مصاحبه خبرنگار سایت تخصصی صائب پژوهی با استاد ارغوان خاتمی در باره خلق تمثال بیدل دهلوی

مصاحبه با ارغوان خاتمی

مصاحبه خبرنگار سایت تخصصی صائب پژوهی با استاد ارغوان خاتمی در باره خلق تمثال بیدل دهلوی

استاد! لطفا به عنوان مقدمه مختصری از سوابق هنری‌تان برای مخاطبان فرهیخته‌ی سایت صائب پژوهی بفرمایید:

  • با سلام خدمت شما. من در خانواده‌یی هنری به دنیا آمده‌ام. پدرم زنده‌یاد استاد مسعود خاتمی نوری از اساتید بنام خوشنویسی بوده اند و پدر بزرگم علی خاتمی نوری معروف به علی ابن ولی از شاعران مطرح دهه های نخست قرن. من سال هاست که در عرصه‌ی نقاشی فعالیت دارم و بخصوص پس از تحصیلات دانشگاهی به طور حرفه ای به نقاشی و بخصوص نقاشی رنگ و روغن پرداخته‌ام و تاکنون در چند نمایشگاه شرکت داشته‌ام و آثارم به صورت های گوناگون چاپ و منتشر شده است. به تازگی نیز چاپی نفیس از «گزیده آثار نقاشی‌« ام توسط انتشارات پرنیان خیال منتشر شده‌است. همچنین چند سال است که در آتلیه شخصی خود «آتلیه ترنگ» به آموزش حرفه‌ای نقاشی مشغول هستم.

ممنون از شما. لطفا توضیحاتی درباره خلق تمثال بیدل بفرمایید:

  • اصولا آفرینش خیالی چهره‌ی هنرمندان گذشته کاری بسیار صعب و درعین حال سهل و ممتنع است. چنان که می‌دانید اصولا در تاریخ نقاشی و نگاگری کشورمان ایران، این امر سابقه‌ی چندانی ندارد و علایرغم وجود هنرمندان بزرگی در عرصه‌ی نقاشی در طی قرون متمادی، هیچگاه چهره‌ی هنرمندان و دانشمندان و حتی پادشاهان و امرا به تصویر درنیامه‌است. البته این امر دلایل بسیاری داشته که در اینجا قصد طرح آن را ندارم. فکر کنید اگر هنرمندان گذشته، از چهره‌ی هنرمندانی چون حافظ و سعدی یا دانشمندانی چون ابن سینا در زمان ایشان و از روی چهره‌ی واقعی، طرح و نقشی از خود به یادگار می‌گذاشتند، امروزه چه گنجینه‌ی هنری گرانبهایی در اختیارمان بود.

استاد! تمثال هیچ‌یک از بزرگان ادبی علمی و عرفانی فارسی در گذشته از روی چهره‌ی واقعی خلق نشده‌است؟

  • خب در این باره اطلاعات درستی در منابع موجود نیست. اما مثلا در مورد مولانا روایت می‌کنند که معین‌الدّین پروانه ، وزیر علاء‌الدّوله قلیچ ارسلان دوم، با مولانا ارتباط بسیار خوبی داشت . تا آن جا که همسرش گوهرخاتون به وی ارادت پیدا کرد و مشتاق دیدار مولانا شد . لیکن ظاهراً چون دیدار مردان با زنان در آن عصر خالی از اشکال نبود ، نقّاشی فرستاد تا از وی صورت‌هایی بکشد . گویند آن چه امروز از چهره‌ی مولانا داریم ، حاصل کار اوست. و یا همین بیدل دهلوی. دوستی داشت بنام انوب چتر که نقاش بود و همیشه در سفر. طبق گزار خود بیدل در کتاب چهار عنصر، در یکی از سفرها که با هم بودند، طرحی از چهره‌ی بیدل نقاشی کرده است که البته متاسفانه هنوز من ندیده‌ام.

استاد خاتمی باز گردیم به تمثال بیدل. خب در چنین شرایطی که هیچ طرح ابتدایی نیز از چهره‌ی این بزرگان وجود ندارد، اصولا در چنین آفرینش‌های خیالی، طراح و نقاش باید به چه منابع و اصولی مراجعه کنند.

  • خب به عنوان اولین اصل، این کار بیش از همه به عشق نیازمند است. هنرمند بیش از هرچیز باید نوعی رابطه‌‌ی یگانگی با آن شخص برقرار کند. به گمان من این اصل اساسی ترین نکته است. مرحله‌ی دوم مطالعه است. اگر در منابع و تذکره‌ها و مناقب، درباره‌ی چهره‌ی شخص مورد نظر نکته‌یی وجود داشت که خب حتما مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد چنان که من در خلق تمثال بیدل از آن سود جسته‌ام. مرحله‌ی بعد شناخت شخصیت فردی اجتماعی و نیز هنری یا علمی و نیز مشخصات بومی و نژادی شخصی است که قرار است تمثالش به نقش و رنگ درباید. شخصی که در آثار مثلا خیام از او چهره‌ی منتقد و در عین حال مروج شادمانی می‌بیند می‌بایست این نکته را در اثر خود مورد توجه قرار دهد. یا مثلا درباره‌ی حافظ یا دیگران. به هر حال کار ساده‌یی نیست.

آیا می‌توان در طراحی و فرم دهی چهره‌ی بزرگان از نمونه‌های زنده و اشخاص معاصر استفاده کرد و اصولا این کار چقدر درست و چه اندازه لازم است؟ نمونه‌یی از این شیوه در میان هنرمندان غربی سراغ دارید؟

  • بله دقیقا‍. اتفاقا به نکته ی مهمی اشاره فرمودید. بگذارید نمونه‌ی تاریخی مهمی را برایتان بازگو کنم. این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لوویچو اسفورتزا و در طی حدود ۳سال خلق کرده‌است. اتفاقی که در فرایند کشیدن تابلو رخ داده، اهمیتی همشان خود تابلو دارد. گفته می‏شود که “داوینچی”، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پیداکردن سوژه‏ای مناسب برای طراحی، مواجه شد. او می‏خواست “زیبایی” و “نیکی” را به‏صورت حضرت مسیح (ع) و “زشتی”‌ و “بدی” را به هیبت “یهودا” که از حواریون خیانتکار حضرت عیسی بود، به تصویر در بیاورد

داوینچی مدتها به دنبال کسی می‌گشت که چهره‌ی مسیح را از روی او به تصویر دربیاورد. تا این که با جوانی گویا میان همسرایان کلیسا اشنا شد و چهره‌ی او را برای مسیح انتخاب کرد. سه سال گذشت و داوینچی هنوز به دنبال چهره‌یی زشت برای نقش یهودا بود. تا این که عاقبت با جوانی با لباس های مندرس و مست و زشت مواجه شد و یهودا را از روی چهره‌ِ او نقش کرد. روایت می کنند که داوینچی هنگام نقاشی او احساس کرد که گویا او را قبلا دیده و آن جوان اعتراف کرد که همان جوانی ست که داوینچی نقش مسیح را از روی او کشیده‌است.

شاید این روایت حقیقت نداشته باشد اما حاوی نکته‌ی مهمی است و این‌که به هرحال شخصی چون داوینچی نیز برای آثارش مدل شایسته انتخاب می‌کرده و بی شک تغییرات مورد نظر خود را اعمال می کرده.

استاد لطفا کمی درباره‌ی اثر خود توضیح بدهید. خلق تمثال بیدل، آن هم شاعری پارسی گوی از دیار شبه قاره چگونه شد که بیدل خلق شد؟

  • حقیقت این است که ابتدای آشنایی من با این شاعر بزرگ فارسی از طریق همسرم دکتر محمدعلی شیوا بوده که خود از صائب‌پژوهان است و نام بیدل و صائب در کنار مولانای بزرگ همواره در زندگی ما حضور دائم دارد. آغاز اجرای طرح تمثال بیدل نیز وقتی در ذهنم نقش بست که رمان زندگانی بیدل اثر استاد اسدالله حبیب به نام «درسواحل گنگا» توسط همسرم در انتشارات پرنیان خیال در دست انتشار بود. در واقع این اثر تاثیر زیادی از اطلاعات خوبی دارد که در این رمان آمده‌است. اتفاقا تمثال بیدل بر طرح روی جلد این رمان چاپ و منتشر شده و استاد اسدالله حبیب که خود سالها در عرصه‌ی بیدل شناسی تحقیق کرده و کتاب های زیادی در این باره نوشته، از این تمثال استقبال کرده و تقدیر شایانی کرده‌اند.

می تونم بپرسم که آیا شما در خلق این اثر چهره‌ی خاصی از مدل زنده مد نظر داشته‌اید یا نه؟

  • کاش می توانستم. اما با توجه به این که بیدل شخصی هندی بوده و گویا نسبت هایی هم با نژاد مغول داشته، پیدا کردن مدل زنده تقریبا ممکن نبود. البته در طراحی کار و نیز رنگ پوست به این مسائل توجه داشته‌ام. نکته‌ی مهم در این اثر نداشتن ریش و سبیل و موی سر در این تمثال است. شاعران و عالمان گذشته‌ی ما عموما ریش داشته‌اند. اما بیدل که علاقه‌مند به قلندریان بود سر و ریش می‌تراشید و در جواب طعنه‌‌ی دیگران می گفت: «سر و ریش می تراشم دل کس نمی خراشم». این مسئله البته کار را برای نقاش سخت تر می‌کند. به هر حال امیدوارم اثری موفق خلق کرده‌باشم. خوشحالم که تمثال بیدل در پرده‌ی خیال من نقش بسته‌است. چنان که خود فرموده:

تمثال من در آینه پیدا نمی شود  در پرده‌ی خیال توام نقش بسته‌اند

گویا روی سخنش با من بود!

بله. چه بیت زیبایی. گویا همینطور بوده استاد! ممنون از وقتی که در اختیار من گذاشتید فقط یک سوال مانده و آن هم این که آیا تمثال دیگری را از میان هنرمندان و شاعران و بزرگان کشورمان به دست هنرمندتون به طرح و نقش آراسته شده‌است؟

  • خواهش می کنم. من هم ممنونم از سوال های خوب شما. بله تمثال صائب را نیز کشیده‌ام که انشاءالله به زودی در فرصتی مناصب رونمایی خواهد شد. بگذارید از صائب تشکر کنم که چون هنرمند بود می‌دانست که چهره‌‌ی نادیده را به سختی می‌توان نقاشی کرد و با نگاهی واقع بینانه این بیت را سروده:

وصف آن عارض مپرس از چشم شرم‌آلود من                 صورت نادیده را تصویر کردن مشکل است

به به! گویا صائب نیز روی سخنش با شما بوده استاد!

  • نمی دانم. کاش چنین باشد. اما برای من که سختی‌های این کار را تجربه کرده‌ام بیت بسیار زیبا و پر مغزی‌ست.

ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. منتظر آثار فاخر شما در این زمینه هستیم.

  • موفق و سربلند باشید.

مصاحبه خبرنگار سایت تخصصی صائب پژوهی با استاد ارغوان خاتمی در باره خلق تمثال بیدل دهلوی

مصاحبه با ارغوان خاتمی

مصاحبه خبرنگار سایت تخصصی صائب پژوهی با استاد ارغوان خاتمی در باره خلق تمثال بیدل دهلوی

استاد! لطفا به عنوان مقدمه مختصری از سوابق هنری‌تان برای مخاطبان فرهیخته‌ی سایت صائب پژوهی بفرمایید:

  • با سلام خدمت شما. من در خانواده‌یی هنری به دنیا آمده‌ام. پدرم زنده‌یاد استاد مسعود خاتمی نوری از اساتید بنام خوشنویسی بوده اند و پدر بزرگم علی خاتمی نوری معروف به علی ابن ولی از شاعران مطرح دهه های نخست قرن. من سال هاست که در عرصه‌ی نقاشی فعالیت دارم و بخصوص پس از تحصیلات دانشگاهی به طور حرفه ای به نقاشی و بخصوص نقاشی رنگ و روغن پرداخته‌ام و تاکنون در چند نمایشگاه شرکت داشته‌ام و آثارم به صورت های گوناگون چاپ و منتشر شده است. به تازگی نیز چاپی نفیس از «گزیده آثار نقاشی‌« ام توسط انتشارات پرنیان خیال منتشر شده‌است. همچنین چند سال است که در آتلیه شخصی خود «آتلیه ترنگ» به آموزش حرفه‌ای نقاشی مشغول هستم.

ممنون از شما. لطفا توضیحاتی درباره خلق تمثال بیدل بفرمایید:

لطفا برای خواندن مشروح مصاحبه کلیک بفرمایید

گزارش تصویری رونمایی تمثال بیدل دهلوی اثر استاد ارغوان خاتمی در آئین افتتاح بنیاد بیدل

رونمایی تمثال بیدل 1

گزارش تصویری رونمایی تمثال بیدل دهلوی اثر استاد ارغوان خاتمی در آئین افتتاح بنیاد بیدل

مراسم افتتاحیه و آغاز به کار رسمی بنیاد بیدل دهلوی، با حضور غلامعلی حداد عادل –رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی-، محمدی گلپایگانی –رئیس دفتر مقام معظم رهبری-، سیدعباس صالحی- معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد-، علی‌ معلم‌دامغانی –رئیس فرهنگستان هنر-، محمود صلاحی – رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران-، غلامحسین امیرخانی –پیشکسوت خوشنویسی-، جلال‌الدین کزازی، علی‌اصغر شعردوست، هادی سعیدی‌کیاسری، حسین آهی شاعر و حافظ پژوه معاصر و جمعی از اساتید کشورهای منطقه در تاریخ سه‌شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۵ در سالن همایش‌های بنیاد بیدل دهلوی برگزار شد.

در این مراسم تمثال بیدل دهلوی اثر استاد ارغوان خاتمی نقاش معاصر که بر اساس اطلاعات به دست آمده از این شاعر بزرگ فارسی‌گوی شبه قاره طراحی و تصویر شده‌است توسط استاد ارغوان خاتمی و دکتر علی اصغر شعردوست و نیز حسین آهی رونمایی شد.

برای دیدن گزارش کامل تصویری گزارش کلیک کنید

گزارش تصویری رونمایی تمثال بیدل دهلوی اثر استاد ارغوان خاتمی در آئین افتتاح بنیاد بیدل

رونمایی تمثال بیدل 1

گزارش تصویری رونمایی تمثال بیدل دهلوی اثر استاد ارغوان خاتمی در آئین افتتاح بنیاد بیدل

مراسم افتتاحیه و آغاز به کار رسمی بنیاد بیدل دهلوی، با حضور غلامعلی حداد عادل –رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی-، محمدی گلپایگانی –رئیس دفتر مقام معظم رهبری-، سیدعباس صالحی- معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد-، علی‌ معلم‌دامغانی –رئیس فرهنگستان هنر-، محمود صلاحی – رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران-، غلامحسین امیرخانی –پیشکسوت خوشنویسی-، جلال‌الدین کزازی، علی‌اصغر شعردوست، هادی سعیدی‌کیاسری، حسین آهی شاعر و حافظ پژوه معاصر و جمعی از اساتید کشورهای منطقه در تاریخ سه‌شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۵ در سالن همایش‌های بنیاد بیدل دهلوی برگزار شد.

در این مراسم تمثال بیدل دهلوی اثر استاد ارغوان خاتمی نقاش معاصر که بر اساس اطلاعات به دست آمده از این شاعر بزرگ فارسی‌گوی شبه قاره طراحی و تصویر شده‌است توسط استاد ارغوان خاتمی و دکتر علی اصغر شعردوست و نیز حسین آهی رونمایی شد.

636081966715185051b

 رونمایی تمثال بیدل 2

قابل ذکر است که استاد ارغوان خاتمی این اثر را به بنیاد بیدل دهلوی اهدا کردند و دکتر هادی کیاسری شاعر و بیدل پژوه معاصر و مدیر بنیاد بیدل دهلوی، ضمن بیان شباهت عجیب تمثال بیدل به آنچه از مجموع اطلاعات موجود درباره‌ی این شاعر برمی‌آید و اتوبیوگرافی بیدل در کتاب ارزشمند «چهار عنصر» و نیز احساس یگانگی که بیدل پژوهان با این اثر ارزشمند خواهند داشت، از استاد خاتمی بابت خلق این اثر بی‌نظیر و نیز اهدای سخاومندانه‌ی آن به بنیاد بیدل دهلوی تقدیر و تشکر به عمل آوردند. دکتر کیاسری که خود طراحی چهره‌ی بیدل اثر دوست نقاش بیدل، «انوب چتر» را رویت کرده‌اند، تمثال بیدل اثر استاد ارغوان خاتمی را بسیار شبیه به آن اثر معرفی کرده‌اند با آن که استاد خاتمی با ان اثر آشنایی نداشته اند.

رونمایی بیدل 3

در پایان این مراسم اساتیدی چون استاد علی معلم دامغانی از پژوهشگران پیشگام در عرصه‌ی بیدل شناسی و استاد حسین آهی و چند تن دیگر از اساتید ادبیات فارسی از تاجیکستان و شبه قاره هند از این اثر تجلیل کرده و آن را اثری ماندگار و بسیار قابل تصور و نزدیک به شخصیت بیدل ارزیابی نمودند.

رونمایی تمثال بیدل 6رونمایی تمثال بیدل 4رونمایی تمثال بیدل 5

 

شعله آواز ۵ (آوازها و تصنیف‌های برساخته از شعر صائب)

شعله آواز ۵ (آوازها و تصنیف‌های برساخته از شعر صائب)

یک شاخه گل شماره ۳۶۷

هنرمندان: عبادی – محمودی خوانساری

شعر: صائب تبریزی

مقام رضا

اگر وطن به مقام رضا توانی کرد               غبار حادثه را توتیا توانی کرد

جهان ناخوش اگر صد کدورت آرد پیش        ز وقت خوش همه را باصفا توانی کرد

ز سایه تو زمین آفتاب پوش شود               اگر تو دیده دل را جلا توانی کرد

اگر ز خویش برآیی به تازیانه وجد               سفر به عالم بی منتها توانی کرد

جمال کعبه ز سنگ نشان توانی دید           اگر ز صدق طلب رهنما توانی کرد

اگر چو شبنم گل ترک رنگ و بوی کنی         درون دیده خورشید جا توانی کرد

ز شاهدان زمین گر نظر فرو بندی                نظر به پردگیان سما توانی کرد

برون چو سوزن عیسی روی ز اطلس چرخ      اگر ز راست رویها عصا توانی کرد

بر آستان تو نقش مراد فرش شود               بساط خود اگر از بوریا توانی کرد

غذای نور توانی به تیره روزان داد                 چو شمع از تن خود گر غذا توانی کرد

به کنه قطره توانی رسیدن آن روزی              که همچو موج به دریا شنا توانی کرد

ترا ز اهل نظر آن زمان حساب کنند               که جغد را به تصرف هما توانی کرد

ترا به هر غم و درد امتحان ازان کردند            که دردهای جهان را دوا توانی کرد

کلید قفل اجابت زبان خاموش است              قبول نیست دعا تا دعا توانی کرد

جواب آن غزل است این که گفت عارف روم      تو نازنین جهانی کجا توانی کرد؟

تو آن زمان شوی ز اهل معرفت صائب            که ترک عالم چون و چرا توانی کرد

درحاشیه‌ی سبک صائب

در حاشیه ی سبک صائب

دکتر امیربانو فیروزکوهی

مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی – پاییز و زمستان ۱۳۵۴ – شماره ۹۱ و ۹۲ (از صفحه ۱۱۴ – ۱۲۹)

غرض این مقاله، ذکر پاره‌ای از خصوصیات غزل‌های تنها شاعری است‌ که پس از حافظ، بعنوان سخنور مفلق و متمایز، قریب دویست سال،مقتدای‌ شاعران ایران و هند و عثمانی بود.وصیت سخنش چنان،که دیوانش را برای‌ خوندگار روم تحفه و هدیه می‌فرستادند.متأسفانه پیشگامان‌۱نهضت بازگشت‌ ادبی و پیروان‌۲ایشان،این شاعر معنی‌آفرین و آتشین کلام را به گناه آن دسته از ناشاعران اواخر عهد صفویه که سبک او رابه ابتذال کشانده بودند مأخوذ داشته‌ و در باب وی بسیار بی‌انصافی کرده‌اند.راستی چطور میتوان دویست و پنجاه‌ سال زبان عاطفه و احساس و بیان دل و جان زبده‌ترین طبقه‌ی اجتماعی ملتی را ندیده گرفت،و بر سر حرف غم و شادی و حدیث گریه و خنده‌ی میلیون‌ها مردم همزبان‌ قلم بطلان کشید.اکنون که به همت بلند استادان این فن‌۳و نقادان سخن،گرد فراموشی از چهره‌ی پرنگار طراحان معانی و بدیعه‌سازان طرز مشهور به هندی یا اصفهانی‌۱،زدوده شده است و بساط داوری ادیبان نهضت بازگشت و متابعان‌ ایشان رنگ و رونق خود را از دست داده،ذکر پاره‌ای از خصوصیات شعری‌ استاد این طریقه،و فرد کامل و مرد تمام این سبک،خالی از وجهی نیست.

از فیض عشق روی زمین گوش تا بگوش‌ از گفتگوی صائب آتش زبان‌پرست

  • صائب به سعدی و حافظ و مولانا ارادات بسیار داشته،و غزل‌های متعدد باستقبال ایشان رفته است.

غزلی از سعدی و مولانا استقبال کرده و به مطلع

آدم نه ای و روضه‌ی رضوانت آرزوست‌

خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست

که در مقطع می‌گوید

این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت‌

موری نه ای و تخت سلیمانت آرزوست

همچنین علاقه او به حافظ همه جا مشهود است.

به فکر صائب از آن می‌کنند رغبت خلق‌

که یاد می‌دهد از طرز حافظ شیراز

البته باید توجه کرد،که صائب غرابت و تازگی فکر خود را به حافظ مانند کرده است، وگرنه او کسی نیست که در مقام تقلید از حافظ باشد.

مطالعه‌ی غزل

دعوی عشق ز هر بو الهوسی می‌آید

دست بر سر زدن از هر مگسی می‌آید

که به دنبال

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

سروده شده است کاملا استقلال اندیشه و رویه و بیان او را نشان میدهد. سعی در نوآوری و تازه‌گویی درین شعرای سبک هندی از جمله صائب‌ که نماینده راستین و اصیل این طریقه است،بحدی است که گه‌گاه مضامین‌ شعرای سلف را هم جواب گفته است.

حافظ می‌فرماید

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل‌

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

صائب جواب می‌دهد

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا

بار هرکس بر زمین ماند بود بر دل مرا

در حقیقت او به حافظ، که سبکباری می‌جوید تا حال درماندگان طوفان‌ را دریابد ارائه‌ی طریق کرده است.در شعر حافظ تنها شکست و افتادگی و نیاز و اعتراض است، درحالی‌که در بیت صائب ایثار و انسانت موج می‌زند.او سبکباری‌ را نشان می‌دهد که وجودش همه ایثار است و با درماندگان بار دل اوست. همچنین به این بیت شیخ اجل که می‌فرماید:

گفت چشم تنگ دنیادار را

یا قناع پر کند یا خاک گور

جواب می‌گوید

دیده‌ی حرص محالست شود سیر بخاک‌

دام در زیر زمین هم نگران می‌باشد

  • صائب غزل را از قید اصطلاحاتی چون شب دوستی، حلقه‌ی زلف، قصه‌ی وصل، دیر مغان، مغ و مغبچه و امثال آن‌که پس از حافظ همه‌ی غزل‌های فارسی‌ را یک‌نواخت و مکرر و در حد یک تقلید بی‌هنرانه و قالبی متوقف کرده بود خارج‌ ساخت و با خلق مضامین متعدد و بیان نو روح تازه‌ای بدان بخشید تا حدی که‌ مضامین مکرر گذشتگان هم اگر از زبان او شنیده شود نامکرر به نظر می‌آید.

حافظ

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش‌

که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود

صائب

حق محالست بمرکز نرساند خود را

در کف دیو قراری نبود خاتم را

حافظ

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم‌

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

صائب

آبروی فقر را می‌داشتم دایم عزیز

کاسه‌ی در یوزه‌ی من کاسه‌ی فغفور بود

  • در عصر صفویه،چون شکل غزل و زبان غزل،تقریبا جای همه‌ی اشکال‌ شعری را گرفته و پسند و رواجی عجیب یافته بود،صائب مطالب شعری از توصیف طبیعت و عشقبازی تا موعظه و سلوک با مردم،و آداب معاشرت و مسایل‌ دینی و اعتقادی و طنز اجتماعی و انتقادی همه را یک‌جا در غزل بیان کرد،و باین‌ طریق وسعت و تنوع عجیبی بدان بخشید.

وصف طبیعت

میخانه‌ایست باغ که گلهاست ساغرش‌

تر کن دماغ جان ز می روحپرورش‌

هر نخل پرشکوفه درین باغ لیلیی است‌

کز خیرگی فکنده بیک شاخ چادرش‌

بستان برات عیش ز دیوان نوبهار

اکنون که از شکوفه گشوده است دفترش

جز نخل پرشکوفه ندارد جهان خاک‌

چرخی که بر مراد بود سیر اخترش‌

گل‌گل شدست پیکر سیمین بوستان‌

از بسکه ابر تنگ کشیده است در برش‌

گل آنچنان فریفته‌ی حسن خود شدست‌

کز شبنم است آینه دایم برابرش‌

صائب چو لاله هرکه بود کاسه سرنگون‌

خالی نمیشود ز می لعل ساغرش‌

 

آداب معاشرت و سلوک با مردم‌

به میهمانی مردم مرو اگر بروی‌

کم از فضیلت طاعت مدان اطاعت را

مشو چو بیخبران از مناسبت غافل‌

مکن به خلوتیان جمع اهل صحبت را

مگیر از دهن خلق حرف را زنهار

به آسیا چو شدی پاس‌دار نوبت را

****

در مجالس حرف سر گوشی زدن با یکدیگر

در زمین سینه‌ها تخم نفاق افکندنست

****

دهن خویش به دشنام میالا هرگز

کاین زر قلب بهر کس که دهی بازآرد

****

نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت‌

هر طفل نی‌سوار کند تازیانه‌اش

 

توصیه به نگاهداشتن روزه

سعی کن در غزت سی پاره‌ی ماه صیام‌

کز فلک از بهر تعظیمش فرود آمد کلام‌

آدمی ممتاز شد از سایر حیوان به صوم‌

نامه‌ی انسان بدین مهر خدایی شد تمام‌

چون در دوزخ دهان گر چند روزی بسته شد

باز شد چندین در از جنت بروی خاص و عام‌

خال روی مه جبینان گر ز مشک و عنبر است‌ از

شب قدرست خال چهره‌ی ماه صیام‌

لذت افطار در دنبال باشد روزه را

صبح اگر بندد دری ایزد گشاید وقت شام‌

روزه سازد پاک صائب سینه‌ها را از هوس‌

ز آتش امساک می‌سوزد تمناهای خام

 

طنز اجتماعی

چون هرچه وقف گشت بزودی شود خراب‌

کردیم وقف عشق تو ملک وجود خویش

 

  • صائب را باعتبار توجه فراوان به احوال نفسانی و سرودن حسب‌ حال‌های لطیف و جانسوز شاعری درون‌گرا می‌بینیم.بنظرم اگر ضمائر دیوان‌ او شماره شود ضمیر شخصی یا نفس بیش از سایر ضمائر بکارگرفته شده باشد.

آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست‌

آن طوطیم که آینه دارم دل خودست‌

دستم نمی‌رسد به گریبان ساحلی‌

زین بحر بی‌کنار کنارم دل خودست

هر مشکلی که بود گشودم بزور فکر

مانده‌ست عقده‌یی که بکارم دل خودست‌

چون ماه چارده بسر خوان آفتاب‌

پیوسته رزق جان‌فگارم دل خودست‌

از دیگران چراغ نخواهد مزار من‌

کز سوز سینه شمع مزارم دل خودست‌

از شرم نیست بال و پر جستجو مرا

چون باز چشم بسته شکارم دل خودست‌

صائب به سرمه‌ی دگران نیست چشم من‌

روشنگر دو دیده‌ی تارم دل خودست

البته حاصل این در خود فرورفتن‌ها به خلاف آنچه می پندارند ،یأس‌ است نه بدبینی، زیرا که حاصل بدبینی بد شمردن مردم و بی‌اعتمادی بدیشان و سرانجام دشمنی و بدخواهی است،در صورتی که صائب علاوه بر فحوای اشعارش، به شهادت تذکره‌های موجود،بسیار بزرگوار و خلیق و مهربان و مردم‌دار بوده‌ و حدیث نفس‌های او هم اغلب درد دل گونه‌ای از مشاهده‌ی بدیها و زشتی‌های‌ خلق است.

  • صائب را از سر انصاف باید نقاش حالات دیگران دانست.اشک او اشک مردم،و شادی او اگر شادییی باشد،برخاسته از نشاط دیگران است.او نقاش غم و شادی و صورتگر اسارت و آزادی خلق است،و درین هنر چندان‌ چیره‌دستی و قوت دارد،که ممکن نیست بتوان رنگ تصنع و تکلف در احساس‌ او و بیان او پیدا کرد.

به نقل ارباب تذکره وی از خانواده‌ی بازرگان ثروتمندی بود و خود نیز در جوانی تجارت می‌کرد ملیحای سمرقندی که در ۰۹۰۱ هجری به سیاحت‌ اصفهان آمده است از خانه‌ی صائب چنین یاد می‌کند«نظر به فرمان عالی شاه‌ آن قوم در اندک زمانی آن سرزمین را رشک ارم و شبیه حرم کرده و مسکن و موطن خود کرده‌اند.رفیع‌ترین عمارات و وسیع‌ترین این سراها دولتخانه‌ی میرزا صائب است که زبان گفتار از عهده‌ی بیان‌کرد آن برنمی‌آید مگر کار شنودن‌ را به دیدن رسد و تا یقین شک را در خوبی آن سرزمین از پای دراندازد.الحال‌ کل آن مقام عالی اساس به عباس‌آباد مشهور است.

با این اوصاف از توانگری صائب باز در غزلهایش مکرر با بیاتی ازین‌ دست که آتش بجان خواننده میزند برمی‌خوریم.

دل دشمن به تهی‌دستی من میسوزد

برق ازین مزرعه با دیده‌ی تر میگذرد

****

از تهی‌دستی ز بی‌برگان خجالت کار ماست‌

سر بزیر انداختن چون بید مجنون بار ماست

****

کی ز پیچ و تاب میشد رشته‌ی جانم گره‌

آب باریکی اگر می‌بود چون سوزن مرا

 

  • صائب نه تنها به نقاشی احوال انسانی بلکه به تجسم همه‌ی ریزه‌کاریهای‌ حیات کمر بسته و با قلمی دقیق و موی‌شکاف گوشه‌های متعدد و زوایای تاریک‌ آن را روشن کرده است.

درین دنیا نباشد یک صدف بی‌گوهر از عبرت‌

نه از طفلی است گر چشم از تماشا برنمی‌دارم

هیچ شاعری به اندازه‌ی او تماشاگر عالم خارج نیست و هیچ چشمی بینائی او را ندارد.از خار لب دیوار تا پشه‌ی شب‌زنده‌دار همه را دیده و از احوالشان نکته‌ای و عبرتی دریافته است‌. حیات و موجودیت همه چیز دست‌ مایه‌ی مضمون‌آفرینی اوست و ابکار مضامین فلسفی و حکمی و اخلاقی دیوان‌ وی ازین رهگذر حاصل شده است.

مهلت عمر کم و وقت بهاران تنگ است‌

غنچه در پوست مگر برگ سفرساز کند

****

از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل‌

آسوده همین سرو روانست درین باغ

****

بهوش باش دلی را به سهو نخراشی‌

به ناخنی که توانی گره‌گشایی کرد

****

میتواند به نفس کرد جهان را روشن‌ ه

رکه چون صبح برآرد به تأمل دم را

 

  • صائب کثیر الاطلاع است و بخصوص از مشهورات و عادیات زندگی‌ بسیار خبر دارد و ازین شناخت گسترده و بی‌حد و حصر در آفریدن مضاین بهره‌ی تمام برده است.

به شوربختی از آن دل نهاده‌ام که نمک‌

برای تلخی بادام بهتر از قندست‌

 

****

سرمه‌ی خاموشی من از سواد شهرهاست‌

چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا

****

خونین‌دلان ز شوق لقای تو سوختند

خندان‌تر از سهیل به خاک یمن درآ

 

****

من آن حسن غریبم کاروان آفرینش را

که جای سیلی اخوان بود نیل بناگوشم‌

 

  • صائب شاعر هوشیار و واقع‌بینی است و مسلما یأس او منبعث از همین حقیقت‌بینی و آگاهی است.

صائب‌مقام دام بود خاک‌های نرم‌

پرهیز کن ز هرکه بود آرمیده‌تر

****

آب زیر کاه را باشد خطر از بحر بیش‌

صائب از همواری اهل زمان غافل مباش

یا اینکه به تصریح خود:

عشرت روی زمین درچرب‌نرمی مضمر است‌

رشته‌ی هموار را بالین و بستر گوهر است

مزاج دنیا را خوب شناخته و بهتر از هرکس راه سلامت زیستن را بلد است.اما از آنجا که انسان کامل و والائی است وظیفه‌دار ارشاد و هدایت‌ خلق و مشوق آنان به مبارزه علیه ظلم و بیدادی است.

 

اظهار عجز پیش ستم‌پیشگان خطاست‌

اشک کباب موجب طغیان آتش است

****

تسلیم می‌کند به ستم ظلم را دلیر

جرم زمانه‌ساز فزون از زمانه است

مثل سلف خود حافظ دشمن دروغ و ریا و زهد ریائی است و با توجه‌ به اقتدار روحانی نماها و زاهدان خشک مرائی بسیار صریح اللهجه و بی‌پروا است.

گنبد مسجد شهر از همه فاضل‌تر بود

گر بعمامه کسی کوس فضیلت میزد

****

زهد بی‌کیفیت این زاهدان خشک را

هیچ برهانی به از خمیازه‌ی محراب نیست

****

پشه از شب‌زنده‌داری خون مردم می‌خورد

زینهار از مردم شب‌زنده‌دار اندیشه کن

  • صائب متفکری عارف است نه شاعری صوفی،اشعار عرفانی او اگر یک‌جا جمع شود به چند هزار بیت میرسد و چون از سمبل‌ها استفاده نکرده‌ عرفانی بدون اصطلاح و ساده و مردم‌فهم،منتهی شاعرانه و لطیف عرضه کرده‌ است.

یکبار برین نه چمن سبز گذشتی‌

سر در پی پای تو نهادند چمن‌ها

****

یک صبحدم به طرف گلستان گذشته‌ای‌

شبنم هنوز بر رخ گل آب می‌زند

****

و اصلان گوش ندارند به افسانه‌ی عقل‌

راه گم کرده، پی بانگ درا می‌گردد

****

اگر وطن به مقام رضا توانی کرد

غبار حادثه را توتیا توانی کرد

ز سایه‌ی تو زمین آفتاب‌پوش شود ا

گر تو دیده‌ی دل را جلا توانی کرد

ز شاهدان زمین گر نظر فروبندی‌

نظر به پردگیان سما توانی کرد

بر آستان تو نقش مراد فرش شود

بساط خود اگر از بوریا توانی کرد

کلید قفل اجابت زبان خاموشی است‌

قبول نیست دعا تا دعا توانی کرد

تو آن زمان شوی از اهل معرفت صائب‌

که ترک عالم چون و چرا توانی کرد

  • طبیعت پیرامون صائب هم جان دارد و هم زبان و اوست که به‌ اشیا‌ی شخصیت می‌دهد (Personification)

آه کز قامت چون تیر سبکرفتاران‌

غیر خمیازه‌ی خشکی چون کمان نیست مرا

با همه‌ی ذرات عالم گفتگو دارد-هر موجودی و پدیده‌ای نه یک مضمون‌ بلکه مضامین متعدد بدو القا می‌کند.

صدف؛

می رسد روزیش از عالم بالا بی‌خواست‌

هرکه مانند صدف پاک‌دهان می‌باشد

****

سالها دندان خاموشی فشردم بر جگر

تا دهانم چون صدف پرگوهر سنجیده شد

****

صدف بسته‌دهان نیست ز گوهر خالی‌

نشوی غافل از آن دل که ملالی دارد

دست رعشه‌دار

ز انقلاب چرخ می‌لرزم به آبروی خویش‌

جام لبریزم به دست رعشه‌دار افتاده‌ام

****

از دست رعشه‌دار نفس ریخت عاقبت‌

صائب به خاک ساغر سرشار زندگی

همین سعی در مضمون‌یابی است که گاهی سخنش را مکرر کرده و باصطلاح از کیسه خورده و از جیب خرج کرده است.

فارغ از بیش و کم بحر بود آب گهر

خشکی چرخ به ارباب قناعت چه کند

****

در خشکسال آب گهر کم نمی‌شود

بخل فلک به اهل قناعت چه کند

  • صائب در تصویرسازی و نقش‌آفرینی کم‌نظیر است.در دیوان او کمتر بیتی است که صورتی قوی و گویا در چشم خیال مجسم نکند.

 

به صد زنجیر اگر بندند اعضای مرا صائب‌

چو آب از دیدن آن سرو خوشرفتار میلرزم

***

به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم‌

نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم

****

هر چند شمع راهروانم چو آفتاب‌

از احتیاط دست بدیوار می‌کشم

  • صائب هرچند از صنعت ارسال المثل بسیار استفاده کرده است‌ اما طبع متصرف او آرام ننشسته و گاهی در امثال سائره‌ی زبان فارسی دست‌ تصرف هم برده است.

به ابرام آنکه از دنیاپرستان کام می‌گیرد

زریگ از چرب‌دستی روغن بادام می‌گیرد

 

از پا شکستگان چراغست تیرگی‌

زنگ کدورت از دل عاقل نمی‌رو۲

  • در غزل‌های صائب وزن محدود است و ردیف‌های اسمی و اختصاصی هم زیاد بکارگرفته شده.طبعا در غزل‌هائی با چنین ردیف‌ها مضامین‌ بهم‌پیوسته آمده است.

 

  • باید اذعان کرد که صائب شاعری پرگو و دراز سخن است(استاد علامه جلال الدین همایی در سنین جوانی در اصفهان دیوانی از او دیده‌اند که‌ دویست هزار بیت داشته) و این خود موجب بسیاری از تکرارهای ممل و سستی‌های زبان اوست.سعی بسیاری که دریافتن مضامین بکر داشته و دل بر- نگرفتن از ذکر هیچ نکته‌ای سخن این شاعر حکیم و عارف ملکوتی را گاهی ضرب المثل از آب کره گرفتن را بخاطر می‌آورد.

سست و نادر خور شأن او کرده است-اتفاقا خودش هم ازین پرگویی ملول‌ بوده و خویشتن را سرزنش می‌کرده است منتها همچون سعدی که می‌فرماید

سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن است‌

وقت عذر آوردن است استغفر اللّه العظیم

او هم بدین ابیات عذرخواه است

نفس درازی من نیست صائب از غفلت‌

دلم گشاده به گفتار می‌شود چکنم

****

خم سربسته جوش باده را افزون کند صائب‌

به لب مهر خموشی گر زنم دیوانه می‌گردم

  • صائب با تمثیل استدلال می‌کند.اگر مولانا برای مفاهیم عرفانی‌ و ارشاد سالکان طریقت حکایاتی در مثنوی آورده و بدانها تمثیل جسته است‌ بی‌شک صائب همین هنر را در مقیاسی بسیار کوچک‌تر یعنی مصراع ارائه کرده‌ و یک دنیا حقیقت را در ظرفی بسیار اندک به خواننده منتقل نموده است.در اینجا حاجت به آوردن مثال نیست هر بیتی از او بخوانید شاهدی برین مدعا است.

 

  • توجه به احساس عامه و حکمت عامه و بیان عامه در دیوان او مشهود است و این یکی از اوصافی است که شعر صائب را با مردم و مردم را به شعر او پیوند می‌دهد.اکثر ترکیبات و اصطلاحات عوامانه‌ی سخنش نشانه‌ی توجه‌ شدید او به زبان مردم و سنخ تفکر مردم است و به این اعتبار او را به اصطلاح‌ امروزی می‌توان شاعری مردمی خواند.اما باید گفت که شعر صائب تنها همین‌ یک بعد را ندارد بلکه این یکی از چند چهره‌ی شعر اوست.اگر ما سخن او را بدین‌ یک حد محدود کنیم بی‌انصافی کرده‌ایم.

 

صائب شاعری است که هم فصاحت قدما را مراعات کرده و هم روح‌ فصاحت عصر و پسند زمان را دریافته است و مسلما سر جاودانگی او و همه‌ی شعرای نوآور در همین نکته‌ی باریک نهفته است‌.این لطیفه که اینان جویبار تازه‌جوشیده و زلال اندیشه‌ی خود را به رودخانه‌ی دراز آهنگ و پیچان شعر فارسی‌ پیوسته‌اند و ازین رهگذر به دریای خلود نشسته.در طول عمر هزار ساله‌ی شعر پارسی هر جریانی که به این دریا نپیوست و راهی جدا پیش گرفت دیر یا زود در کویر تشنه و تافته‌ی روزگاران محو شد و چه بسا که پیش از خدواند خود بمرد.

مأخذ

۱-نصرآبادی:تذکره چاپ مرحوم وحید دستگردی تهران

۲-پروفسور شبلی نعمانی:شعر العجم ترجمه‌ی مرحوم فخر داعی گیلانی

۳-آذر بیگدلی:آتشکده مصحح دکتر سادات ناصری چاپ تهران

۴-رضا قلیخان هدایت:مجمع الفصحا مصحح دکتر مظاهر مصفا چاپ تهران

۵-ادوارد برون:تاریخ ادبیات بخش ادبیات دوره صفوی ترجمه مرحوم رشید یاسمی

۶-محمد علی تربیت:دانشمندان آذربایجان

۷-شهید نورائی:صائب چه می‌گوید

۸-امیری فیروزکوهی:مقدمه دیوان صائب چاپ انجمن آثار ملی

۹-زین العابدین مؤتمن:منتخبات صائب

۰۱-دکتر عبد الحسین زرین‌کوب.با کاروان حله

۱۱-دکتر سادات ناصری:حواشی آتشکده آذر ذیل صائب

۲۱-پروفسور عبد الغنی میرزایف:مجله وحید سال پنجم سال پنجم شماره مسلسل ۹۵

(۱)-حواشی آتشکده-ص ۴۲۱

شعله آواز ۴ (آوازها و تصنیف‌های برساخته از شعر صائب)

گلهای تازه شماره ۸۲

غزل: صائب تبریزی          آواز: عبدالوهاب شهیدی

دستگاه: بیات اصفهان

گردش بهار و خزان

چندان که بهارست و خزان است درین باغ

چشم و دل شبنم نگران است درین باغ

از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل

آسوده همین آب روان است درین باغ

بلبل نه همین می زند از خون جگر جام

گل نیز ز خونابه کشان است درین باغ

پیداست ز دامن به میان بر زدن گل

کآماده پرواز خزان است درین باغ

معموره امکان نبود جای نشستن

استادگی سرو ازان است درین باغ

مهر لب خود باش که خمیازه افسوس

با خنده گل دست و دهان است درین باغ

صد رنگ سخن درلب هر برگ گلی هست

فریاد که گوش تو گران است درین باغ

چون بلبل اگر چشم ترا عشق گشوده است

هر شبنم گل رطل گران است درین باغ

هر گل که سر از پیرهن غنچه برآرد

برغفلت ما خنده زنان است درین باغ

درعمری اگرروی دهد صبح نشاطی

چون خنده گل برق عنان است درین باغ

آن شعله که سر از شجر طور برآورد

از جبهه هر خار عیان است درین باغ

ای دیده گلچین به ادب باش که شبنم

ازدور به حسرت نگران است درین باغ

غم گرد دل مردم آزاد نگردد

پیوسته ازان سرو جوان است درین باغ

یک گل به قماش بر روی تو ندیده است

زان روز که شبنم نگران است درین باغ

بردامن گل گرد کدورت ننشیند

تا بلبل ما بال فشان است درین باغ

خاموش شد از خجلت گفتار تو صائب

سوسن که سراپای زبان است درین باغ

شعله‌ی آواز ۳ (آوازها و تصنیف‌های برساخته از شعر صائب)

بهشت

ابیات: از صائب

آواز: همای

بهشت

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت

باده هر جا که بود چشمه‌ی کوثر نقدست

هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت

دل رم کرده ندارد گله از تنهایی

که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت

از درون سیه توست جهان چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب

ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت

هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل

در دل سوختگان انجمن آراست بهشت

عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت

نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت

صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش

که درین آینه بی پرده هویداست بهشت

  • توضیح: این غزل را به روایتِ دیوانِ صائب به تصحیح محمدقهرمان اورده ام که در آوازِ همای با تغییراتی خوانده شده است و منبعِ همای بر من آشکار نیست اگرچه هر دو روایت را پسندیده می‌شمارم.

در آوازِ همای،«هرکجا بخت خوش افتاد»  به جای «هر کجا وقت خوشی رو دهد»/ دوزخ از تیرگی بختِ درونِتو بود به جای «از درون سیه توست جهان چون دوزخ»/ «گر درون تیره نباشد» به جای «دل اگر تیره نباشد »

، به کار رفته است.

کتابشناسی صائب و سبک هندی

کتابشناسی صائب و سبک هندی

 

آشنایی با کتاب«طرز تازه»

اثر دکتر حسین حسن‌پور آلاشتی

کتاب «طرزِ تازه» یکی از تألیفاتِ سبک شناسانه در حوزه‌ِ سبک شناسی سبک هندی است که گویا در اصل رساله ی پایان نامهی  دکتر حسن پور بوده که در سال ۱۳۷۹ در دانشگاهِ تهران دفاع و به استاد دکتر شفیعی کدکنی تقدیم شده است. این کتاب در سال ۱۳۸۴ در قطع رقعی و توسط انتشارات سخن چاپ و منتشر شده است.

دکتر حسن پور خود در معرفی کتاب می نویسد:

«کتاب حاضر کوششی است سبک‌شناسانه، برای تحلیل و بررسی غزل شاخه ی ایرانی سبکِ هندی . پیش از آن که غزلِ شاعرانِ سرآمدِ آن نظیری، عرفیف ظهوری، طالب، کلیم و صائب، موردِ تجزیه و تحلیل قرار گیرد، ‌غزلِ جامی به عنوانِ نُرمِ این پژوهش و نقطه‌ِ صفر و غزلِ بابافغانی که شاعری موفق در هموار کردنِ زبان برای پیدایشِ سبکِ هندی به شمار می رود، به مثابه‌ی نقطه‌ی عزیمت، بررسی و کاویده شده است. این تحلیل رویکردی صورتگرایانه دارد و «زبان شعر» غزل یعنی کاربردهای واژگانی، ترکیبات،‌ساختارهای نحوی و عناصر بلاغی و ادبی که مؤلّفه  و شاکله‌ی سبکی هر اثری ست، بررسی شده اند»

کلیه ی فصل های هشتگانه ی این کتاب جدا از مقدّمه، به بررسی سبک شناسیکِ شش تن از شاعران طرازِ اوّل سبک هندی و نیز جامی و بابافغانی، در دو حوزه ی «زبان» و «بیان» پرداخته است. به عنوانِ نمونه در بخش مربوط به صائب با سرفصل هایی با عناوین خواندنی زیر مواجه می‌شویم:

در حوزه ی زبان:

  • ترکیبات و کنایاتِ عامیانه
  • ترکیباتِ تازه ی فراوان

و در حوزه ی بیان:

  • اسلوب معادله
  • تناسب الفاظ
  • کنایه های ایهامی و استعاری
  • موتیف های فراوانِ تازه
  • تشبیه گسترده
  • تشبیه فشرده
  • استعاره ی اسمی
  • پارادکس
  • تشخیص
  • تکرار قافیه
  • وزن های بلند و جویباری

 

از متن کتاب است:

«صائب بزرگ بزرگترین و در عین حال معتدل ترین شاعر سبک هندی است. عظمت و بزرگی او در قدرتِ خیال ، معنی آفرینی و مضمون سازی های تازه و بی شمار اوست که مفاهیمِ‌اخلاقی،‌اجتماعی، حکَمی، و عوالمِ ظریف و دقیقِ روحانی و روانی را با بهره‌گیری از عناصرِ طبیعت ، دین ،‌ اسطوره و … تا روزمره ترین عناصر زندگی بیان کرده است. اعتدالِ او ناشی از ادراکِ‌عمیق و سنجیده‌ی او از مرزِ سنّت و نوآوری است. او باوجودِ نوآوری، و نوجویی های فراوان، هرگز مرتکبِ گریزِ شدید از سنت زبانی و بیانی در شعر خود نشده است، تا شعرش غامض، پیچیده و غیرقابل فهم گردد …»

 

سایتِ‌  تخصصی صائب پژوهی

شاعران، ادیبان و پژوهشگرانِ عزیز را به خواندنِ‌ این کتابِ ارجمند دعوت می کند.

 

 

شعله‌ی آواز ۲ (آوازها و تصنیف های برساخته از شعر صائب)

نقش نیک و بد

غزل: صائب تبریزی

آواز: استاد غلامحسین بنان / آلبوم رؤیای هستی

 

نقش نیک و بد

مانام خود ز صفحه دلها سترده ایم

در دفتر جهان ورق باد برده ایم

چون سرو تازه روی درین بوستانسرا

در راه گرم و سرد جهان پا فشرده ایم

رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست

چون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده ایم

نزدیکتر به پرده چشم است از نگاه

راهی که ما به کعبه مقصود برده ایم

از صبح پرده سوز خدایا نگاه دار

این رازها که ما به دل شب سپرده ایم

گر خاک ره شویم فرامش نمی کنیم

از چشمه سار تیغ تو آبی که خورده ایم

از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند

هر چند تخم سوخته در خاک مرده ایم

از آرزوی میوه فردوس فارغیم

دندان صبر بر جگر خود فشرده ایم

مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد

با عقده های دل غم خود ما شمرده ایم

بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام

ما التجا به پای خم می نبرده ایم

هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده ایم

صائب ز لوح خاطر روشن سترده ایم