صائب و پرهیز از « حرف های قالبی» (کلیشه ای)

صائب و پرهیز از « حرف های قالبی» (کلیشه ای)

دکتر محمدعلی شیوا

 

مرا از حرف های قالبی دل تنگ می گردد       ز عکسِ طوطیان آئینه ام پر زنگ می گردد

قهرمان/۳/۲۸۶۰

پرهیز از تکرار و اهتمام به درافکندنِ طرحی نو و آوردنِ سخنِ نو و خارج از قالب های شناخته شده و پی ریزی شیوه های نوین در سخن یکی از دغدغه های همیشگی شاعران بوده است . شعر و خلاقیت و نوآوری بی حضورِ دیگری ماهیتِ خویش را از دست می دهند . اصالتِ هنر و شعر در تازگی آن است . به قولِ باختین : « شعر حادثه ای تکرار ناشدنی است » . شاعرانِ پارسی زبان از قرونِ اولیه به این مسئله توجه داشته و در باره ی آن سخن گفته اند .چنان که این بیت از فرخی سیستانی در قرنِ پنجم شهرت دارد که :

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر            سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر

و عطّار توصیه به ترکِ کهن سرایی کرده است و شاعرانِ را به « بستنِ نقشی نو » در سخن فرا می خواند :

زمانی نقش بندیّ سخن کن                              چو نو داری سخن ترکِ کهن کن

یا سنایی به این مفاخره می کند که عقدهای نو از مرواریدِ سخن به هم پیوسته است :

باش تا بر گردنِ ایّام بندد بخت من                     عقد های نو که از درّ سخن پیوسته ام

والبته تمامِ شاعران در ادوارِ مختلف ، « پیشرو » نبوده اند و همواره گروهِ زیادی از ایشان پیرو اندک « شاعرانِ پیشرو » بوده اند و تنها یک یا چند شاعر بوده اند که طرحی نو درانداخته و دیگران را به پیروی خویش واداشته اند . شاید بتوان با تصرّف در سخنِ مولانا چنین گفت که :

از هزار ان اندکی زین شاعرند                           مابقی در دولتِ او می چرند

یا چنان که خاقانی در مفاخره ای شاعرانه چنین گفته :

میدانِ سخن نو نو هربار یکی دارد                     من گوی به سر بردم این بار که من دارم

البته به گمانِ من سهمِ این « شاعرانِ پیرو » در گسترشِ سبکِ ویژه ی هر عصر کمتر از پیشروان نبوده است .

در هر زمان و دوره ای از ادوارِ شعر فارسی ،  به واسطه ی تغییراتی که در مناسباتِ اجتماعی و فرهنگیِ شاعران و مخاطبانشان روی می دهد و نیز بر حسبِ جایگاهِ اجتماعی ادبیاتِ عصر، تغییراتی در سبک و سیاقِ سخنوران رخ داده که حاصلِ نوجویی و نوگراییِ شاعران و تلاشِ ایشان در بهره گیری از ذوق و طبعِ خویش در آفرینشِ جلوه های نوینی از شعر و نثر بوده است . بی شک این گونه نوگرایی ها در بسترِ شیوه های رایج صورت گرفته و هیچ سبکِ نویی را نمی شناسیم که که نوگرایی سبکی خویش را بر پایه ی بهره گیری از تجاربِ رایجِ شاعرانه در هر عصر بنا ننهاده باشد مگر آن که به درافتادن در  قهقرا تن داده است چنان که ادبیاتِ فارسی در دوره ی موسوم به « بازگشت » شاهدِ این معظلِ فراگیر شده است .  عصرِ نو ، سخنانِ نو و گرایش های فکری نویی را به میان می آورد که سبب می شود قالب های کهنه پاسخگوی نیازِ شاعران برای بیانِ مفاهیمِ نو و بیگانه نباشد و شاعرانِ پیشتاز را موظّف به آفرینشِ شیوه های نوین می سازد . مولانا در بابِ این که معنیِ نو و سخنِ نو قالبِ تازه می خواهد و نمی توان سخنِ نو را در قالبِ کهن ریخت چنین می گوید :

نیست مثلِ آن مثالست این سخن                        قاصر از معنیّ نو حرفِ کهن

و نیز نظامی در « خسرو و شیرین » شاعران را به پیروی از بهار که جامه ای نو بر تنِ طبیعتِ کهنه و وارفته فرا می خواند، می گوید :

بهاری نو برآر از چشمه ی نوش                        سخن را دست بافی تازه در پوش

هم او در لیلی و مجنون معیارِ سخن شناسی را شناختنِ ابیاتِ کهنه از ابیاتی که به شیوه ی نو ساخته شده است دانسته گوید :

دانی که من آن سخن شناسم                            کابیاتِ نو از کهن شناسم

و در شرف نامه معترفِ این نکته است که برای رسیدن به شیوه ای منحصر به فرد در سخن و پرداختن به طرزی نو ، شیوه های مختلفِ سخن را نه تنها آزموده بلکه هریک را به بلوغ رسانده و به قولِ خودش از هر شیوه ای هنگامه ای برپا کرده است . می گوید :

نهادم ز هر شیوه هنگامه ای                               مگر در سخن نو کنم نامه ای

در میانِ ادوارِ مختلفِ شعر فارسی ، سبک شریفِ هندی یکی از خیال انگیز ترین و شیرین ترین سبک های شعر است که به اعترافِ دشمن و دوست با صائب به اوجِ خود رسیده است . دشمنِ درجه ی یک صائب یعنی آذرِ بیگدلی حتی او را بنیانگذارِ این سبک می شمارد . تازه گویی و دغدغه ی تلاشِ « معنی بیگانه » و « طرزِ تازه » در میانِ شاعران و نیز مخاطبان و منتقدانِ عصر به تکراری نبودنِ مضامینِ شاعرانه چندان اوج گرفته بود که شاعرِ سبکِ هندی را وا می داشت به هر ترفندی ک به مخیّله اش می رسد دست یازیده به بخشیدنِ جلوه ای نو به سخنِ خویش بپردازد . در این میان البته شاعرانِ کم مایه که از طرفی چون قرونِ گذشته مختار به تکرارِ مضامینِ شاعرانِ طرازِ اوّل نبودند و در صورتِ ارتکابِ این عمل به دزدیِ شعر محکوم شده و شایسته ی شدیدترین حملات می شدند و از سوی دیگر آن مایه طبع عالی نداشتند که مضامینِ شریفی همچون شاعرانِ بختیارِ عصر بیافرینند ، شعرِ سبکِ هندی را به سمتِ سردی و لکنت سوق دادند و آن شد که شد .

شاعرانِ سبکِ هندی به طرقِ مختلف « اصالتِ تازه گویی» را در شعرهای خویش بیان می کردند و از طرزِ تازه ای سخن می راندند که هریک مدّعی بنا نهادنِ آن بودند و الحق ضمنِ شباهتِ بسیاری که در سیاقِ سخن میانِ چند تن شاعرانِ طرازِ اوّلِ این عصر دیده می شود ، هرکدام از ایشان را می توان  پایه گذارِ لهجه ای خاص در شعر بخصوص غزلِ فارسی به شمار آورد .     اشاره به سخنانی که این شاعران در باره ی نظریه ی ادبی خویش و تبلیغِ آن به میان آورده اند در این مختصر نمی گنجد اما در هیچ عصری چون عصرِ صفوی توجه شاعران به تکنیک های شاعری در متنِ شعر نمود نداشته است . از آن جا که شاعرانِ این عصر آفرینشِ طرزِ تازه ی خویش را محصولِ «زورِ فکر» و قدرتِ هنری خویش می دانستند و نه الهامِ الهه ی شعر، جای جا و به وفور اشاراتی به تئوری رایجِ عصر در آثارشان دیده می شود . و در این میان ، « اشاره به ضرورتِ تازگی لفظ و معنا»  ، « انتقاد از تصنّع »  ، « آشنایی گریزی و آشنایی زدایی » و « جست جوی معنی بیگانه  » سهمِ  بیشتری را به خود اختصاص داده است . مضمون های بسیاری در شعرِ این عصر به اصطلاحاتِ ادبی اختصاص یافته است که دغدغه ی شاعری داشتنِ شاعرانِ این عصر را می رساند . ۳

در این میان البته صائب بیشترین سهمِ تئوری پردازی را از نظرِ تعدادِ ابیات به خود اختصاص داده است و در اغلبِ غزل های او اشاره به مسائلِ شعر و شاعری دیده می شود . بیت هایی از او که به « طرزِ تازه » ی خویش و تلاشِ « معنی بیگانه » اشاره می کن مشهورند . اما صائب در ابیاتِ چندی با استفاده از موتیفِ قدیمی طوطی و سخن گویی او ، به مسئله ی سخنان و حرف های « قالبی » که در قالب های از پیش شناخته شده ریخته شده اند می پردازد و از ان بیزاری می جوید .

قالب به معنای الگو و ظرفی است که مظروف در آن به شکلِ ظرف در می آید و ظرفیتِ مظروف قابلیت تغییر و گسترش ندارد. در ادبیات ،  الگو و قالب ، طرحهای از پیش آماده، تکراری و مبتذلِ گذشته است که سخنورانِ مقدّم آن را ابداع کرده و آزموده اند . شاعرِ پیشرو پس از تربیتِ خویش در الگوها و قالب های از پیش آماده ، دست به نو آوری و ابداعِ قالبِ تازه می زند و معمولاً و نه همیشه این قالب با خودِ او به اوج می رسد . واژه ی ترکیبی سخنان یاحرف های قالبی پیش از صائب نمونه هایی در ادبِ فارسی دارد . در قرنِ هشتم ، اوحدی مراغی این ترکیب را به صورتِ « حدیثِ قالب » گفته است :

کسی که فرق نداند میانِ قالب و جان                حدیثِ قالبی او چرا به جان شنوی

پس از او در قرنِ نهم جامی در هفت اورنگ ، در انکارِ کسانی که هنگامِ تفقه و نطق تنها استناد به کتاب هایی که خوانده اند می کنند  و سخنانشان از دریافت های محققانه خالی است ، سخنانشان را قالبی و تکراری و بی تأثیر می شمارد :

زان به مجلس زبان چو بگشاید                          سخنش جمله قالبی آید

شیخ کمالِ خجندی شاعرِ هم روزگارِ جامی در قرنِ نهم همین مطلب را در باره ی سخنورانِ تُنُک مایه تکرار می کند :

ز شعرِ خویش جزوی و کلاهی                         که جمله قالبی و بی بها یند

بر فرقِ حسودِ قالبی گوی                              آن خشت بود که پر توان زد

 

صائبِ تبریزی با توجه به ذهنِ خلّاق و مضمون سازی که دارد مفهومِ سخنِ قالبی را با موضعِ سخن گفتنِ طوطی که به تقلید از مربی خویش و شنیدنِ سخنِ انسان ها به هر زبان که باشند می تواند کلماتی خاص و تکراری را تقلید کند ، در هم می آمیزد و در پنج بیت از این گونه سخنانِ تقلیدی به بی بهایی و بی تأثیری یاد می کند :

قالبی نیست سخن سنجی ما چون طوطی                      بلبلِ ما ز دلِ بیضه غزلخوان برخاست

قهرمان/۲/۱۴۱۷

نیست صائب همچو طوطی قالبی گفتار ما                بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بود

قهرمان/۳/۱۲۸۴

صائب در این ابیات ، با طرحِ قیاسی میانِ طوطی و بلبل ، سخن گفتنِ طوطی را قالبی یعنی تقلیدی و تعلیمی و لذا « عاریتی » می شمارد ، و آوازِ  بلبل را برآمده از سرشت و غریزه و لذا « ذاتی » می داند و در این میانِ خود را به بلبل شبیه تر می بیند که به غریزه و طبیعتِ عاشقِ خویش از صحبت و لقای گل به آواز در می آید تا آن که چون شاعرانِ طوطی صفت ،  به تقلید و تتبّعِ از دیگران ، سخنانی چند به هم ببافد و دعویِ شاعری کند . البته در مقامی دیگر که نکته گیری اش گل می کند مته بر خشخاش گذاشته حتی عمل بر غریزه کردن را نیز نوعی تقلید می شمارد و بلبل را به خاطرِ تقلید از غریزه نکوهش می کند .

نشنیده است بلبلِ بی درد بوی عشق                   این ناله های زار به تقلید می کند

واژه ی ترکیبی طوطی صفت البته به معنیِ تقلیدگر بودن است . اما در شعرِ حافظ و بیتِ معروفِ :

در پسِ آینه طوطی صفتم داشته اند                   آنچه استادِ ازل گفت بگو می گویم

چون منبعِ تقلید استادِ ازل است ، حافظ از آن معنی پسندیده و ارجمند اراده فرموده است .

 

گفتگوی طوطیان صائب سراسر قالبی است     هر که بی تعلیم می گوید سخن گویا بود

قهرمان /۳/۱۲۷۹

از دو حرف قالبی کز دیگران آموخته است      دعوی گفتار بر طوطی مسلم کی شود؟

قهرمان / ۳/۱۳۱۰

 

در این ابیات نیز صائب صفتِ گویایی را مختص کسی میداند که ذاتاً گویا ست و آن را به طریقِ تعلیم از دیگران فرانگرفته است . طوطیان سخن به تعلیم و قالبی می گویند اما آنها را گویا نمی توان شمرد . و دعوی گفتارِ طوطی با سخنانی چنیین جز گزاف و لاف نیست .

 

مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد          زعکس طوطیان آیینه ام پرزنگ می گردد

قهرمان/۳/۲۸۶۰

صائب در این بیت دل آزردگی خویش را از شاعرانِ طوطی صفتی که سخنانِ دیگران را تکرار می کند اعلام می دارد و می گوید که حتی تصوّر و یادآوری اینان ، آئینه ی خاطرش را مکدّر و زنگارین می کند . تناسب زنگ با طوطی به خاطرِ رنگِ سبز طوطی و زنگ  است. صائب این تناسب را در بیت هایی دیگر نیز تکرار کرده است مثلاً :

داشت چون طوطی نهان در زنگ خودبینی مرا     چشم پوشیدم ز خود آئینه ام بی زنگ شد

تا در این گلشن پر و بالم چو طوطی سبز شد          غوطه در زنگِ قساوت داد خود بینی مرا

صائب سخنِ طوطی وار را در عینِ قالبی بودن با صفاتِ دیگر نظیرِ سادگی ، فاقدِ سوز و تکراری بودن  نیز معرفی می کند و خود از آن گونه سخن گفتن پرهیز می کند . مثلاً جایی سخنِ قالبیِ طوطی را سخنِ ساده می نامد که لطفی وندارد و بی نشان از پیچیدگی های خیال و اندیشه ی ژرف شمرده ،از آن تبرّی می جوید :

نیستم از سخنِ ساده چو طوطی محظوظ            پیچ و تابی به سرِ زلفِ سخن می خواهم

او سخنِ قالبی حتی آوازِ بلبل را فاقدِ سوز و حال می داند و به دنبالِ طرزی دیگر است  :

سوزی نداشت شعله ی آوازِ بلبلان        ما ناله را به طرزِ دگر ساز کرده ایم

باز سخنِ طوطیانه سخنِ مکرّر است که طوطی بدان سبب که خود آفریننده ی سخن نیست مانندِ شاعرانی که تنک مایه و بی بهره از قدرتِ آفرینندگی هستند از تکرارِ سخن های تکراری ، خاطرشان مکدّر نمی شود  اما ناگفته پیداست که این گونه حرف های تکراری ، روحِ آفرینشگرِ صائب را دلتنگ می کند :

هر تُنُک مایه که گیرد سخن از مردم یاد            همچو طوطی خجل از حرفِ مکرّر نشود

صائب قالبی سرایان را چون طوطی تنگ میدان می شمارد و بیان می کند که سخنانِ تقلیدی نمی توانند گستره های بی نهایتِ اندیشه و خیال را درنوردند و به کشفِ نا گفته ها و ناشنیده های جهانِ آفرینش نائل شوند و از این رو سخنانشان به شهرتِ فراگیر نخواهد رسید :

گوش تا گوشِ زمین از گفتگوی من پر است    در سخن صائب چو طوطی تنگ میدان نیستم

صائب حتی سخنی را که از سرِ تصنع و عقل بر می آید و سخنِ دل نیست ، حرفِ مکرر و قالبی می داند وگرنه سخنی که از عشق و جنون برخیزد هیچگاه تکراری نمی شود :

از جنون حرفِ مکرّر نشنیده است کسی            حرفِ عقل است که نشنیده مکرّر گردد

چنان که پیش از او حافظ این نکته را در بیتی جاودانه چنین سروده است :

یک نکته بیش نیست غمِ عشق و وین عجب      کز هر طرف که می شنوم نامکرّر است

صائب همچون دیگر شاعرانِ عرفان گرای فارسی اساسِ خلقت را بر عشق می داند . هم از این رو سخنِ خواجه را از منظری دیگر چنین بازتاب می دهد که :

چندان که در کتاب جهان می کنم نظر             یک حرف بیش نیست که تکرار می شود

و این یک حرف تنها حرفِ عشق است و بس . از این رو سخنی که سخنی که از سرِ عشق و از دلِ عاشق برخیزد هیچگاه به تکرار نخواهد رسید . نه نیازمندِ تکرار است و نه اصولاً از دیدگاهِ فلسفی امکانِ تکرار دارد .

سخنِ عشق حال است مکرّر گردد                    بحر در هرنفسی عالمِ دیگر گردد

سخنِ عشق به تکرار ندارد حاجت                    کی تهی  حوصله ی بحر ز گوهر گردد

مقبولیتِ سخنِ عشق از آن روست که پیش از آن که به گوشِ مخاطب رسد بر دل و ضمیرِ او می نشیدو قبول می یابد :

ندارد حاجتِ تکرار گفتارِ تمامِ من        که پیش از گوش در دل نقش می بندد کلامِ من

البته مسئله ی تکرار در میانِ علمای بلاغت موضوعِ گسترده ای ست و  نیاز به بحثِ مستوفی در مقالی دیگر دارد . یکی از مشخصاتِ دیوانِ صائب تکرارِ مضامینی است که البته ساخته و آفریده ی خود اوهستند اما گاهی موجبِ  انتقادِ منتقدین در گذشته و حال قرار گرفته و من آن را در مقاله ای با عنوانِ « مسئله ی تکرار در دیوانِ صائب » بررسی کرده ام . اما منظورِ صائب از تکراری بودنِ سخن در این جا ، تکرارِ صرفِ مضامین نیست بلکه مرادِ او تکرارِ موضوعات و مضامین ، بی هرگونه تصرّفِ خلاقانه و شاعرانه است که در قالب و الگوهای آماده و قابلِ پیش بینی ارائه می شود ، بی آن که موجبِ  اعجابِ مخاطب ، که یکی از رویکردهای زیبایی شناسانه ی صائب و دیگر شعرای سبکِ هندی است ، شود  .

 

منابع :

  • قهرمان محمد ، دیوانِ غزلیاتِ صائب ، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ، ۱۳۸۷،چاپ پنجم
  • فتوحی محمود ، نقد ادبی در سبک هندی ، نشر سخن ،تهران ، ۱۳۸۵، چاپ اول، صص ۱۲۴ – ۱۳۱

 

 

درباره نویسنده