بررسی مضمون آفرینی های صائب (قسمت دوم)

بررسی مضمون آفرینی های صائب

محمد حکیم آذر

قسمت دوم

۳-مضمون دیگری که صائب از آن دست مایه ی انحراف از نرم در تلمیحات مربوط به خضر فراهم کرده است تفضیل اندیشه ها و عناصر خیال خود بر عناصر داستان خضر است. او در پی اثبات این موضوع است که خضر هم از زندگی جاوید به تنگ آمده است و اگر هم سعی دارد پشیمان نباشد من آن چنان جلوه های ارزشمندتر در نظرش می گسترم که از حیات جاوید بی زار شود در این موتیف های مخالف، آن چه موج می زند این است که حاصلی از عمر جاوید به دست نخواهد آمد؛ یا این که عمر ابد هم کوتاه است؛ چون به هر حال عمر ابد هم آغازی دارد و انجامی. انسان جستجوگر باید در پی آن باشد که از عالم فراسوی عمر جاوید سر در آورد.
زیر تیغ از بس به رغبت جان فشانی می کنیم
خضر را از زندگی بیزار می سازیم ما
(۱۳/۲۶۷)
بلاست خواب پریشان دراز چون گردد
چه دلخوشی بود از عمر جاودانه مرا
(۴/۶۲۹)
بهار عمر ملاقات دوستداران است
چه حظ کند خضر از عمر جاودان تنها
(۲/۶۷۱)
مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست
خضر خوش هنگامه ای بر آب حیوان چیده است
(۲/۱۱۶۷)
ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر
عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست(۱۲)
(۵/۱۲۸۱)
۴-صائب خضر را، گاه اهل امساک می داند. می دانیم که خضر به دستیاری اسکندر به ظلمات راه یافت و تنها کسی بود که فیض آب حیات را کسب کرد همراهان او محروم از این موهبت بازگشتند.(۱۳) صائب می گوید که خضر می توانست به همراهان خود از آب حیات بنوشاند؛ در حالی که از این کار دریغ ورزید. بهره ای که خضر از نوشیدن آب حیات برد عمر طولانی، دیدن داغ عزیزان و گران جانی دنیوی بود. دنیایی که از منظر عارفان و شاعران اقامت گاهی موقت است. پس خضر با ماندن در این دنیا اصرار بر گران جانی دارد و همین امر باعث شده که تناقضی بین بی مقداری دنیا و عمر ابد در داستان خضر ایجاد شود.
چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
کز سکندر خضر می نوشد نهانی آب را
(۸/۱۶۸)
حیات جاودان بی دوستان مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر آب زندگانی را
(۳/۴۴۶)
می کند همرهی خضر بیابان مرگت
اگر از درد طلب راهبری نیست تو را
(۴/۴۹۱)
به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب
(۵/۹۰۵)
بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
(۹/۱۱۷۵)
خضر اگر تیری به تاریکی فکند از ره مرو
آن که می بخشد حیات جاودان پیداست کیست
(۱۲/۱۲۴۴)
مدار چشم مروّت ز هیچ کس صائب
که خضر را غم محرومی سکندر نیست
(۱۲/۱۷۹۷)
خضر آب زندگی به سکندر نمی دهد
در طبع روزگار مروّت نمانده است(۱۴)
(۱۰/۱۹۸۰)
۵-در ادب، خضر راهبر راه گم کردگان است. بیرون ادبیات عرفانی هم تقریباً بسامد این نگاه بالاتر از سایر موتیف های پیرامون خضر است. صائب تبریزی در ادبیات ذیل از دریچه یی دیگر به این زاویه از زندگی خضر نگریسته است او مدعی است که در تاریکی های دنیا خود خضر هم از جویندگان راه حقیقت است، پس چگونه می توان از کسی که خود در زندان دنیا، چشم بسته، اسیر شده، تمنای یاوری داشت.
از سر تعمیرم ای خضر مروّت در گذر
بر نمی دارد مرا از خاک این تعمیرها
(۹/۳۰۱)
من به این سرگشتگی صائب به منزل چون رسم
در بیابانی که چندین خضر سرگردان شده است
(۱۱/۱۱۴۷)
تا چه باشد در بیابان طلب احوال ما
خضر این جا رهنورد راه گم کرده ایی است
(۵/۱۱۸۵)
چه انتظاری خضر می بری قدم بردار
هزار گمشده را شوق رهنما کرده است
(۹/۱۷۵۰)
برو خضر که من آن کعبه یی که می بینم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
(۵/۱۸۲۰)
خضر را ما سبزه ی این بوم و بر پنداشتیم
گرد بادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند
(۶/۲۵۸۸)
در این وادی که هر سو چون خضر آواره یی دارد
نمی گردی بیابان مرگ اگر از خود جدا گردی(۱۵)
(۳/۶۷۶۳)
۶-در شعر و نثر قبل از قرن یازدهم غالباً امتیازیکه برای خضر قائل بوده اند نوشیدن آب حیات است، شاعران خضر را مباهی و مبتهج از نوشیدن آب زندگی می دانند اما وقتی قرار باشد در این باب هم مخالف خوانی یا انحراف از هنجار صورت گیرد بسامد دیگری بالا می رود. شعر قرن یازدهم، علی الخصوص شعر صائب، در بردارنده ی این موتیف است که خضر از نوشیدن آب حیات شرمگین است.
بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
(۹/۱۱۷۵)
سبز نتواند شد از خجلت میان مردمان
هر که آب زندگی چون خضر تنها می خورد
(۲/۲۳۹۸)
از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد
(۹/۲۸۵۳)
شود گرد خجالت بر جبین خضر بنشیند
غباری از سر خاک سکندر چون هوا گیرد(۱۶)
(۵/۲۹۷۱)
۷-نوشیدن آب زندگی عواقب ناپسندی به دنبال دارد.
زآب زندگی آیینه هم زنگار می گیرد
بود ظلمت نصیب از چشمه ی حیوان سکندر را
(۶/۳۶۶)
نظر به چشمه حیوان نمی کنم صائب
مرا ز راه برد جلوه ی سراب کجا
(۱۴/۵۷۴)
توان ز آینه ی جبهه ی سکندر دید
سیاه کاسگی آب زندگانی را
(۵/۶۴۸)
با تشنگی ز چشمه ی حیوان گذشته ایم
از خضر انتقام سکندر کشیده ایم (۱۷)
(۵/۵۸۸۲)
۸-حیرت از خضر و جبهه گیری در مقابل او، آن هم در موضع انکاری در تعدادی از ابیات صائب به چشم می خورد. صائب از دریچه ی حیرت و با ابزار پرسش گیری به سراغ خضر می رود تا نقدی موشکافانه بر داستان حیرت او بگذارد، البته از آن جا که عالم شعر، عالم خیال است نباید صائب را به معنی تام، مخالف خوان دانست بلکه او از مخالف خوانی قصد دارد جهانی تازه بر عالم تلمیح باز کند؛ جهانی که دیگران کمتر درصدد کشف آن برآمده اند. اگر به مجموع ابیات ذیل با دقت نگاه کنیم صائب را در مقام منتقدی موشکاف در مقابل ساختار داستان خضر می بینیم:
چون به عمر جاودان صائب تسلی شد خضر
داشت سیری عالم امکان ولی ماندن نداشت
(۱۰/۱۳۴۲)
ما از این هستی ده روزه به تنگ آمده ایم
وای بر خضر که زندانی عمر ابد است
(۶/۱۴۴۴)
جز دمی آب که صد چشم بود در پی آن
خضر از چشمه ی حیوان چه تواند دریافت
(۹/۱۶۳۳)
از این خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد
(۹/۲۸۵۳)
ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم
خضر چون تن داد-حیرانم- به عمر جاودان
(۶/۵۹۸۵)
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
خضر حیرانم چه لذت می برد از زندگی
(۱/۶۷۱۹)
من شدم دلگیر، صائب زین حیات پنج روز
خضر چون آورد تا امروز تاب زندگی
(۱۴/۶۷۲۰)
سبزه زیر سنگ نتوانست قامت راست کرد
چیست حال خضر یارب زیر بار زندگی
(۲۳/۶۷۲۲)
۹- گاه در ابیاتی، صائب خضر را مورد خطاب قرارمی دهد و از سر انتقاد – که گاهی تند و شماتت آمیز هم هست- خضر را گستاخانه می خواند یا از او چیزی را می پرسد، این ملامت گری در کل غزل های صائب چندان زیاد نیست اما به هر حال ساختار جملاتی که خضر در آنها مورد خطاب واقع می شود و شبه جمله یی با نام او ساخته می شود- از حیث مخالف خوانی جالب نظر است.
برو خضر که من آن کعبه یی که می بینم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
(۵/۱۸۲۰)
ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی
سرچشمه ی حیات نهان در دل شب است
(۲/۱۸۶۷)
تو ای خضر از زلال زندگی بردار کام خود
که این لب تشنه لعل آبداری در نظر دارد
(۲/۲۹۲۱)
در هر گذر سبیل مکن آبروی خویش
ای خضر پاس چشمه ی حیوان نگاه دار
(۴/۴۷۱۷)
به من تکلیف آب زندگی بود گشتن
تو را ای خضر در قید جهان، جاوید می خواهم
(۴/۵۶۰۸)
۱۰-خضر فیض دست یابی به آب زندگی را به مدد دیگران به دست آورد. در حقیقت خضر بر نردبانی پا نهاد که پله های آن، کسانی از قبیل اسکندر بودند.
اسکندر ابزاری بود برای دست یابی خضر به سرچشمه ی آب حیات، اگر چه شوکت و جلال پادشاهی داشت؛ ولی در عین غنا محتاج جاودان بود. همین پارادوکس غنا و فقر است که یکی از گسترده ترین مضامین اسطوره یی را در فرهنگ تمامی ملت ها ساخته است. حیات جاوید و حسرت دست یابی به آن، بن مایه ی داستان ها، افسانه ها و اسطوره های فراوانی است که ماجرای اسکندر، اسطوره ی کاووس، حماسه اسفندیار، داستان کی گشتاسب و دیگران در ادبیات فارسی، مشتی از این خروار به شمار می رود. خضر با دست یابی به عمر جاوید و نوشیدن آب حیات، دیگران را در حسرت عمر ابد باقی گذاشت. شاید این را بتوان جبر خداوندی دانست. ولی صائب تبریزی برای خضر آنقدر اختیار قائل است که می گوید:
به سکندر ندهد قطره ی آبی هر چند
خضر، سیراب زاقبالِ سکندر شده است
(۳/۱۵۳۹)
زاقبالِ سکندر خضر بر دل داغ ها دارد
که آب زندگانی جای چشم تر نمی گیرد
(۶/۲۹۹۲)
سایه ی ارباب دولت، شمعِ راهِ ظلمت است
خضر از اقبالِ سکندر یافت آبِ زندگی
(۹/۶۷۲۰)
۱۱-صائب تبریزی در دو بیت صراحتاً ماجرای خضر را افسانه می داند و همانند مضامین ذکر شده در شماره ی ۱ اموری دیگر را بر داستان خضر برتری می نهد. او اصلاً چرخ ستمگر را ظالم تر از آن می داند که حتی اجازه دهد قطره آبی خوش از گلوی کسی پایین برود؛ چه رسد به این که کسی زیر این
آسمان کبود آب حیات بنوشد.
خضر و سیرِ ظلمت و آبِ حیات افسانه است
تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد
(۵/۲۴۰۶)
حرفی است این که خضر به آب بقا رسید
زین چرخ دل سیه دم آبی ندید کس
(۶/۴۸۵۵)
در روزگار صفویه به خاطر شرایط اجتماعی و آشنایی ایرانیان با فرهنگ راز آمیز هندی، شعر و نثری خاص پدید آمد. شعر روزگار صفوی از آن تحرک و پویایی شعر قرن هفتم و هشتم خالی است اما سکونی رمز گونه دارد. اصرار شاعران این سبک بر معما پردازی، شعر را لفظاً و معناً به تعقید گرایش داد. نه تنها اشعار متضمن معما و لغز و چیستان بلکه شعر روزمره و متداول شاعران این سبک، رمز آمیز و پیچیده است، البته این پیچیدگی نسبت به معاصران یا متقدمان معنی پیدا می کند و شدت و ضعف دارد، بنابراین نباید همه ی شاعران سبک اصفهانی(هندی) را به انحراف از مسیر اعتدال، متهم کرد.
صائب تبریزی از همین دست شاعران میانه رو است. تعقید در شعر او بیشتر در خدمت لذت جویی ذهنی است. آن جا که ذهن برای کشف معنای پیچیده در لفافه ی کلمات به تلاش می افتد و زمانی که معنای مزبور را کشف می کند، لذتی به خواننده دست می دهد از جنس لذت حل یک معمای ریاضی یا اثبات یک فرضیه ی علمی.
تلمیح در این میانه، ابزار مناسبی است تا شاعر به وسیله ی آن جهان های جدیدی از معنا و مضمون بسازد و خواننده را در این جهان ها به تفرّج و تماشا ببرد. «قدما در کتاب های بلاغت آن می گویند: تلمیح این است که شاعر در خلال شعر خویش به داستانی یا شعری یا مَثَلی اشارت کند و به گونه ی رمز و نشانه ای، آن را بیاورد. و چنان که می بینیم باب خاصی برای اسطوره ها قائل نشده اند»(۱۸)
شاعران سبک هندی در ادامه ی مسیر شعر فارسی تلمیحات را به شکلی به کار بردند که بتواند در خلق مضمونی تازه یا جهانی نو، موثر باشد. در این مسیر حتی در تلمیحات دست کاری هایی هم کرده اند یا بعضاً اپیزودهایی در داستان های معروف ساخته اند که نه در کتب تفاسیر و نه د رآثار ادبی پیش از خودشان سابقه نداشته است.(۱۹)
نکته ی قابل توجه این است که هرچه از شعر سبک خراسانی فاصله می گیریم و به سبک هندی نزدیک تر می شویم، رنگ ملی تلمیحات و اساطیر کم و رنگ دینی و سامی آنها زیادتر می شود به طوری که در دیوان صائب تقریباً بسامد تلمیحات ملی و حماسی به صفر نزدیک می شود.(۲۰)
دیوان صائب تبریزی با بهره گیری از عنصر تلمیح در سطحی گسترده و توجه فراوان به شخصیت های سامی و اساطیر اسلامی از لحاظ مطالعه ی تلمیحات جایگاه خاصی دارد. بالا بودن بسامد نام هایی هم چون خضر- یوسف- موسی- عیسی- سلیمان- مریم علیهم السلام و پایین بودن آمار نام های حماسی اساطیر ملی، نشانه یی از گرایش های اجتماعی و سیاسی عهد صفوی است.
شاهان صفوی قهرمان پردازی را بر نمی تابیدند، چون ترویج روح قهرمان پروری در کشوری که از لحاظ اقتصادی و امنیتی تقریباً به ثبات رسیده بود و وحدت قومی ،مذهبی و نژادی را در دستور کار خویش قرار داده بود، غیر از خدشه وارد کردن به چهره و شخصیت شخص اول مملکت یعنی خود شاه، سود دیگری نداشت. از طرفی دیگر ترویج تفکر شیعی و گرایش شدید مردم به مذهب تشیع، مجالی برای رشد اسطوره های غیر اسلامی و غیر شیعی (که گاه حتی کفر آمیز هم به شمار می رفتند) باقی نگذاشت.
«در هر حال باید گفت که در شعر سبک هندی جای اسطوره خالی است. از عصر جامی تا پایان عصر صفوی هرچه پیش می آییم اسطوره کم رنگ تر می شود اگر هم در دیوان برخی شاعران مفاهیم اسطوره یی دیده می شود اغلب تقلیدی و کلیشه ای است. اشارات و تلمیحات تاریخی و اسطوره یی جز در شعر درس خواندگان به چشم نمی آید.»(۲۱)
صائب تبریزی در شرایطی این چنین با روی کردن افراطی به اسطوره های سامی، سعی در دوباره خوانی داستان ها و تلمیحات مربوط به آنها دارد و از همین رهگذر است که مسأله یی به نام مخالف خوانی یا انحراف از نرم، در نگرش به تلمیح آفریده می شود و در همین مخالف خوانی هاست که گاه مضامینی به چشم می خورد که در شعر و نثر گذشته اصلاً سابقه نداشته است:
بر نمی آید غرور حسن با تمکین عشق
یوسف از کنعان به سودای زلیخا می رود
(۳/۲۶۴۵)
عشق مغرور کند خون به دل حسن آخر
یوسف آن نیست که مغلوب زلیخا نشود
(۸/۳۶۰۶)
چند روزی بود اگر مهر سلیمان معتبر
تا قیامت سجده گاه خلق مُهرِ کربلاست
(قصاید- ۳۵۹۰)
و کلام آخر این که صائب راهی را در تلمیح گشود که دیگران بدان توجه نداشتند. علاقه به ساخت تناظرهای ذهنی- عینی در شعر شاعرانِ عصرِ صفوی بر خلاف شاعران ادوار گذشته که تجربه را عملاً کسب و در شعر وارد می کردند باعث شد که شعر به جای اعتلای عمودی و به جای اوج گرفتن در ارتفاعات اندیشه، در سطحی افقی و ساکن حرکت کند و حاصل این کار تولد شعر راز آلود سبک هندی(اصفهانی) بوده است. صائب تبریزی در تکوین این سبک شعری از طریق به کار بردن شگردهای خاص خود بسیار موثر بوده است.

پی نوشت ها :

*عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد
۱۲-ادامه ی این مضمون هم در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۹-۱۶۳۳/ ۱- ۱۶۶۳/ ۲- ۱۶۶۳/ ۹- ۲۰۱۷/ ۴- ۲۰۲۶/ ۱- ۲۱۱۸/ ۲- ۲۱۱۹/ ۴- ۲۳۵۸/ ۷- ۲۴۶۴/ ۶- ۲۷۳۷/ ۳- ۲۹۱۵/ ۴- ۳۵۲۱/۴- ۳۵۷۷/ ۵- ۳۶۵۸/ ۶- ۴۶۸۸/ ۴- ۵۳۷۸/ ۴- ۵۶۰۸/ ۱۳- ۵۹۱۷/ ۶- ۶۰۶۱/ ۶- ۶۶۶۳/ ۳- ۶۷۰۵/ ۵- ۶۷۲۰/ ۱۲-۶۷۲۳/
۱۳-برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا، ص ۲۴۷
۱۴- ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۵-۱۳۰۵/۹-۲۳۸۲/ ۱۲- ۲۳۹۱/۹- ۲۵۲۰/ ۷- ۲۶۴۷/ ۵- ۲۶۷۱/ ۹- ۲۸۵۳/ ۸- ۲۹۴۶/ ۵- ۲۹۷۱/ ۵- ۳۲۴۶/ ۵- ۳۳۸۹/ ۴- ۴۳۱۶/ ۶- ۴۷۷۰/ ۱۰- ۴۷۵۱/ ۲- ۴۷۶۴/ ۶- ۵۰۷۲/ ۶- ۵۱۸۳/ ۱۲- ۵۴۰۰/ ۸- ۶۰۸۶/ ۸- ۶۲۲۳/ ۱- ۶۵۰۹/ ۲- ۶۶۵۲/ ۱۸- ۶۶۶۸/ ۱۲- ۶۷۰۱/ ۵- ۶۷۱۵/ ۶- ۶۹۴۴/ ۵- ۶۹۸۹
۱۵-ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل مشاهده می شود:
۲-۱۸۶۷/۱-۲۳۴۸/۴-۲۳۵۱/ متفرقات ۳۴۷۸/۲-۶۸۱۸
۱۶-ادامه ی این مضمون در ابیات ذیل آمده است:
۷-۳۱۸۴/ قصاید کوتاه – ۳۶۱۲/ ۱۰- ۶۲۰۷/ ۳- ۶۳۳۱/ ۲- ۶۷۱۹/۵- ۶۷۲۱/ ۱۴- ۶۷۲۲/ ۱۲- ۶۹۴۵
۱۷-ادامه ی این مضمون دراین ابیات آمده است:
۶-۱۶۷۴/۷-۱۸۷۶/ ۷-۲۹۴۶/ ۵- ۳۶۵۸/ ۶- ۴۶۳۵/ ۱۱- ۵۲۶۴ / ۹- ۵۵۹۱/
۱۸- صور خیال در شعر فارسی، ص ۲۴۳
۱۹-برای نمونه می توان به ابیات زیر توجه کرد:
خود هم از زلف دراز خویش در بند بلاست
یک سرش برگردن یوسف بود زنجیر ما
(غ ۲۵۰)
اگر نه برامید وصل یوسف طلعتی باشد
به چندین چشم چون زنجیر در زندان بیاساید
(غ۳۲۳۳)
در کنعان نگشایند به رویش اخوان
یوسف از مصر اگر بی درم آید بیرون
(غ ۶۳۱۶)
چشم زنجیر غریبانه چرا خون نگریست
یوسف آن روز که می رفت ز زندان بیرون
(غ ۶۳۲۱)
۲۰-صائب از رستم و کاووس و بیژن و اسفندیار هم نام برده است، اما غالباً از این شخصیت های اساطیری در خدمت مدح سلاطین صفوی استفاده کرده است.
۲۱-نقد خیال محمود فتوحی، ص۵۳
منابع و ماخذ:
قرآن کریم(تنزیل من رب العالمین) ترجمه ی بهاءالدین خرمشاهی، نیلوفر، جامی تهران، دوم ۱۳۵۷
حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، دیوان، به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، زوار، تهران، پنجم۱۳۶۷
خاقانی شروانی، دیوان، به تصحیح ضیاءالدین سجادی، زوار، تهران، چهارم، ۱۳۷۳
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، مجلد سیزدهم، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، دوم از دوره ی جدید، ۱۳۷۷
سعدی شیرازی، مصلح الدین، کلیات، به کوشش مظاهر مصفا، روزنه، تهران، اول، ۱۳۸۳
شبلی نعمانی ،شعرالعجم، ترجمه ی سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، دنیای کتاب، تهران، سوم ۱۳۶۸
شفیعی کدکنی، محمد رضا، صور خیال در شعر فارسی، آگاه تهران، سوم، ۱۳۶۶
شمس العلمای گرگانی، ابداع البدایع، به همت حسین جعفری، احرار، تبریز، اول، ۱۳۷۷
شمیسا، سیروس: کلیات سبک شناسی، فردوس، تهران، چهارم، ۱۳۷۵
صائب تبریزی: دیوان در شش مجلد، علمی و فرهنگی، تهران، اول از ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰
صفاء ذبیح الله: تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲/۵ ، فردوس، تهران، چهارم، ۱۳۷۳
عطار نیشابوری: دیوان، به تصحیح تقی تفضّلی، علمی و فرهنگی، تهران، هشتم ۱۳۷۴
فتوحی، محمود: نقد خیال، روزگار، تهران، اول، ۱۳۷۹
کتاب جمعه، مجله ادواری سال اول، شماره ی ۱۲، آبان ۱۳۵۸
میرغلام علی آزاد بلگرامی، غزالان الهند، به تصحیح سیروس شمیسا، صدای معاصر، تهران، اول، ۱۳۸۲
ناصر خسرو قبادیانی، به تصحیح مجتبی مینوی، مهدی محقّق، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۸٫
پایگاه نور- ش۱۸

 

 

درباره نویسنده