آیین رونمایی نقاشی تمثال صائب تبریزی اثر استاد ارغوان خاتمی در کتابخانه ملی ایران برگزار شد

آیین رونمایی نقاشی تمثال صائب تبریزی اثر استاد ارغوان خاتمی در کتابخانه ملی ایران

 

 

 

آیین رونمایی نقاشی تمثال صائب تبریزی اثر استاد ارغوان خاتمی در کتابخانه ملی ایران برگزار شد

آیین رونمایی نقاشی تمثال صائب تبریزی اثر استاد ارغوان خاتمی در تاریخ ۹۶/۶/۲۵ ساعت ۱۵ تا ۱۷ در محل اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی ایران، با حضور اساتید نامدار ادب و فرهنگ و هنر کشور و جمعی از فرهیختگان برگزار شد. در بخش نخست این مراسم که به همت گروه ایران‌شناسی و اسلام شناسی و اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی با همکاری انتشارات پرنیان خیال برگزار شد، استاد ارغوان خاتمی به ایراد سخنانی درباره‌ سابقه‌ آفرینش تمثال شاعران و حکیمان فارسی و لزوم رویکرد علمی و تاریخی به آن و نیز مراحل خلق تمثال صائب پرداختند. این مراسم همراه بود با سخنرانی اساتیدی همچون استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی، استاد دکتر توفیق سبحانی، استاد حسین آهی، دکتر محمدعلی شیوا،  استاد سعید یوسف‌نیا، استاد علی اصغر موسوی، دکتر مرتضی رزم آرا و دکتر احسان الله شکراللهی و به ایراد سخنانی درباب صائب پرداختند. در بخش دوم مراسم رونمایی از رونمایی از تمثال صائب و نیز کتاب درحق صائب توسط استاد ارغوان خاتمی به همراه استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی انجام شد و مورد تشویق و تحسین اساتید و حاضران واقع شد.

 

مشاهده گزارش تصویری آیین رونمایی نقاشی تمثال صائب تبریزی

آیین رونمایی کتاب «در حق صائب» در کتابخانه ملی ایران برگزار شد

آیین رونمایی کتاب «در حق صائب» در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران برگزار شد

 

 

آیین رونمایی کتاب «در حق صائب» در کتابخانه ملی با حضور استاد امیربانو کریمی فیروزکوهی برگزار شد

آیین رونمایی کتاب «در حق صائب» (مجموعه رسالات امیری فیروزکوهی درباب صائب و سبک هندی) تالیف و گردآوری دکتر محمدعلی شیوا در تاریخ ۲۵/۶/۹۶ ساعت ۱۵ تا ۱۷ در محل اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی ایران، با حضور اساتید نامدار ادب و فرهنگ کشور و جمعی از فرهیختگان برگزار شد. در بخش نخست این مراسم که به همت گروه ایران‌شناسی و اسلام شناسی و اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی با همکاری انتشارات پرنیان خیال برگزار شد، اساتیدی همچون استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی، استاد دکتر توفیق سبحانی، استاد حسین آهی، آقای سعید یوسف‌نیا، آقای علی اصغر موسوی، دکتر مرتضی رزم آرا و دکتر احسان الله شکراللهی به ایراد سخنانی درباب صائب و نیز شأن زنده‌یاد کریم امیری فیروزکوهی در احیای نام صائب و شناساندن ویژگی‌های شعر او پرداختند. در ادامه دکتر محمدعلی شیوا مولف کتاب، ضمن ایراد سخنانی درباب صائب از استقبال مناسب اساتید و فرهیختگان از رونمایی کتاب «در حق صائب» تشکر کرد. از آنجا که مراسم رونمایی کتاب با رونمایی نقاشی تمثال صائب تبریزی اثر هنرمند نقاش معاصر استاد ارغوان خاتمی همراه بود، سخنان ایشان حسن ختام بخش نخست مراسم بود که درباره‌ سابقه‌ آفرینش تمثال شاعران و حکیمان فارسی و لزوم رویکرد علمی و تاریخی به آن و نیز مراحل خلق تمثال صائب به ایراد سخنرانی پرداختند. در بخش دوم مراسم ابتدا رونمایی از کتاب درحق صائب و سپس رونمایی از تمثال صائب توسط استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی انجام شد و مورد تشویق حاضران واقع شد. در پایان از سوی انتشارات پرنیان خیال یک جلد کتاب در حق صائب به حاضران اهدا شد.

 

مشاهده‌ گزارش تصویری رونمایی کتاب در حق صائب

 

بانک مقالات صائب و سبک هندی

بانک مقالات صائب و سبک هندی در سایت تخصصی صائب تبریزی افتتاح شد.

برای تکمیل این مجموعه از همه‌ی فرهیختگان و صائب دوستان دعوت می‌شود تا مقالاتی که به صورت PDF یا word در اختیار دارند برای درج در این مجموعه در اختیار مدیریت سایت قرار دهند.

ارسال به تلگرام شماره: ۰۹۳۰۶۴۱۷۲۳۰  یا ایمیل به saeb@saebtabrizi.com    و   moalish@yahoo.com    شماره های تماس

 

بانک مقالات صائب و سبک هندی

صائب و پرهیز از « حرف های قالبی» (کلیشه ای)

صائب و پرهیز از « حرف های قالبی» (کلیشه ای)

دکتر محمدعلی شیوا

 

مرا از حرف های قالبی دل تنگ می گردد       ز عکسِ طوطیان آئینه ام پر زنگ می گردد

قهرمان/۳/۲۸۶۰

پرهیز از تکرار و اهتمام به درافکندنِ طرحی نو و آوردنِ سخنِ نو و خارج از قالب های شناخته شده و پی ریزی شیوه های نوین در سخن یکی از دغدغه های همیشگی شاعران بوده است . شعر و خلاقیت و نوآوری بی حضورِ دیگری ماهیتِ خویش را از دست می دهند . اصالتِ هنر و شعر در تازگی آن است . به قولِ باختین : « شعر حادثه ای تکرار ناشدنی است » . شاعرانِ پارسی زبان از قرونِ اولیه به این مسئله توجه داشته و در باره ی آن سخن گفته اند .چنان که این بیت از فرخی سیستانی در قرنِ پنجم شهرت دارد که :

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر            سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر

و عطّار توصیه به ترکِ کهن سرایی کرده است و شاعرانِ را به « بستنِ نقشی نو » در سخن فرا می خواند :

زمانی نقش بندیّ سخن کن                              چو نو داری سخن ترکِ کهن کن

یا سنایی به این مفاخره می کند که عقدهای نو از مرواریدِ سخن به هم پیوسته است :

باش تا بر گردنِ ایّام بندد بخت من                     عقد های نو که از درّ سخن پیوسته ام

والبته تمامِ شاعران در ادوارِ مختلف ، « پیشرو » نبوده اند و همواره گروهِ زیادی از ایشان پیرو اندک « شاعرانِ پیشرو » بوده اند و تنها یک یا چند شاعر بوده اند که طرحی نو درانداخته و دیگران را به پیروی خویش واداشته اند . شاید بتوان با تصرّف در سخنِ مولانا چنین گفت که :

از هزار ان اندکی زین شاعرند                           مابقی در دولتِ او می چرند

یا چنان که خاقانی در مفاخره ای شاعرانه چنین گفته :

میدانِ سخن نو نو هربار یکی دارد                     من گوی به سر بردم این بار که من دارم

البته به گمانِ من سهمِ این « شاعرانِ پیرو » در گسترشِ سبکِ ویژه ی هر عصر کمتر از پیشروان نبوده است .

در هر زمان و دوره ای از ادوارِ شعر فارسی ،  به واسطه ی تغییراتی که در مناسباتِ اجتماعی و فرهنگیِ شاعران و مخاطبانشان روی می دهد و نیز بر حسبِ جایگاهِ اجتماعی ادبیاتِ عصر، تغییراتی در سبک و سیاقِ سخنوران رخ داده که حاصلِ نوجویی و نوگراییِ شاعران و تلاشِ ایشان در بهره گیری از ذوق و طبعِ خویش در آفرینشِ جلوه های نوینی از شعر و نثر بوده است . بی شک این گونه نوگرایی ها در بسترِ شیوه های رایج صورت گرفته و هیچ سبکِ نویی را نمی شناسیم که که نوگرایی سبکی خویش را بر پایه ی بهره گیری از تجاربِ رایجِ شاعرانه در هر عصر بنا ننهاده باشد مگر آن که به درافتادن در  قهقرا تن داده است چنان که ادبیاتِ فارسی در دوره ی موسوم به « بازگشت » شاهدِ این معظلِ فراگیر شده است .  عصرِ نو ، سخنانِ نو و گرایش های فکری نویی را به میان می آورد که سبب می شود قالب های کهنه پاسخگوی نیازِ شاعران برای بیانِ مفاهیمِ نو و بیگانه نباشد و شاعرانِ پیشتاز را موظّف به آفرینشِ شیوه های نوین می سازد . مولانا در بابِ این که معنیِ نو و سخنِ نو قالبِ تازه می خواهد و نمی توان سخنِ نو را در قالبِ کهن ریخت چنین می گوید :

نیست مثلِ آن مثالست این سخن                        قاصر از معنیّ نو حرفِ کهن

و نیز نظامی در « خسرو و شیرین » شاعران را به پیروی از بهار که جامه ای نو بر تنِ طبیعتِ کهنه و وارفته فرا می خواند، می گوید :

بهاری نو برآر از چشمه ی نوش                        سخن را دست بافی تازه در پوش

هم او در لیلی و مجنون معیارِ سخن شناسی را شناختنِ ابیاتِ کهنه از ابیاتی که به شیوه ی نو ساخته شده است دانسته گوید :

دانی که من آن سخن شناسم                            کابیاتِ نو از کهن شناسم

و در شرف نامه معترفِ این نکته است که برای رسیدن به شیوه ای منحصر به فرد در سخن و پرداختن به طرزی نو ، شیوه های مختلفِ سخن را نه تنها آزموده بلکه هریک را به بلوغ رسانده و به قولِ خودش از هر شیوه ای هنگامه ای برپا کرده است . می گوید :

نهادم ز هر شیوه هنگامه ای                               مگر در سخن نو کنم نامه ای

در میانِ ادوارِ مختلفِ شعر فارسی ، سبک شریفِ هندی یکی از خیال انگیز ترین و شیرین ترین سبک های شعر است که به اعترافِ دشمن و دوست با صائب به اوجِ خود رسیده است . دشمنِ درجه ی یک صائب یعنی آذرِ بیگدلی حتی او را بنیانگذارِ این سبک می شمارد . تازه گویی و دغدغه ی تلاشِ « معنی بیگانه » و « طرزِ تازه » در میانِ شاعران و نیز مخاطبان و منتقدانِ عصر به تکراری نبودنِ مضامینِ شاعرانه چندان اوج گرفته بود که شاعرِ سبکِ هندی را وا می داشت به هر ترفندی ک به مخیّله اش می رسد دست یازیده به بخشیدنِ جلوه ای نو به سخنِ خویش بپردازد . در این میان البته شاعرانِ کم مایه که از طرفی چون قرونِ گذشته مختار به تکرارِ مضامینِ شاعرانِ طرازِ اوّل نبودند و در صورتِ ارتکابِ این عمل به دزدیِ شعر محکوم شده و شایسته ی شدیدترین حملات می شدند و از سوی دیگر آن مایه طبع عالی نداشتند که مضامینِ شریفی همچون شاعرانِ بختیارِ عصر بیافرینند ، شعرِ سبکِ هندی را به سمتِ سردی و لکنت سوق دادند و آن شد که شد .

شاعرانِ سبکِ هندی به طرقِ مختلف « اصالتِ تازه گویی» را در شعرهای خویش بیان می کردند و از طرزِ تازه ای سخن می راندند که هریک مدّعی بنا نهادنِ آن بودند و الحق ضمنِ شباهتِ بسیاری که در سیاقِ سخن میانِ چند تن شاعرانِ طرازِ اوّلِ این عصر دیده می شود ، هرکدام از ایشان را می توان  پایه گذارِ لهجه ای خاص در شعر بخصوص غزلِ فارسی به شمار آورد .     اشاره به سخنانی که این شاعران در باره ی نظریه ی ادبی خویش و تبلیغِ آن به میان آورده اند در این مختصر نمی گنجد اما در هیچ عصری چون عصرِ صفوی توجه شاعران به تکنیک های شاعری در متنِ شعر نمود نداشته است . از آن جا که شاعرانِ این عصر آفرینشِ طرزِ تازه ی خویش را محصولِ «زورِ فکر» و قدرتِ هنری خویش می دانستند و نه الهامِ الهه ی شعر، جای جا و به وفور اشاراتی به تئوری رایجِ عصر در آثارشان دیده می شود . و در این میان ، « اشاره به ضرورتِ تازگی لفظ و معنا»  ، « انتقاد از تصنّع »  ، « آشنایی گریزی و آشنایی زدایی » و « جست جوی معنی بیگانه  » سهمِ  بیشتری را به خود اختصاص داده است . مضمون های بسیاری در شعرِ این عصر به اصطلاحاتِ ادبی اختصاص یافته است که دغدغه ی شاعری داشتنِ شاعرانِ این عصر را می رساند . ۳

در این میان البته صائب بیشترین سهمِ تئوری پردازی را از نظرِ تعدادِ ابیات به خود اختصاص داده است و در اغلبِ غزل های او اشاره به مسائلِ شعر و شاعری دیده می شود . بیت هایی از او که به « طرزِ تازه » ی خویش و تلاشِ « معنی بیگانه » اشاره می کن مشهورند . اما صائب در ابیاتِ چندی با استفاده از موتیفِ قدیمی طوطی و سخن گویی او ، به مسئله ی سخنان و حرف های « قالبی » که در قالب های از پیش شناخته شده ریخته شده اند می پردازد و از ان بیزاری می جوید .

قالب به معنای الگو و ظرفی است که مظروف در آن به شکلِ ظرف در می آید و ظرفیتِ مظروف قابلیت تغییر و گسترش ندارد. در ادبیات ،  الگو و قالب ، طرحهای از پیش آماده، تکراری و مبتذلِ گذشته است که سخنورانِ مقدّم آن را ابداع کرده و آزموده اند . شاعرِ پیشرو پس از تربیتِ خویش در الگوها و قالب های از پیش آماده ، دست به نو آوری و ابداعِ قالبِ تازه می زند و معمولاً و نه همیشه این قالب با خودِ او به اوج می رسد . واژه ی ترکیبی سخنان یاحرف های قالبی پیش از صائب نمونه هایی در ادبِ فارسی دارد . در قرنِ هشتم ، اوحدی مراغی این ترکیب را به صورتِ « حدیثِ قالب » گفته است :

کسی که فرق نداند میانِ قالب و جان                حدیثِ قالبی او چرا به جان شنوی

پس از او در قرنِ نهم جامی در هفت اورنگ ، در انکارِ کسانی که هنگامِ تفقه و نطق تنها استناد به کتاب هایی که خوانده اند می کنند  و سخنانشان از دریافت های محققانه خالی است ، سخنانشان را قالبی و تکراری و بی تأثیر می شمارد :

زان به مجلس زبان چو بگشاید                          سخنش جمله قالبی آید

شیخ کمالِ خجندی شاعرِ هم روزگارِ جامی در قرنِ نهم همین مطلب را در باره ی سخنورانِ تُنُک مایه تکرار می کند :

ز شعرِ خویش جزوی و کلاهی                         که جمله قالبی و بی بها یند

بر فرقِ حسودِ قالبی گوی                              آن خشت بود که پر توان زد

 

صائبِ تبریزی با توجه به ذهنِ خلّاق و مضمون سازی که دارد مفهومِ سخنِ قالبی را با موضعِ سخن گفتنِ طوطی که به تقلید از مربی خویش و شنیدنِ سخنِ انسان ها به هر زبان که باشند می تواند کلماتی خاص و تکراری را تقلید کند ، در هم می آمیزد و در پنج بیت از این گونه سخنانِ تقلیدی به بی بهایی و بی تأثیری یاد می کند :

قالبی نیست سخن سنجی ما چون طوطی                      بلبلِ ما ز دلِ بیضه غزلخوان برخاست

قهرمان/۲/۱۴۱۷

نیست صائب همچو طوطی قالبی گفتار ما                بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بود

قهرمان/۳/۱۲۸۴

صائب در این ابیات ، با طرحِ قیاسی میانِ طوطی و بلبل ، سخن گفتنِ طوطی را قالبی یعنی تقلیدی و تعلیمی و لذا « عاریتی » می شمارد ، و آوازِ  بلبل را برآمده از سرشت و غریزه و لذا « ذاتی » می داند و در این میانِ خود را به بلبل شبیه تر می بیند که به غریزه و طبیعتِ عاشقِ خویش از صحبت و لقای گل به آواز در می آید تا آن که چون شاعرانِ طوطی صفت ،  به تقلید و تتبّعِ از دیگران ، سخنانی چند به هم ببافد و دعویِ شاعری کند . البته در مقامی دیگر که نکته گیری اش گل می کند مته بر خشخاش گذاشته حتی عمل بر غریزه کردن را نیز نوعی تقلید می شمارد و بلبل را به خاطرِ تقلید از غریزه نکوهش می کند .

نشنیده است بلبلِ بی درد بوی عشق                   این ناله های زار به تقلید می کند

واژه ی ترکیبی طوطی صفت البته به معنیِ تقلیدگر بودن است . اما در شعرِ حافظ و بیتِ معروفِ :

در پسِ آینه طوطی صفتم داشته اند                   آنچه استادِ ازل گفت بگو می گویم

چون منبعِ تقلید استادِ ازل است ، حافظ از آن معنی پسندیده و ارجمند اراده فرموده است .

 

گفتگوی طوطیان صائب سراسر قالبی است     هر که بی تعلیم می گوید سخن گویا بود

قهرمان /۳/۱۲۷۹

از دو حرف قالبی کز دیگران آموخته است      دعوی گفتار بر طوطی مسلم کی شود؟

قهرمان / ۳/۱۳۱۰

 

در این ابیات نیز صائب صفتِ گویایی را مختص کسی میداند که ذاتاً گویا ست و آن را به طریقِ تعلیم از دیگران فرانگرفته است . طوطیان سخن به تعلیم و قالبی می گویند اما آنها را گویا نمی توان شمرد . و دعوی گفتارِ طوطی با سخنانی چنیین جز گزاف و لاف نیست .

 

مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد          زعکس طوطیان آیینه ام پرزنگ می گردد

قهرمان/۳/۲۸۶۰

صائب در این بیت دل آزردگی خویش را از شاعرانِ طوطی صفتی که سخنانِ دیگران را تکرار می کند اعلام می دارد و می گوید که حتی تصوّر و یادآوری اینان ، آئینه ی خاطرش را مکدّر و زنگارین می کند . تناسب زنگ با طوطی به خاطرِ رنگِ سبز طوطی و زنگ  است. صائب این تناسب را در بیت هایی دیگر نیز تکرار کرده است مثلاً :

داشت چون طوطی نهان در زنگ خودبینی مرا     چشم پوشیدم ز خود آئینه ام بی زنگ شد

تا در این گلشن پر و بالم چو طوطی سبز شد          غوطه در زنگِ قساوت داد خود بینی مرا

صائب سخنِ طوطی وار را در عینِ قالبی بودن با صفاتِ دیگر نظیرِ سادگی ، فاقدِ سوز و تکراری بودن  نیز معرفی می کند و خود از آن گونه سخن گفتن پرهیز می کند . مثلاً جایی سخنِ قالبیِ طوطی را سخنِ ساده می نامد که لطفی وندارد و بی نشان از پیچیدگی های خیال و اندیشه ی ژرف شمرده ،از آن تبرّی می جوید :

نیستم از سخنِ ساده چو طوطی محظوظ            پیچ و تابی به سرِ زلفِ سخن می خواهم

او سخنِ قالبی حتی آوازِ بلبل را فاقدِ سوز و حال می داند و به دنبالِ طرزی دیگر است  :

سوزی نداشت شعله ی آوازِ بلبلان        ما ناله را به طرزِ دگر ساز کرده ایم

باز سخنِ طوطیانه سخنِ مکرّر است که طوطی بدان سبب که خود آفریننده ی سخن نیست مانندِ شاعرانی که تنک مایه و بی بهره از قدرتِ آفرینندگی هستند از تکرارِ سخن های تکراری ، خاطرشان مکدّر نمی شود  اما ناگفته پیداست که این گونه حرف های تکراری ، روحِ آفرینشگرِ صائب را دلتنگ می کند :

هر تُنُک مایه که گیرد سخن از مردم یاد            همچو طوطی خجل از حرفِ مکرّر نشود

صائب قالبی سرایان را چون طوطی تنگ میدان می شمارد و بیان می کند که سخنانِ تقلیدی نمی توانند گستره های بی نهایتِ اندیشه و خیال را درنوردند و به کشفِ نا گفته ها و ناشنیده های جهانِ آفرینش نائل شوند و از این رو سخنانشان به شهرتِ فراگیر نخواهد رسید :

گوش تا گوشِ زمین از گفتگوی من پر است    در سخن صائب چو طوطی تنگ میدان نیستم

صائب حتی سخنی را که از سرِ تصنع و عقل بر می آید و سخنِ دل نیست ، حرفِ مکرر و قالبی می داند وگرنه سخنی که از عشق و جنون برخیزد هیچگاه تکراری نمی شود :

از جنون حرفِ مکرّر نشنیده است کسی            حرفِ عقل است که نشنیده مکرّر گردد

چنان که پیش از او حافظ این نکته را در بیتی جاودانه چنین سروده است :

یک نکته بیش نیست غمِ عشق و وین عجب      کز هر طرف که می شنوم نامکرّر است

صائب همچون دیگر شاعرانِ عرفان گرای فارسی اساسِ خلقت را بر عشق می داند . هم از این رو سخنِ خواجه را از منظری دیگر چنین بازتاب می دهد که :

چندان که در کتاب جهان می کنم نظر             یک حرف بیش نیست که تکرار می شود

و این یک حرف تنها حرفِ عشق است و بس . از این رو سخنی که سخنی که از سرِ عشق و از دلِ عاشق برخیزد هیچگاه به تکرار نخواهد رسید . نه نیازمندِ تکرار است و نه اصولاً از دیدگاهِ فلسفی امکانِ تکرار دارد .

سخنِ عشق حال است مکرّر گردد                    بحر در هرنفسی عالمِ دیگر گردد

سخنِ عشق به تکرار ندارد حاجت                    کی تهی  حوصله ی بحر ز گوهر گردد

مقبولیتِ سخنِ عشق از آن روست که پیش از آن که به گوشِ مخاطب رسد بر دل و ضمیرِ او می نشیدو قبول می یابد :

ندارد حاجتِ تکرار گفتارِ تمامِ من        که پیش از گوش در دل نقش می بندد کلامِ من

البته مسئله ی تکرار در میانِ علمای بلاغت موضوعِ گسترده ای ست و  نیاز به بحثِ مستوفی در مقالی دیگر دارد . یکی از مشخصاتِ دیوانِ صائب تکرارِ مضامینی است که البته ساخته و آفریده ی خود اوهستند اما گاهی موجبِ  انتقادِ منتقدین در گذشته و حال قرار گرفته و من آن را در مقاله ای با عنوانِ « مسئله ی تکرار در دیوانِ صائب » بررسی کرده ام . اما منظورِ صائب از تکراری بودنِ سخن در این جا ، تکرارِ صرفِ مضامین نیست بلکه مرادِ او تکرارِ موضوعات و مضامین ، بی هرگونه تصرّفِ خلاقانه و شاعرانه است که در قالب و الگوهای آماده و قابلِ پیش بینی ارائه می شود ، بی آن که موجبِ  اعجابِ مخاطب ، که یکی از رویکردهای زیبایی شناسانه ی صائب و دیگر شعرای سبکِ هندی است ، شود  .

 

منابع :

  • قهرمان محمد ، دیوانِ غزلیاتِ صائب ، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ، ۱۳۸۷،چاپ پنجم
  • فتوحی محمود ، نقد ادبی در سبک هندی ، نشر سخن ،تهران ، ۱۳۸۵، چاپ اول، صص ۱۲۴ – ۱۳۱

 

 

سخنان استاد ارغوان خاتمی در مراسم رونمایی تابلو نقاشی تمثال صائب تبریزی

سخنان استاد ارغوان خاتمی در مراسم رونمایی تابلو نقاشی تمثال صائب تبریزی

۲۵ شهریور ۹۶ – اندیشگاه کتابخانه ملی ایران

با عرض سلام خدمت همه ی ادیبان و فرهیختگان و مهمانان محترم

اصولا آفرینش خیالی چهره ی هنرمندان کاری بسیار سخت و در عین حال سهل و ممتنع است و در تاریخ نقاشی و نگارگری کشورمان ایران سابقه‌ی طولانی نداشته است. چهره‌ی خیلی از هنرمندان و دانشمندان در طی سالیان سال به تصویر در نیامده است. این مسئله علل مختلفی دارد که من قصد طرح آن را ندارم. اما نکته‌ی مهم در مورد تمثال صائب و نیز تمثال بیدل دهلوی که من در سال گذشته به تصویر درآورده ام هم رعایت پارامترهای ظاهری این افراد و در واقع این شخصیت‌ها و ادیبان و حکیمان و هم نمودن شخصیت عرفانی‌شان اهمیت خاص داشته است. که در ارتباط با صائب چون شخصیتی بوده بسیار اهل مدارا و حکمت و شخصیت ادبی‌اش بسیار مدنظر بوده است. این چنین کارهایی در نقاشی و نگارگری کشور چندان سابقه‌یی نداشت، درصورتیکه که اگر این مهم به تحقق می‌پیوست تا امروز گنجینه‌ی گرانبهایی در اختیارمان بود از تصویر این هنرمندان و بزرگان. به عنوان نمونه در زمان مولانا وزیر ارسلان دوم،  معین الدین پروانه که با مولانا مراودت داشت، همسرش نیز ارادت بسیاری به مولانا داشته اما از آنجا که در آن‌ دوران دیدار زنان با مردان خالی از اشکال نبود، نقاشی را استخدام می‌کند که تصویری از مولانا نقاشی کند که این تصویر امروزه وجود دارد. یا در مورد بیدل شخصی به نام انوب چتر تصویر بیدل را نقاشی کرده است. در مورد صائب توجه من از نظر ظاهری چون زادگاهش تبریز بود توجه داشتم که مشخصات نژادی اقوام ترک را مد نظر قرار بدهم. همچنین در عصر صفوی معمولا کلاهی بر سر می‌گذاشتند و بر آن دستاری می بستند. و از نظر اخلاقی نیز چونصائب  حکیم و ادیب و عارف بزرگ و داری فضایل اخلاقی زیادی بود که ترکیب این موارد با هم موجب خلق این تمثال شده است و امیدوارم در این کار توفیق یافته باشم. اگرچه کار بسیار مشکلی است. به قول خود صائب که فرمودند:

وصف آن عارض مپرس از چشم شرم آلود من

صورت نادیده را تصویر کردن مشکل است‌‌

بررسی قصیده ی عاشورایی صائب در گفتگو با استاد سید علی اصغر موسوی

بررسی قصیده ی عاشورایی صائب در گفتگوی تلفنی با استاد سید علی اصغر موسوی

برنامه: آینه در کربلاست

شبکه سراسری رادیو فرهنگ

۹ مهرماه ۱۳۹۶ – عاشورای ۱۴۳۹

اجرا: آقای علیرضا بدیع ، سرکار خانم ارجمندی

 

فایل صوتی گفتگو با استاد علی اصغر موسوی

شعری از استاد حسین آهی خطاب به استاد ارغوان خاتمی آفرینشگر تمثال صائب تبریزی

براى هنرمندِ چیره دستِ سِحرآفرین
          بانو ارغوان خاتمى
                 ******
خاتمى ارغوانِ  باغِ  هنر
آن که چون مهراز مواهبِ ماست
کِلْکِ او، رشکِ خامه مانى
قلمش   نغمه  ى غرائب  ماست
نقش ارژنگ را به یاد آرد
که هنر، طرحى از تجارب ماست
از جمالش به دور، عینِ کمال
بر کمالش  سلامِ راتِب  ماست
همچنان  از مدارجِ هنرش
تا فلک، پایه ى مَراتبِ  ماست
نقش پردازِ قادرِ “بیدل”
نقش بندِ نگارِ صائب  ماست
صائب آن صدرِصاحبان سخن
که ادب را یگانه صاحِب  ماست
مى تراوَد ز مطلعش خورشید
حاجبش نیز ،  نجمِ ثاقب ماست
زُهره ازنغمه اش به شورونوا
هم به  تکریم او کواکب  ماست
تا برآمد سپهرِ دیوانش
هفت کشور همیشه طالب ماست
قدرِ او سال ها ندانستند
این مثالب ازآن مَصائب ماست
دوره ى بازگشت باطل شد
مدّعى دید حق به جانب  ماست
ماهمه خوشه چینِ خرمن او
شرح او برترین مناقب ماست
تا قصیده ست چون سرگیسو
تا غزل گفتگوىِ غالب ماست
تا زند ارغوان به خوبى نقش
تاکه شیوا بِهینْ مصاحِب ماست
شعر، تنها هُویت ملى ست
سایه اش ساحتِ مناسبِ ماست
استاد حسین آهی
۹ مهرماه ۱۳۹۶
***

مروری بر بازتاب حماسه ی حسینی در شعر صائب تبریزی

مروری بر بازتاب حماسه ی حسینی در شعر صائب تبریزی

دکتر محمدعلی شیوا

 

صائب بی گمان شاعری شیعی بود . اجداد او لااقل از عهد شاه اسماعیل صفوی چه به رغبت و چه به اعتذار شیعه بوده اند . صائب در خانواده ای شیعه به دنیا آمده است . «صائب بلا شک شیعی امامی اثنی عشری است » امیری فیروز کوهی ، ۱۳۳۳ . بی شک ملک الشعرایی دربار صفوی که متعصّبانه در رسمت یافتن مذهب تشیع کوشیده اند برای شخصی غیر شیعه ممتنع بوده است . از این گذشته جای جای دیوان صائب صدق ارادت صائب به اهل بیت پیامبر را آشکار می کند . صائب در جوانی پس از زیارت حجاز به زیارت عتبات و پس از آن به زیارت مشهد الرضا مشرّف می شود . دو قصیده حاصل ارادت او به امام هشتم شیعیان است . جز این صائب قصیده ای ۵۷ بیتی در مدح سید الشهدا دارد که بنا بر ماده تاریخی که در انتهای آن آورده باید در محرم سال ۱۰۷۴ ه ق در سال های آخر حکومت شاه عبّاس دوم صفوی سروده باشد. جز این اشارات متعددی در غزلیات او به حماسه ی حسینی و واقعه ی کربلا وجود دارد که در این مختصر به آن ها می پردازیم .

چنانکه گفتیم او در ایّام جوانی ، سیر باغ و بوستان اصفهان را به عافیت طلبان وا می نهد و به سعی حجاز و زیارت عتبات عالیات شیعه درعراق رو می اورد . این مطلب در مقطع غزلی چنین صورت یافته است :

من و دو چشم تر و خاک کربلا صائب                         

ز عافیت طلبان سیر اصفهان تنها

یکی از تکنیک های شعری صائب که البته در شعر فارسی سابقه ی طولانی دارد . تلمیح است . صائب با استفاده از این تکنیک بسیاری از وقایع تاریخی اسطوره ای و مذهبی را در شعر خویش آورده و به مناسبت های مختلف مضامین نوسازی بر ان ها بنا می نهد . تلمیح در شعر صائب البته ذکر بی کم و کاست روایت تاریخی یا اسطوره ای نیست بلکه غالباً در آن متصرف شده و هنجارشکنی و آشنایی زدایی می کند . یکی از این تلمیحات به کربلا و حادثه ی عاشورا مربوط است . از آن جا که در رویکرد شبه رومانتیک صائب و شعرای سبک هندی، انفعالات روحی انسانی جایگاه ویژه ای دارد، حادثه ی کربلا و ذکر مظلومیت های امام حسین و یارانش محمل خوبی برای مضمون سازی های ناب است:

 

در غبار خاطر ما ناله های خونچکان                         

همچو بوی خون به خاک کربلا پیچیده است

 

گردی ست خطّ یار که چون خاک کربلا                     

در منزلت به خون دو عالم برابر است

 

بوی خون می آید از فریاد دردآلود من                      

چون غباری کز زمین کربلا گردد بلند

 

مروّت است که در عهد آن لب میگون                       

فضای سینه من دشت کربلا باشد

 

ز حال تشنه لبان خنجر تو را چه خبر؟                     

فُرات را ز شهیدان کربلا چه خبر ؟

 

آب می بندد به روی تشنگان کربلا                                            

هر که دارد جام می را در خمار از من دریغ

 

سیه بختی به خون چون لاله غلتیده ست هر جانب               

زمین کربلا را داغ دارد عرصه ی کویش

(یعنی کوی یار نشان از زمین کربلا دارد  که در هر جانبش سیه بختی چون لاله در خون خویش غلتیده است)

در بیتی زیبا و عجیب صائب را می بینیم که با نگاهی انتقادی به خود نهیب می زند که ذکر عاشورا و به قول او استشمام بویی از خاک کربلا منزلتی فراهم نمی آورد . بلکه اگر کسی از این واقعه درس آزادگی گرفته باشد باید خود در سر در کف مجاهده بگذارد و از لاله زار شهادت حاصلی ببرد و گلی بچیند :

ز لاله زار شهادت گلی بچین صائب                            

به بوی خون مشو از خاک کربلا قانع

گاهی در خطاب به معشوق خویش می گوید که پنهان نشستنت در پس پرده ی دریغ ، و آشکار نشدن حتی برای یک دم ، قیامتی از تشنگان دیدارت پا می کند و این قیامت را به صحرای کربلا شبیه می کند .  وجه شبه در اینجا آنست که به باور صائب، حماسه سازان عاشورا در کربلا دو گونه تشنگی داشته اند یکی همان تشنگی ظاهر و دیگری تشنگی باطن که صائب از ان به تشنگی دیدار تعبیر می کند .

از اضطراب تشنه ی دیدار غافلی                                

یکدم برون ز خانه میا ، کربلا ببین

و باز به معشوق می گوید که خون شهیدی که به ظاهر در خاک کربلا مدفون است به شوق تو در جوش می آید وزندگانی از سر می گیرد :

ز شوق کوی تو خونش به جوش می آید                     

اگر شهید تو در خاک کربلا خفته ست

صائب هنگامی که از بی مروّتی اهل روزگار شکایت میکند به یاد کربلا می افتد که دشمنان سنگدل هیچ یک به اندک مروّتی آشنا نبودند :

آب مروّت از قدح هیچ کس مجوی                             

خود را حسین و روی زمین کربلا شناس

هم او در قصیده ای که به جهت تعمیر تربت پاک امیر المؤمنین و آوردن نهری از فرات به نجف به فرمان شاه صفی سروده ، کلک خیالش مضمونی چنین ناب رقم می زند که گویا فُرات که روزی خود را از خاندان پیامبر مضایقه کرد امروز با چشمانی اشک آلود به عذرخواهی آمده است . :

دشتی که بود چون جگر تشنه ی حسین                  

داغ بهار خلد شد و رشک لاله زار …

ای کوثر مروّت هرچن با حسین                                  

سنگین دلی نمود فرات ستیزه کار

از بهر پاک کردن راه گناه خویش                                

امروز امده ست به مژگان اشکبار

او برای لعن یزید در عبارتی شاعرانه حتی کیفیت زدودن حرمت از شراب را قائل شده می گوید :

لعن یزید تلخی حرمت ز می برد                                 

بر روی ما عبث در میخانه بسته اند

روایتی است ماخوذ از آیه ۲۹ سوره ق : یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول « هل من مزید » . ( روزی که گوییم دوزخ را : آیا پر شدی ؟ و گوید : آیا زیادتی هست؟ )که در روز قیامت آتش دوزخ از فرو بلعیدن گناهکاران سیر نشده و از سر زیاده خواهی مدام نعره ی « هل من مزید » می زند . صائب با تصرف در این روایت می گوید که این امر البته در مورد یزید بن معاویه مستثنی است . چرا که او را چنان گناه عظیمی است که دوزخ با بلعیدن او دیگر هل من مزید نمی زند :

تا شد از قهر الهی طعمه ی دوزخ یزید                       

نعره ی هل من مزید از آتش دوزخ نخاست

 

شهید و شهادت

واژه ی شهید و شهادت یکی از موتیف های واژگانی عصر صفوی است و بی شک به تاثیر از واقعه ی عاشورا در شعر شاعران را یافته است . این واژه از دوره ایلخانان مغول به بعد وارد ادبیات شده است و در شعرای عصر صفوی رایج شده است .  در دیوان اشعار سعدی تنها یکبار با واژه ی شهید مواجه می شویم که می گوید :

بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در 

الّا شهید عشق به تیر از کمانی دوست

در قرن هشتم در شعر شاه نعمت الله ۸ بار این واژه به کار فته در ابیاتی نظیر :

کشته ی عشق و شهید حضرتیم                

آفرین بر دست غازی می کنیم

اما در شعر حافظ سراغی از این واژه نیست تا می رسیم به جامی که واژه ی شهید  ۱۳ بار در آثارش ردیابی شد . رواج این واژه در شاعران سبک هندی بی تردید به خاطر تاثیرپذیری از  محیط اجتماعی عصر صفویه چه در ایران و چه در هند بوده است . مثلا عرفی از شاعران پیشتاز این سبک ، ۲۷ بار این واژه را به صورت شهید و ۲۳ بار به صورت شهادت کار برده است .

عرفی به زیر تیغ مشو مضطرب که هست      

اجری دگر شهید به خون ناتپیده را

همچنین نظیری نیز در اشعار خویش توجه ویژه ای به مفهوم شهادت دارد:

شربت دیدار می نوشد شهید تیغ دوست                 

سوی آب خضر می بینند اینجا سرسری

یا کلیم گوید :

کمال اجر شهادت به آن شهید دهند 

که غیر شمع کس اش گریه بر مزار نکرد

و در این میان صائب جایگاه ویژه ای برای مفهوم شهادت قائل است و ۳۵ بار این واژه در دیوان او به کار رفته است . با زبان آشنا زدای خویش معانی بیگانه ی فراوانی می آفریند :

  • استثنا شدن شهید در احکام غسل و کفن میت مسلمان کی از مفاهیمی است که در شعر صائب به زیبایی مضمون ساز شده است . صائب در ابیات زیر به این معنی نظر داشته است :

شفق خورشید تابان را کند از صبح مستغنی                

شهید عشق هیهات است محتاج کفن گردد

 

رهنوردان تو را مرگ نگیرد دامن                                               

بر شهید تو کفن جامه ی احرام شود

 

شهید را ز کفن چشم پرده پوشی نیست                   

نمک به سینه ی مجروح من نمی چسبد

 

دریا شهید عشق تو را شستشو نداد                                          

شبنم چه داد لاله ی خونین کفن دهد

 

باشند زردرویان صائب به پرده محتاج                      

هر کس شهید گردد فکر کفن ندارد

 

شهید عشق هیهات است غیر از خون کفن پوشد   

که دریا از کفی کز خود برآرد پیرهن سازد

  • روشن کردن شمع بر مزار مردگان گویا از سنت هایی است که در عصر صفوی رواج بیشتری یافته است که گویا به این نیت بوده که موجبات روشنی روح مردگان را فراهم آورند . این موضوع و نیز گل بر مزار گذاشتن خود موتیفی شد که در شعر این دوره به آن بسیار پرداخته و مضامین فراوانی بر اساس آن ساخته شده است . اما مزار شهیدان را از این تشریفات مستغنی می دانستند . خون شهید و جوش خون او خود روشنی بخش مزار است . صائب در این باره می گوید :

گلگونه ی شفق گل خورشید را بس است                 

حاجت به شمع نیست مزار شهید را

 

شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد                              

که سازد خاک خود را لاله ی خونین کفن

 

خورشید بی نیاز ز سیر ستاره است                                          

خاک شهید را ز چراغان چه فایده ؟

 

ز بس از غیرت من کشتگان را خون به جوش آمد   

چراغان شد ز خون تازه خاک هر شهید از من

و گویا شب خود چون سپندی بر مزار شهیدان می سوزد و چراغ می افروزد :

شهید لاله رخان را به جای شمع و چراغ                  

سپند شب همه شب بر مزار می سوزد

و در این میان لاله از سویی استعاره از شهید است و از سوی دیگر چون چراغی سرخ و روشن است ولایق آن که بزم افروز مزار شهیدان باشد :

اگر شهید به این تیغ کوه شد فرهاد                          

که لاله اش به چراغ مزار می ماند

 

از صد یکی به پایه ی منصور می رسد                       

چون لاله هر که بگذرد از سر شهید نیست

  • مفهوم زندگانی جاوید شهیدان از مفاهیم دیگری است که صائب در تداعی پنهان آن با مفهوم « آب حیات » به آن می پردازد :

حنای گل نگردد بوی گل را مانع جولان                    

شهید عشق را روح از طلب بیکار کی   گردد

 

سیری ز آب تیغ ندارد شهید من                                               

بر آب خضر تشنه جگر دست یافته ست

واعظ قزوینی از شاعران هم روزگار صائب این مفهوم را در مضمونی دیگر چنین پرورده است که :

به دست آسان نمی آید شهید ناز او گشتن                              

که این آب حیات از جوی آن شمشیر می آید

 

قصیده در مدح سید الشهدا

بجز مواردی که در بخش غزل های صائب به آن اشاره شد، در محرم الحرام سال ۱۰۷۴ ، قصیده ای در مدح سید الشهدا سروده است که از شاهکارهای قصائد اوست . صائب در مقایسه با غزل ک ان را به اوج رسانده است ، دست چندانی در قصیده ندارد و تعداد قصائد او محدود است . امّا در این قصیده و نیز قصائدی که برای امام هشتم شیعیان سروده نشان می دهد که اگر ممدوحی به سزا می یافت ، بازهم کلک خیال انگیزش او را از تجربه ی شاعرانه ی دیگری سربلند بیرون می آورد .

 

خاکیان را از فلک امید آسایش خطاست

آسمان با این جلالت گوی چوگان قضاست

پرده ی خارست اگر دارد گلی این بوستان

نوش این غمخانه را هم چاشنی زهر فناست

ساحلی گر دارد این دریا لب گورست و بس

هست اگر کامی درین ویرانه کام اژدهاست

داغ ناسورست هست این خانه را گر روزنی

آه جانسوزست اگر شمعی درین ماتم سراست

سختی دوران به ارباب سعادت می رسد

استخوان از سفره این سنگدل رزق هماست

نیست سالم دامن پاکان ز دست انداز او

گرگ تهمت یوسف گل پیرهن را در قفاست

سنگ می بارد به نخل میوه دار از شش جهت

سرو از بی حاصلی پیوسته در نشو و نماست

قرص مهر و ماه گردون را کسی نشکسته است

از دل خود روزی مهمان درین مهمانسراست

هر زبانی کز فروغ صدق دارد روشنی

زنده زیر خاک دایم چون چراغ آسیاست

تیرباران قضا نازل به مردان می شود

از نیستان شیر را آرامگاه و متکاست

هست اگر آسایشی در زیر تیغ و خنجرست

دیده حیران قربانی بر این معنی گواست

با قضای آسمان سودی ندارد احتیاط

بیشتر افتد به چه هر کس درین ره با عصاست

کی مسلم می گذارد زندگان را روزگار؟

کز سیه روزان این ماتم سرا آب بقاست

نیست غیر از نامرادی در جهان خاک مراد

مدعای هر دو عالم در دل بی مدعاست

عارفانی را که سر در جیب فکرت برده اند

چون ز ره صد چشم عبرت بین نهان زیر قباست

لب گشودن می شود موج خطر را بال و پر

لنگر این بحر پرآشوب، تسلیم و رضاست

زیر گردون ما ز غفلت شادمانی می کنیم

ورنه گندم سینه چاک از بیم زخم آسیاست

هر گدا چشمی نباشد مستحق این نوال

درد و محنت نزل خاص انبیا و اولیاست

زخم دندان ندامت می رسد سبابه را

از میان جمله انگشتان، که ایمان را گواست

در خور ظرف است اینجا هر دهان را لقمه ای

ضربت تیغ شهادت طعمه شیر خداست

نیست هر نخجیر لاغر لایق فتراک عشق

آل تمغای شهادت خاصه آل عباست

کی دلش سوزد به داغ دردمندان دگر؟

چرخ کز لب تشنگان او شهید کربلاست

آنچه از ظلم و ستم بر قره العین رسول

رفت از سنگین دلان، بر صدق این معنی گواست

مظهر انوار ربانی، حسین بن علی

آن که خاک آستانش دردمندان را شفاست

ابر رحمت سایبان قبه پر نور او

روضه اش را از پر و بال ملایک بوریاست

دست خالی برنمی گردد دعا از روضه اش

سایلان را آستانش کعبه حاجت رواست

در رجب هر کس موفق شد به طوف مرقدش

بی تردد جای او در مقعد صدق خداست

در ره او زایران را هر چه از نقد حیات

صرف گردد، با وجود صرف گردیدن بجاست

چون فتاده است این مصیبت ز ایران را عمر کاه

در تلافی زان طوافش روح بخش و جانفزاست

نیست اهل بیت را رنگین تر از وی مصرعی

گر بود بر صدر نه معصوم جای او، بجاست

کور اگر روشن شود در روضه اش نبود عجب

کان حریم خاص مالامال از نور خداست

با لب خشک از جهان تا رفت آن سلطان دین

آب را خاک مذلت در دهان زین ماجراست

زین مصیبت می کند خون گریه چرخ سنگدل

این شفق نبود که صبح و شام ظاهر برسماست

عقده ها از ماتمش روی زمین را در دل است

دانه تسبیح، اشک خاک پاک کربلاست

در ره دین هر که جان خویش را سازد فدا

در گلوی تشنه او آب تیغ آب بقاست

تا بدخشان شد جگرگاه زمین از خون او

هر گیاهی کز زمین سر برزند لعلی قباست

نیست یک دل کز وقوع این مصیبت داغ نیست

گریه فرض عین هفتاد و دو ملت زین عزاست

می دهد غسل زیارت خلق را در آب چشم

این چنین خاک جگرسوزی ز مظلومان کراست؟

بهر زوارش که می آیند با چندین امید

هر کف خاک از زمین کربلا دست دعاست

مردگان با اسب چوبین قطع این ره می کنند

زندگان را طاقت دوری ز درگاهش کجاست؟

از سیاهی داغ این ماتم نمی آید برون

این مصیبت هست بر جا تا بجا ارض و سماست

از جگرها می کشد این نخل ماتم آب خویش

تا قیامت زین سبب پیوسته در نشو و نماست

گر چه از حجت بود حلم الهی بی نیاز

این مصیبت حجت حلم گرانسنگ خداست

قطره اشکی که آید در عزای او به چشم

گوشوار عرش را از پاکی گوهر سزاست

ز ایران را چون نسازد پاک از گرد گناه؟

شهپر روح الامین جاروب این جنت سراست

سبحه ای کز خاک پاک کربلا سامان دهند

بی تذکر بر زبان رشته اش ذکر خداست

چند روزی بود اگر مهر سلیمان معتبر

تا قیامت سجده گاه خلق مهر کربلاست

خاک این در شو که پیش همت دریا دلش

زایران را پاک کردن از گنه کمتر سخاست

مغز ایمان تازه می گردد ز بوی خاک او

این شمیم جانفزا با مشک و با عنبر کجاست؟

زیر سقف آسمان، خاکی که از روی نیاز

می توان مرد از برایش، خاک پاک کربلاست

تا شد از قهر الهی طعمه دوزخ یزید

نعره هل من مزید از آتش دوزخ نخاست

تکیه گاهش بود از دوش رسول هاشمی

آن سری کز تیغ بیداد یزید از تن جداست

آن که می شد پیکرش از برگ گل نیلوفری

چاک چاک امروز مانند گل از تیغ جفاست

آن که بود آرامگاهش از کنار مصطفی

پیکر سیمین او افتاده زیر دست و پا

چرخ از انجم در عزایش دامن پر اشک شد

تا به دامان جزا گر ابر خون گرید رواست

مدحش از ما عاجزان صائب بود ترک ادب

آن که ممدوح خدا و مصطفی و مرتضاست

سال تاریخ مدیح این امام المتقین

چون نهد «جان » سر به پایش «مدح شاه کربلاست»

 

 

 

 

 

گزارش تصویری آیین رونمایی کتاب «درحق صائب» در کتابخانه ملی ایران

گزارش تصویری آیین رونمایی کتاب «درحق صائب» در کتابخانه ملی ایران

توسط استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی و دکتر محمدعلی شیوا

 

دکتر محمدعلی شیوا در کنار استاد دکتر توفیق سبحانی

 

به ترتیب از چپ: استاد علی اصغر موسوی – دکتر مرتضی رزم آرا – دکتر افشاریان – دکتر رامین خدام – دکتر محمدعلی شیوا- خانم غزل شیوا- استاد حسین آهی و استاد دکتر توفیق سبحانی

 

به ترتیب از چپ: استاد امیربانو کریمی فیروزکوهی – استاد ارغوان خاتمی – استاد دکتر احسان الله شکراللهی – استاد سعید یوسف نیا

 

دکتر محمدعلی شیوا در کنار استاد ارغوان خاتمی و خانم غزل شیوا

 

دکتر محمدعلی شیوا در کنار استاد حسین آهی

 

استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی

 

دکتر محمدعلی شیوا در حال ایراد سخنرانی

 

استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی – استاد دکتر توفیق سبحانی

 

استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی – استاد دکتر توفیق سبحانی – دکتر محمدعلی شیوا

 

استاد سعید یوسف نیا در حال ایراد سخنرانی

 

نمای روبرو از راست: استاد حسین آهی – دکتر مرتضی رزم آرا – دکتر احسان شکراللهی – دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی و …

 

دکتر رامین خدام – دکتر محمدعلی شیوا – آقای رضا آل آقا

 

استاد امیربانو کریمی فیروزکوهی در حال امضای ماکت کتاب در حق صائب 

 

استاد دکتر توفیق سبحانی در حال امضای ماکت کتاب در حق صائب 

 

دکتر رامین خدام در حال امضای ماکت کتاب در حق صائب 

 

 

 

 

گزارش تصویری رونمایی از تمثال صائب تبریزی اثر استاد ارغوان خاتمی در کتابخانه ملی ایران

گزارش تصویری رونمایی از تمثال صائب تبریزی اثر استاد ارغوان خاتمی در کتابخانه ملی ایران

رونمایی از تمثال صائب تبریزی

در کنار استاد دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی

 

استاد ارغوان خاتمی در کنار تمثال صائب تبریزی

 

استاد ارغوان خاتمی در حال ایراد سخنرانی

 

در کنار استاد دکتر توفیق سبحانی

 

در کنار استاد حسین آهی

 

در کنار دکتر محمدعلی شیوا