آن ها با فرضِ برداشت فروتنی و خاکساریِ  امام در برابرِ اسم الله این حدیث را می پذیرند . به هرحال این حدیث شگفت با وجود رازهای نامکشوف و جلوه های رمزالود و  زیباشناسانه ای که دارد می توانست برای شاعرانِ سبک هندی بخصوص صائب ، مورد توجه ویژه قرار گیرد . صائب در بیتی به صراحت انتسابِ این حدیث و اتّصاف لقبِ « نقطهٌ تحتُ باء » به امام علی را در قصیده ای  با عنوان ِ « در وصف کعبه و تخلص به امیرالمؤمنین » ، بیان می کند .

نقطه ی بسم اللَّهی ، فرقانِ موجودات را          در سوادِ توست علمِ اولین و آخرین

امیری/ کلیات/ ص۸۰۵

به هرحال ، صائب که هیچ موضوعی را بی نیاز از  تصرّفِ خیالِ مضمون پردازش نمی داند ، در این باره نیز لطایفی دیده و سروده که اشاره به آن ها خالی از لطف نیست .

دل نقطه ی بسم اللَّهِ دیوانِ جنون است              جان رشته ی شیرازه ی فرقانِ جنون است

قهرمان/ ۲/۲۱۴۸/۱

پیش از این دیدیم که صائب ، زنجیر را بسم اللهِ دیوانِ جنون دانسته و در این بیت ، دل را نقطه ی آن بسم الله برمی شمارد . نه آن که جنونِ عشق ، همه از دل است که آغاز می شود و عشق ، زنجیری دل شدن است ؟

هرکه را با ما سرِ دعویست ،میدان است و گوی     داغِ سودا ، نقطه ی بسم اللَّه دیوان ِ ماست

قهرمان/ ۲/۹۵۵/۴

 

واژگانی چون نقطه ، غبار ، گرد ، صفر ، ذرّه و غیره در شعرِ صائب و البته پس از او بیدل ،  نمادِ کوچکی انسان و در مقیاسی بالاتر همه ی جهانِ آفرینش ، نسبت به هستی آفریدگار هستند و در عینِ کوچکی و هیچی ، می توانند کتابِ هستی را در خود جای دهند و حاملِ همه ی مفاهیمِ آن باشند . این اعتبار ،  با این تفسیرِ از حدیثِ نقطه ی تحتِ باء ، که این نقطه همه ی مفاهیم و عظمتِ قرآن را در خود جای داده است ، مناسبتی پیدا می کند . این مناسبت البته از چشمِ تیزبین صائب و به قولِ  خودش « چشمِ خرده بین » او دور نمی ماند  و موجبِ  خلقِ مضامینِ زیبایی در این باره می شود :

نداده اند تو را چشمِ خرده بین ، ور نه            کدام نقطه که در سینه صد کتابش نیست

قهرمان/۲/۱۷۹۹/۸

رازِ دو کون در گرهِ نقطه بسته است              گشتن به هرکتاب سراپا چه حاجت است

قهرمان/ ۲/۱۸۷۴/۱۰

از نقطه یک کتاب سخن اخذ کرده اند          مضمونِ نامه از لبِ عنوان کشیده اند

قهرمان/۴/۴۱۵۶/۷

در چشمِ خرده بینان هر نقطه صد کتاب است   آن خال را به صد وجه تفسیر می توان کرد

قهرمان/۴/۴۴۶۶/۶

در مصرعِ دوم بیت اخیر ، آن نقطه ای که واجدِ همه ی زیبایی ها و عظمت و یگانگیِ هستی ست با « خالِ » روی معشوق متناسب می شود . ذکرِ این نکته نیز خالی از لطف نیست که کلمه ی « نقطه » و حاوی صد کتاب بودنِ آن در این بیت و بیت های مشابه می تواند به حدیثِ دیگری از امام علی(ع)  اشاره داشته باشد . این موتیف به گمانِ من بر اساسِ حدیثی از امام علی (ع) که فرمودند : العلمُ نقطهٌ کثرُها الجاهلون : علم یک نقطه است ، نادان ها آن را زیاد کرده اند . در بابِ این حدیث رساله ها و کتبِ فراوانی نوشته شده از جمله « النُّقطه القدسیه» منسوب به خواجه نصی الدین طوسی . شاید این تعبیر اشاره به نقطه تحتِ باء بسم الله باشد که امام فرمودن حاوی همه ی مضامین و آیاتِ قران است واژه ی نقطه در آثار قرون اول نیز کاربرد شاعرانه داشته است اما از قرنِ هفتم و هشتم ، عنایت به « نقطه » در آثارِ شاعران فزونی یافت که بی شک متأثر از جنبشِ « حروفیه» و پس از آن «نقطویه » بوده است . از این رو توجه صائب به حوزه ی معرفت شناسی « نقطه » می تواند به آراءِ «حروفیه» نیز ارجاع داده شود . حروفیه اسراری را بر حروف و اعداد و نقطه قائل بودند .

بدیهی ست از این جا به بعد ، دیگر جولانِ سرکشِ خیالِ صائب را جلوداری نیست . خالِ روی معشوق ، که در ادبیات فارسی بارها و بارها در ذکرِ زیبارویان ترک و هندو و غیره تکرار و نخ نما شده بود ، در ذهنِ مضمون ساز  و دیده ی صاحب نظرِ صائب ، جلای دیگر می یابد و جلوه گاهِ وحدت و نظرگاهِ حیرت می گردد .  چنان که در بیتِ زیر « خال » جلوه گاه ِ وحدت است :

این قدَر حسنِ گلوسوز در آن نقطه ی خال        آفتابی ست که در ذرّه نهان ساخته اند

قهرمان/۴/۳۴۸۹/۵

و در این بیت جولانگاهِ حیرت :

که دارد پای بیرون رفتن از بزمی که نتواند      سپندِ خال از حیرت ز روی آتشین خیزد

قهرمان/۳/۳۰۴۵/۴

و امّا در ادامه ی موضوعِ مورد بحث ، صائب در ابیاتِ چندی ، خال زیبای زیر یا کنارِ مدّ ابرو را به نقطه ی  زیرِ مدّ بسم الله تشبیه کرده که از دلکش ترین ابیاتِ دیوانِ اوست .

پیشِ صاحب نظران نقطه ی بسم الله است       خالِ مشکین که بر آن گوشه ی ابرو افتاد

قهرمان/۴/۳۲۴۶/۳

خامشِ گویا بود چشمِ سخنگوی تو       نقطه ی بسم اللَّه است خال بر ابرویِ تو

قهرمان/۶/۶۵۷۵/۱

خالِ شبرنگ بر آن گوشه ی ابرو صائب !       عارفان را به نظر نقطه ی بسم الله است

قهرمان/۲/۱۵۱۶/۵

در سوادِ خال سیرِ زلف کردم مو به مو         مدّ بسم الله را در نقطه پنهان یافتم

قهرمان/۵/۵۳۵۶/۲

 

ترجیح می دهم سخن را به پایان برسانم و شرحی بر این ابیات ننویسم . همگی گویا هستند و نه پیچیدگیِ ادبی ویژه ای در آن نهفته است و نه پای خیال را در بندِ تعقید فرو می غلتاند . ببینید ! عریانیِ سرشاری در واژه واژه اش موج می زند . هرچه بیشتر بخواهیم در شرحِ این ابیات بکوشیم از زندگی و طراوتِ آن کاسته پیچ و خمی برآن می افزاییم . باز به قولِ صائب :

شرحِ خط ، پیچ و خمی چند به گفتار افزود           نقطه ی خالِ تو محتاج به تفسیرنبود

قهرمان/۴/۳۵۷۲/۹

یادداشت ها :

  • .(این روایت در برخی از کتاب‌های شیعه ، از جمله عوالی اللئالی ، ابن أبی جهمور احسائی ، ج۴ ، ص۱۲۹ و حقائق الإیمان ، شهید ثانی ، ص ۱۶۷و شرح إحقاق الحق ، مرحوم آیه الله مرعشی ، ج ۳۲ ، ص ۵۱ نقل شده است .همچنین در برخی از کتاب‌های اهل سنت از جمله : کشف الخفاء ، عجلونی ، ج ۲ ، ص ۶۷ و تفسیر ابن عربی ، ج ۲ ، ص ۳۰۵ و ینابیع الموده لذوی القربى ، قندوزی ، ج ۱ ، ص ۲۱۳ و ج ۳ ، ص ۲۱۲ و تاج العروس ، زبیدی ، ج ۱۰ ، ص ۴۳۵ و … آمده است ؛ ولی در هیچ یک از این کتاب‌ها برای این روایت سندی ذکر نشده است)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

  • قهرمان ،محمد،دیوان صائب تبریزی، چاپ پنجم،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۸۷ ( چگونگی آدرس دهی ابیات : بترتیب از راست « جلد کتاب/ شماره غزل/شماره بیت » می باشد)
  • امیری فیروزکوهی،کلیات صائب تبریزی،تهران،انتشارات خیام،چاپ دوم ۱۳۷۳
  • فلسفی، امیر احمد ،کتاب کشیده،تهران،انتشارات یساولی۱۳۸۹
  • مجلسی ، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۷۶، ص ۳۰۵
  • شیبانی ، محمد بن حسن، الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۸۱
  • نوری طبرسی ، حسین بن محمدتقی ،مستدرک الوسائل، قم، نشر آل البیت، ۱۳۶۵، ج ۸ ، ص ۴۳۴
  • شمیسا،سیروس،شاهدبازی در ادبیات فارسی،تهران،فردوس،۱۳۸۱
  • سایت اینترنتی کُخ شناسی فرهنگی